اورشلیم

اورشلیم شهر صلح

گفته شده که نام اورشلیم در اسناد مصری اوایل قرون نوزدهم و هیجدهم پیش ازمیلاد ذکر شده که به سلسله دوازدهم مربوط می شود . ترجیحاً بدون وارد شدن به استدلالهای معنایی پیچیده ما به هر حال در نامه های تل الامارنه که قدمتشان به قرن چهاردهم پیش از میلاد بر می گردد اشاره واضحی به اورشلیم داریم . نامه هایی که حاوی شش مکاتبه می شود از طرف حکمران اورشلیم به شاه مصر و به زبان دیپلماتیک آن دوره که زبان اکدی بوده نوشته شده . منبع این نامه ها Urusalim بوده که همان سرزمین اورشلیم است و کاملاً مشخص است که اورشلیم در آن زمان تحت کنترل مصر بوده و یک پادگان نظامی مصری در این سرزمین مستقر بوده . اگرچه با وجود این نام اورشلیم در هیچکدام از فهرستهای مربوط به شهرهای آسیای غربی در دوران تات موسیس سوم یا هرکدام از جانشینانش طی دوره ای که کنعان بخشی از امپراتوری مصربوده ذکر نشده .
تا به اینجا که برای فقدان نام اورشلیم توضیحی داده نشده . نظر من این است که مصری ها اورشلیم را با نام دیگرش قادش می شناخته اند . در میان اسناد تاریخی مربوط به تات موسیس سوم که در معبد کارناک پیدا شده فهرست بیش از صد نام از مکانهای فلسطینی بوده که طی اولین لشکرکشی آسیایی تات موسیس سوم مقهور او شده بودند . به نظرمی رسد جنوب فلسطین نه استحکامات نظامی داشته و نه مقاومتی هم کرده چون جاهایی که به آنها اشاره شده به شمال این قلمرو مربوط می شوند . در منطقه ای بین Gezer( جنوب ) دمشق ( شمال ) مدیترانه ( غرب ) و رود اردن ( شرق ) اشاره ای به اورشلیم نشده . اگر بر تارک فهرست فلسطینی ( مجیدو ) ما نام قادش را پیدا می کنیم .
تا به اینجا که برای فقدان نام اورشلیم توضیحی داده نشده ؛ نظر من این است که مصری ها اورشلیم را با نام دیگرش قادش می شناخته اند .
از آنجائیکه در یک زمان بیش از یک مکان بوده که چنین نامی داشته محققان درباره اینکه اشاره ای که در اینجا شده هم نظرنیستند . در متن معرفی فهرست مکانها چنین آمده :
” فهرست سرزمینهای Retenu علیا که توسط علیحضرت در حین تسخیر m-k-i ( مجیدو ) نابود شده اند . نخستین پیروزیهای لشکرکشی اش طبق فرمان پدرش آمون که او را در مسیر خوش شناسی قرار داد ” بحث اصلی این است که قادشی که در اینجا ذکر شده همان شهرواقع در شمال سوریه بر کرانه رود Orontes بود که در لشکر کشی بعدی تات موسیس سوم شکست خورده یا نام جای کوچکی به همین نام در جلیل علیا در شمال هازور بوده ؟ به عقیده من هیچکدام از این دیدگاهها را با توجه به شواهد در دسترس نباید جدی گرفت .
اول اینکه اگرچه بسیاری از نامهای موجود در فهرست فلسطینی هویتشان مشخص شده و از آنهایی هم که شناسایی شده اند هیچکدام از ویژگیهای مناطق شمالی دمشق محسوب نمی شوند و در مسیرنخستین لشکر کشی تات موسیس سوم قرار ندارند . به همین دلیل شهر سوری واقع در کرانه رود Orontes که در شمال دمشق بوده را نباید بعنوان قادش اولین لشکرکشی شناسایی کرد . علاوه بر این ، واقعیت این است که در این فهرست پس از مجیدو به قادش بعنوان هدف اصلی اولین لشکر کشی اولیت داده شده و همین مساله مانع از این می شود که آن را همان شهر قادش واقع در شمال فلسطین بدانیم .
