بررسی زمینه‌ها و عوامل تاریخی تحول ادبی در ایران (۱)

از آغاز قاجار تا پایان پادشاهی ناصرالدین شاه

امین تریان*

چکیده

ادبیات فارسی دری از سده‌های نخستین هجری تا روزگار کنونی تحولات مختلفی را از سر گذرانده‌است، اما تحول ادبی عصر قاجار که با سرعت و ژرفای بیش‌تری صورت گرفت، متفاوت از آن دگرگونی‌ها بود. در این دوران ارتباط با غرب، ترجمه و ساده‌نویسی را الزامی ‌کرد. در درون ایران نیز کسانی که از اوضاع زمان آگاهی داشتند مغلق‌نویسی(پیچیده‌نویسی) را رها کردند و کوشیدند ساده‌تر بنویسند. ورود صنعت چاپ از غرب، گسترش چاپ کتاب و به دنبال آن شکل‌گیری روزنامه‌ها که برای مردم و به زبان مردم نوشته می‌شدند به ساده‌نویسی منجر شد. تاسیس دارالفنونِ تهران و تبریز و دیگر مدارس به سبک جدید، کم‌کم دست مکتب‌دارانِ دلباخته‌ی زبان عربی را از آموزش سواد کوتاه کرد. ترجمه، دگرگونی بزرگی در ادبیات به وجود آورد. روشنفکرانی چون میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی و دیگران نیز پای به میدان ادب نهادند؛ نظریات نوینی را مطرح و سنت ادبی و ادبِ سنتی پارسی را نقد کردند. این تحولات باعث شد در دوران مشروطه با ادبیات پارسی‌ای متفاوت با دوران آقامحمدخان روبرو شویم. این نوشتار می‌کوشد تا زمینه‌ها و عواملی را که باعث تحول ادبی – از آغاز قاجار تا پایان پادشاهی ناصرالدین شاه (۱۱۷۴- ۱۲۷۵ ش./ ۱۷۹۵-۱۸۹۶ م.) – شد، بررسی کند.

مقدمه

ادبیات پارسیِ دری از سده‌های نخست هجری – که رسمیت یافت- مراحل مختلفی را پشت سر گذاشت. پارسی دری در سده‌های سوم و چهارم آمیخته به واژه‌های عربی شد. ورود ترکان سلجوقی در سده‌ی پنجم و حمله مغولان در سده‌ی هفتم به ایران به ورود واژه‌های ترکی و مغولی به ادبیات پارسی کمک کرد و این خود باعث مغلق‌نویسی بیش‌تر شد. گرچه از عهد تیمور گرایش‌هایی به نثر مرسل و ساده پیدا شد (بهار، ۱۳۸۱ :۳۳۹)، اما این گرایش‌ها محدود بود. وضعیت شعر پارسی البته بهتر از این بود و آسان فهم‌تر.

در دوران صفوی، نثر و شعر رو به انحطاط بود و یا پیشرفتی نداشت؛ چراکه شاهان صفوی تنها به اشعار مذهبی صله می‌دادند. در این روزگار، شاعران مدیحه‌سُرا، به‌سان شاعران مداح اهل بیت مورد توجه نبودند. وُشانی، یکی از شاعران این عصر به پاداش بیتی در مدح حضرت علی از شاه عباس، هم‌وزن خود طلا دریافت کرد (همان: ۱۲). این بی‌توجهی شاهان صفوی به شاعران، باعث مهاجرت بسیاری از آنان به دربار عثمانی و بیش‌تر به دربار مغولان هند شد. بدین ترتیب بود که سبک هندی شکل گرفت. در این سبک دقت در ایجاد مضامین تازه و بهره‌گرفتن از استعاره، مجاز، خیال‌بافی‌ها و نازک‌اندیشی‌های دور از ذهن به حدی رسید که گفته‌ها و سروده‌های شعرای این عهد از لطف و ذوق عاری شد. تنها اشعار محمدعلی صائب تبریزی در این سبک متمایز است (همان: ۸ و ۱۱).

در زمینه‌ی نثر نیز همان روال طی شد و نفوذ زبان ترکی که زبان محاوره و گاه نوشتاری دربار صفوی بود، ضربه‌ای بود که بر زبان و ادبیات پارسی وارد شد؛ هرچند آثار آن در دوران بعدی مشخص شد (میلانی، ۱۳۸۲: ۳۱۱). شاید یگانه اقدام موثر ادبی در دوران صفوی، ترجمه‌ی شماری داستان از جمله داستان‌های رزم‌نامه، راماین، مهابهاراتا و سوکه شپتانی از سانسکریت و لهجه‌های هندی به پارسی بود. ترجمه‌ی این داستان‌ها به زبانی ساده، روان و شیوا بود (کامشاد، ۱۳۸۴: ۲۶-۲۵).