از شواهد تاریخی و باستان شناسی اینطور به نظر می رسد که در آن زمان این قادش جای کوچک وبی دفاعی بوده که در منابع مصری هیچ اشاره ای به آن نشده . به گفته یوحنان آهارونی باستان شناس برجسته اسرائیلی : در اواخر عصر برنز ( ۱۲۰۰ -۱۵۵۰ پیش از میلاد ) اینجا یک جای ناهموارو پر از تپه و کلاً محیط خشنی بوده که در آن دوره کسی در آن سکونت نداشته .
نام امروز عربی اورشلیم قدس / al-Quds است که درعبری ha-Qudesh خوانده می شود . معنی این عبارت هم در عبری و هم عبری سرزمین مقدس است که درنخستین آیه فصل یازدهم کتاب نحمیاء مورد استفاده قرار گرفته ، جایی که از ” شهر مقدس اورشلیم ” سخن گفته شده . ( در عبری Yurushalayim ha Qudesh )
آنچنان که پیش از این متوجه شده ایم منطقه ای بوده که داوود در آنجا یک قربانگاه / محراب بنا کرده بود و بعدها سلیمان معبدش را آنجا ساخته حتی قبل از اینکه داوود آن را از Araunah شاه یبوسیان اورشلیم بگیرد هم مقدس بوده و گفته شده که ابراهیم بر همین تکه زمین برکت مقدس را دریافت کرده و شاه ملیشیزدک از شالم ( اورشلیم ) برای او نان وشراب برده و او کاهن خدای متعال بوده و این دعای برکت را خوانده :
” مبارک باد ابرام از جانب خدای متعال که آسمان و زمین را آفریده و متبارک باد خدای متعال که دشمنانت را تسلیم دستانت کرد ” ( پیدایش ۲۰-۱۸ :۱۴ ) بنابراین اززمان ابراهیم این زمین مرتفع در شمال اورشلیم سرزمین مقدس پنداشته می شده . نه فقط برای ساکنانش که برای بقیه مردم فلسطین هم چنین بوده واشاره نحمیاء به اورشلیم بعنوان قادش حکایت از این دارد که خود شهر با این نام شناخته می شده .
Urusalim نام آکدی است که برای Jerusalem در نامه های تل آمرنا آمده و به دو جزء تقسیم می شود . Uru و Salim . نخستین جزء Uru از فعل yarah به معنی پیدا شده یا بنیانگذاری مشتق شده . با اینحال جزء دوم باعث برخی سوء تفاهمها شده . تعدادی از پژوهشگران استدلال کرده اند که در اینجا ما با اشاره به یک خدای اموری یا سامی غربی مواجه هستیم به نام Shulmanu یا Shalim . بنابراین از این دیدگاه Urusalim به معنی ” Shalim بنیان نهاده است ” بوده . با این حال هیچ متن یا شواهد باستان شناسی تاکنون پیدا نشده که مستقیم یا غیرمستقیم نشان دهد که خدای آموری ، شالم ، خدایی بوده که در اورشلیم پرستیده می شده . هیچ چیزی در این شهر پیدا نشده که به اوربط پیدا کند .
وقتی ما توضیح بدون پشتوانه در خصوص عنصردوم در لغت Urusalim را نادیده بگیریم متوجه می شویم که Salim –به درستی توسط خاخام های یهودی قدیمی در Haggadah بخش افسانه ای تلمود فهمیده شده – به معنی ” صلح ” است ( به عبری shalom و به عربی سلام ) پس معنی Urusalim می توانسته ” بنیانگذار صلح ” یا ” برقرار کننده صلح ” معنی بدهد . تفسیری که شواهد تاریخی هم از آن حمایت می کنند .هیچ اشاره ای به Urusalim در منابع مصری به غیر از نامه های تل العمارنه نشده ؛ واقعیت این است که قادش در قرآن و کتاب مقدس مترادف اورشلیم استفاده شده ودر فهرستهای شهرهای آسیایی مغلوب شده اغلب شاهان مصری این دوره هم به آن اشاره شده و اینکه قادش مورد بحث ما نمی تواند یکی از آن دو مکان دیگری باشد که ادعایش مورد ارزیابی قرارگرفته .
تنها نامی که ما از اسناد تاریخی سلسله هیجدهم برای نام شاه اورشلیم پیدا میکنیم عبدی خبا است که برای آمون هوتب سوم نامه نوشته ( حدود ۱۳۶۷ -۱۴۰۵ پیش از میلاد ) با اینحال چرا او باید به جای قادش از اورشلیم بنویسد ؟
پاسخ دراین واقعیت نهفته است که او ” برقرارکننده صلح بوده ” و با فرعون صلح کرده . مثل فرانسه که طی جنگ جهانی دوم پاریس را شهربی دفاع اعلام کرد تا این اطمینان حاصل شود که شهر توسط نیروهای هیتلرنابود نخواهد شد . در مورد قادش صلح فقط معنی ساده اجتناب از جنگ با شاه مصری را ندارد بلکه به معنی مطیع تات موسیس سوم شدن بدون نیاز به جنگ است . در این خصوص لغت ” اسلام ” که از ریشه سلام است هم به معنی مطیع بودن است و البته مطیع بودن در برابرخدا است . شکل دیگراستنتاجی است که از تجزیه و تحلیل ستون یاد بود اسرائیلی حاصل می شود . آنجا که شاهزاده های کنعانی به خاک افتاده ومرسی می گویند لغتی که به مرسی ترجمه شده در واقع همان سلام است . اینکه آنها مطیع فرعون شده اند .
از نامه هایی که عبدی خبا بعدا به آخن آتن پسرو جانشین آمون هوتب سوم فرستاده سطح رابطه مشخص است . در یکی از آنها آمده : واینک این سرزمین مقدس را نه پدرم و نه مادرم به من داد که بازوی توانای پادشاه آن را به من بخشیده . با این حال در نامه دیگری روی اصل و نصب سلطنتی خودش تاکید می کند :
” بازوی توانای شاه مرا در دودمان پدرم منصوب کرد ” .
انعکاس این رابطه را ما در گزارش کتاب مقدس از خریداری میدان خرمن کوبی واقع برکوه موریاه از شاه محلی توسط داوود مشاهده می کنیم . اینکه او به مکان مقدسی برای صندوق خدا نیاز داشته .
” همه آنها را شاه Araunah به داوود داد … ”
( دوم ساموئل ۲۴:۲۳ )
به نظر می رسد که بعد از اینکه شاه ، اورشلیم را بدون جنگ و با صلح و آرامش تحت کنترل مصر در آورد تات موسیس سوم او و دودمانش را بعنوان حاکمان آنجا حفظ کرد . بنابراین وقتی تات موسیس سوم رهسپارنبرد علیه اتحاد شاهزاده های سوری و کنعانی در مجیدو شد اورشلیم نقشی دراین شورش نداشت . شاه مصر بدون اینکه نیازی به تحت کنترل در آوردن قلعه ای و اقدام نظامی در مسیر خود داشته باشد توانست مستقیماً از غزه به مجیدو برود و طی ماههای طولانی که مجیدو تحت محاصره بود ؛ اورشلیم محل امن استقرار او محسوب می شد .
اگرچه کاتبان مصری همچنان به استفاده از نام قادش / Qadesh اصرار داشته اند – نامی که هنوز در عربی به کارمی رود و al-Quds است – اما شهر به یاد تسلیم بی چون چرایش در برابر فرعون به نام Urusalim به یاد آورده می شود . این همان نامی است که کاتبان کتاب مقدس بعدها از آن استفاده کرده اند از این عبارت نسخه یونانی Hierosolyma اقتباس شده ( جزء اول این نام بر تقدس تاکید دارد ) و به این شکل بوده که لغت اورشلیم به جهان غرب منتقل شده .

برگرفته از کتاب گمشده انکی

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*