دوران کوتاه پرآشوب نادرشاه افشار، مجالی برای پروردن شاعران نبود. دوران وی با نام میرزامهدی‌خان استرآبادی شناخته می‌شود. میرزامهدی‌خان که منشی و وقایع‌نگار روزگار نادر بود، با مهیّاکردن مقدمات تدوین سنگلاخ، فرهنگی ترکی– فارسی، راه برای ساده‌سازی اصطلاحات پیچیده‌ی ترکی فراهم کرد. از سوی دیگر دو اثر، یعنی دره نادره و جهانگشای نادری را در یک موضوع ولی با دو نثر متفاوت بودند، نوشت؛ یکی با نثری پیچیده و دیگری ساده و روان. بدین وسیله اثبات کرد که کوشش او برای تحول نثر و ساده‌نویسی، کوششی از روی شناخت و وظیفه است نه از روی ناتوانی و کم‌دانشی (زرگری‌نژاد، ۱۳۸۰: ۲۰۴).

در دوران زندیه (۱۱۴۲-۱۱۷۴ش. / ۱۷۶۳-۱۷۹۵م.) در اصفهان دو سه تن از شاعران، از سبک هندی روی برتافتند و به پیروی از طرز و شیوه‌ی استادان سده‌های پیشین پرداختند. مشهورترین این شاعران سیّدمحمد شعله‌اصفهانی، میرزامحمد نصیراصفهانی و مهم‌تر از همه، میرسیّدعلی‌محمّد مشتاق بودند. بر اثر تشویق آنان دیگرانی از جمله آقا محمّدتقی صهبای‌قمی، لطفعلی‌بیگ آذربیگدلی شاملو، سیّد‌هاتف اصفهانی و حاجی‌سلیمان صباحی‌بیدگلی نیز به این جریان پیوستند. این شاعران که پیشکسوت شاعران روزگار فتحعلی‌شاه بودند از شاعران سبک عراقی تقلید می‌کردند (آرین‌پور، ۱۳۷۲: ۱۳-۱۴). در دوران زندیه، ابوالحسن غفاری‌کاشانی در گشن مراد و عبدالکریم بن علی‌رضا الشریف در تاریخ زندیه برخلاف مورخ هم‌روزگارشان یعنی میرزامحمدصادق نامی‌اصفهانی به نثری روان نوشتند و از پیچیده‌نویسی فاصله گرفتند (زرگری نژاد، ۱۳۸۰: ۲۰۷ و ۲۰۹).

دوران قاجاریه

به گواهی سرجان ملکُم که دو بار میان سال‌های ۱۱۷۹ش. /۱۸۰۰م. و ۱۱۸۹ش. / ۱۸۱۰ م. به ایران آمده بود، آقا محمّدخان از لفاظی در مکاتبات دولتی متنفر بود. در نتیجه دبیران را مجبور می‌کرد نامه‌ها و مکاتبات را به ساده‌ترین صورت ممکن بنویسند (نفیسی، ۱۳۷۲: ۷۳). با این وجود، احسن التواریخ یا تاریخ محمدی که به وسیله‌ی محمدفتح الله بن محمّدتقی ساروی، وقایع‌نگار این عصر نوشته شد، نثری پیچیده و مغلق دارد (زرگری نژاد، ۱۳۸۰: ۲۱۰-۱۱).

دوران آقا محمّدخان (۱۱۷۴-۱۱۷۶ش./۱۱۹۵-۱۱۹۷م.) به دلیل درگیربودن وی به جنگ فرصتی برای تشویق شاعران وجود نداشت، اما دوران فتحعلی شاه (۱۱۷۶-۱۲۱۳ش./۱۷۹۷-۱۸۳۴م.) که خود شاعر بود و با تخلص «خاقان» غزل می‌سرود متفاوت بود. از آن‌جایی که شاه، شاعران را بسیار گرامی ‌می‌داشت، صدها شاعر به ملک‌الشعرایی ِ فتحعلی‌خان صبا، به امید گرفتن صله، انجمنی به نام «انجمن خاقان» تشکیل دادند. شاعران این انجمن از شیوه فردوسی، عنصری، فرّخی، منوچهری، سعدی و حافظ پیروی می‌کردند. آنان از حد تقلید صرف از این شاعران فراتر نرفتند (آرین پور، ۱۳۷۲: ۱۵) و این با رویکرد به گذشته و فاصله‌گرفتن از حال همراه بود؛ در حالی که نیازهای زمان قاجار چیز دیگری بود (کریمی‌حکاک، ۱۳۸۴: ۶۶-۷۲). آنان اگرچه با بازگشت به گذشته زبان تازه‌ای، متفاوت با زبان شاعران سبک هندی به دست آوردند، اما مضامین تازه و متناسب با زمان را نیز از دست دادند (آژند، ۱۳۸۶: ۵۳). در واقع در زمینه‌ی شعر در این زمان تحولی صورت نگرفت و تحول شعر به لحاظ موضوع به دوران مشروطه و به لحاظ شکل به دوران پس از آن موکول شد.

در این دوران منشیانی مانند فاضل‌خان گروسی، میرزا محمدصادق مروزی وقایع نگار، میرزا حبیب‌الله قاآنی، میرزارضا تبریزی و دیگران به شیوه کهن دلبسته بودند و از آن پیروی می‌کردند. البته وضعیت به همین شکل نماند و تحولات بزرگی رخ داد.

زمینه‌ها و عوامل تحول ادبی

در ۱۱۷۹ ش./۱۸۰۰ م. عبّاس‌میرزا حاکم آذربایجان شد و میرزا عیسی قائم‌مقام نیز وزیر او. در همین دوران دو جنگ ایران و روسیه (۱۱۸۳-۱۱۹۲ش./۱۸۰۴-۱۸۱۳م. و ۱۲۰۵-۱۲۰۷ش./۱۸۲۶-۱۸۲۸م.) پیش آمد. جنگ‌های قاجارها با روسیه و شکست در آن جنگ‌ها، ایرانیان را در اندیشه‌ی پی بردن به دلایل شکست‌ها و نیز جبران عقب‌ماندگی‌ها نسبت به دول غربی فرو برد. از آن‌جا که عباس‌میرزا و قائم‌مقام ضعف ایران را تنها یک ضعف نظامی‌ می‌دانستند به تقلید از برنامه اصلاحی سلطان سلیم سوم (۱۷۸۹-۱۸۰۷ م. / ۱۱۶۸-۱۱۸۶ ش.) یک برنامه اصلاحی نظامی‌ را با عنوان «نظام جدید» آغاز کردند (رینگر، ۱۳۸۱: ۲۷).

همین جنگ‌ها باعث شد ایران دست به دامن بریتانیا شود؛ در نتیجه میرزا ابوالحسن‌خان شیرازی (ایلچی) در ۱۱۸۸ ش./۱۸۰۹ م. به اروپا فرستاده شد. وی که سه سال و ۹ ماه در انگلستان به سر برده بود، پس از بازگشت، رمز موفقیت آنان را در توجه به علوم دنیوی دانست (توکلی طرقی، ۱۳۸۲: ۱۳۷ و ۱۷۴). پس از قتل گریبایدوف نیز گروهی برای پوزش از امپراتور روسیه عازم این کشور شدند. دیدار این گروه از روسیه و گزارش‌های آنان نیز در تمایل به سوی غرب و اقتباس برخی امور از غربیان موثر بود.

بدین ترتیب و به مرور اقداماتی برای رهاندن کشور از تنگنا صورت گرفت که این اقدامات خواه ناخواه عامل تحول سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی ادبی شد. در زیر به بررسی عوامل تحول ادبی می‌پردازیم:

اعزام محصلان به اروپا:

عباس‌میرزا در ۱۱۹۰ ش./۱۸۱۱م. دو تن را برای تحصیل پزشکی و نقاشی به انگلستان اعزام کرد (محبوبی اردکانی، ۱۳۷۸: ۱۲۲-۲۳). در ۱۱۹۴ ش. / ۱۸۱۵ م. نیز پنج نفر که معروف‌ترین‌شان میرزاصالح شیرازی و میرزارضا تبریزی بودند به انگلستان اعزام شدند (همان: ۱۳۰-۳۱). در میان این افراد، تنها میرزاصالح با هدف آموختن زبان‌های فرانسه، انگلیسی و لاتین به انگلستان اعزام شده بود (همان: ۱۳۳).

در ۱۲۲۲ش. / ۱۸۴۳م.  محمدشاه یک نفر را برای آموختن هنر نقاشی به ایتالیا فرستاد تا پنج سال در آنجا آموزش ببیند (همان: ۱۹۵). در ۱۲۲۳ ش./۱۸۴۴ م.  نیز پنج نفر برای آموزش‌های نظامی‌ عازم فرانسه شدند که پس از سه سال به ایران بازگشتند (همان: ۱۸۹). در ۱۲۲۶ش./۱۸۴۷ م. نیز یک نفر برای آموختن پزشکی به انگلستان فرستاده شد (همان: ۱۹۵). با توجه به حساب خاصی که حکومت روی تحصیل‌کردگان اروپا باز کرده بود و داشتن تحصیلات اروپایی نوعی امتیاز محسوب می‌شد، برای نخستین بار کسانی نیز پیدا شدند که به خرج خود، پسران‌شان را به اروپا فرستادند. میرزا نبی‌خان و میرزا یعقوب، پسران‌شان میرزا حسین‌خان (سپهسالار بعدی) و میرزا یحیی و ملکم را به اروپا فرستادند (رینگر، ۱۳۸۱: ۶۵).

در ۱۲۳۵ ش./۱۸۵۶ م. یعنی دوران ناصرالدین شاه، فرخ‌خان امین‌الملک کاشانی به سفارت اروپا رفت و سه نفر را برای آموختن پزشکی با خود به اروپا برد. در ۱۲۳۸ ش. / ۱۸۵۹ م. نیز ۴۲ نفر به همراه حسنعلی‌خان امیر نظام گروسی برای آموزش علوم مختلف عازم فرانسه شدند(محبوبی اردکانی، ۱۳۷۸: ۳۲۱-۲۲). اعزام این افراد اگرچه بیش‌تر برای آموزش‌های نظامی ‌و یا فنی صورت گرفت، اما در شناخت ایرانیان از جهان، آشنایی با زبان و ادبیات غربی و دانش آنان بسیار موثر بود و زمینه‌ای برای تحولات آینده شد.

تاسیس دارالفنون

تاسیس دارالفنون:

تاسیس دارالفنون از ابتکارات امیرکبیر بود. امیرکبیر در اندیشه‌ی آن بود که آموزشگاهی در ایران ایجاد کند و از هزینه‌های مادی و معنوی فرستادن محصل به خارج بکاهد؛ در نتیجه در ۱۲۳۱ ش. / ۱۸۵۲ م. دارالفنون را تاسیس شد. عده‌ی شاگردان دارالفنون در سال اول ۱۰۵ (رینگر، ۱۳۸۱: ۸۸) یا ۱۱۴ (آدمیت، ۱۳۶۲: ۳۶۳) نفر بود. البته این تعداد به آموختن علوم نظامی ‌و تجربی مشغول شدند. دارالفنون با گذشت زمان و با توجهات ناصرالدین‌شاه رشد کرد به طوری که در ۱۲۶۹ ش. / ۱۸۹۰ م.  لرد کرزن تعداد شاگردان دارالفنون را ۳۸۷ نفر ذکر می‌کند که از این تعداد ۴۵ نفر زبان فرانسه، ۳۷ نفر زبان انگلیسی و ۱۰ نفر زبان روسی می‌آموختند (رینگر، ۱۳۸۱: ۳۶۷). بعدها در دارالفنون زبان‌های فارسی و عربی نیز تدریس شد (محبوبی اردکانی، ۱۳۷۸: ۲۸۴). در ۴۰ سال نخست، ۱۱۰۰ نفر از دارالفنون دیپلم دریافت کردند (بالائی، ۱۳۸۶: ۴۴).

در تبریز نیز میان سال‌های ۱۲۳۸ ش. / ۱۸۵۹ م. تا ۱۲۵۴ ش. / ۱۸۷۵ م. دارالفنونی تاسیس شد. شمار شاگردان دارالفنون تبریز در آغاز ۴۰ نفر، بعد ۴۵ نفر و سپس به ۷۰ نفر رسید. در این مدرسه علوم نظامی ‌و زبان‌های فرانسوی، انگلیسی، عربی و فارسی آموزش داده می‌شد (سرداری نیا، ۱۳۸۲: ۱۳ و ۳۱ و ۴۵).

در ۱۲۱۸ ش./۱۸۳۹ م. مدرسه‌ای به کوشش هیئت مذهبی مسیحی در میان آسوریان به وسیله‌ی دکتر جاستین پرکینز تاسیس شد. در مرحله‌ی بعد در ۱۲۴۰ ش. / ۱۸۶۱ م. مدرسه‌ی سن‌لوئی در تهران؛ در ۱۲۴۴ ش. / ۱۸۶۵ م. مدارس دخترانه خواهران سن ونسان دو پول فرانسوی در ارومیه، سلماس، تبریز و اصفهان و در ۱۲۵۱ ش./۱۸۷۲ م. مدرسه‌ی سن ژوزف؛ در ۱۲۷۰ ش./۱۸۹۱ م. مدرسه‌ی آلیانی فرانسه و در ۱۲۷۵ ش./۱۸۹۶ م. مدرسه‌ی دخترانه آمریکایی، هر سه در تهران تاسیس شد (محبوبی اردکانی، ۱۳۷۸: ۳۶۷-۶۸). در ۱۲۵۱ ش. / ۱۸۷۲ م. میرزا حسین‌خان سپهسالار دارالترجمه را تاسیس کرد که زبان‌های فرانسه، انگلیسی، روسی و ترکی را آموزش می‌داد. در سال نخست ۶۰ نفر در این مدرسه ثبت نام کردند (همان: ۱۶۶-۶۷). در ۱۲۶۲ ش./۱۸۸۳م.  مدرسه‌ی مشیریه در زمان صدارت سپهسالار در اصفهان تاسیس شد که در آن زبان‌های خارجه و جغرافیا آموزش داده می‌شد (همان: ۳۶۷).

تا سال ۱۲۷۷ ش. / ۱۸۹۸ م. با تاسیس هشت مدرسه به سبک جدید، تعداد دانش‌آموزانی که به شیوه‌ی اروپایی آموزش می‌دیدند به ۱۳۰۰ نفر رسید (رینگر، ۱۳۸۱: ۱۹۷). این مدارس نقش مهمی ‌در دگرگونی نظام آموزشی و اندیشگی عصر قاجار، گرایش به ساده‌نویسی و نیز آموزش زبان‌های اروپایی ایفا کردند.

ورود صنعت چاپ:

صنعت چاپ در دوره‌ی صفوی وارد ایران شد و حتی پیش از آن نیز به سرزمین‌های اسلامی ‌وارد شده بود اما مورد استقبال قرار نگرفت. عقب‌ماندگی ایران در زمینه‌ی چاپ نتایج اسفباری برای ادبیات داشت؛ چراکه ادبیات را به گروه ممتاز درباری محدود کرد و مانع رواج کتاب‌خوانی و آموزش شد (بالائی، ۱۳۸۶: ۱۶).

نخستین چاپخانه (سربی یا حروفی) در ۱۱۹۵ش./ ۱۸۱۶ م. به دست آقا زین‌العابدین تبریزی و با حمایت عباس‌میرزا در تبریز برپا شد. نخستین کتاب‌های منتشرشده به وسیله‌ی این چاپخانه،  فتح‌نامه و جهادیه اثر میرزا عیسی قائم‌مقام بود (رینگر، ۱۳۸۱: ۴۹). در اوایل سال ۱۱۹۹ ش./۱۸۲۰ م. نیز میرزاصالح شیرازی با خود از انگلستان وسایل چاپ به همراه آورد (آرین پور، ۱۳۷۲: ۲۳۰)؛ گرچه در این مورد نیز دستوری نداشت و با میل خود این کار را کرده بود (رینگر، ۱۳۸۱: ۴۹).

عباس میرزا در ۱۲۰۱ ش./۱۸۲۲م. میرزاجعفر نامی ‌را برای آموختن صنعت چاپ به مسکو فرستاد. وی پس از بازگشت، چاپخانه‌ای راه انداخت و در ۱۲۰۳ ش./۱۸۲۴م.  یک نسخه گلستان سعدی در آن به چاپ رساند. در همان سال و به دنبال شهرت‌یافتن کار زین‌العابدین تبریزی، فتحعلی‌شاه، وی را به تهران فراخواند تا چاپخانه‌ای در تهران راه اندازد (محبوبی اردکانی، ۱۳۷۸: ۲۱۴-۱۵). سپس در شهرهای شیراز، اصفهان، بوشهر، مشهد، انزلی، رشت، اردبیل، همدان، خوی، یزد، قزوین، کرمانشاه، کرمان، گروس، کاشان، اهواز، زنجان و ساری چاپخانه ایجاد شد (همان: ۲۱۷-۱۸).

در ۱۲۱۳ ش./۱۸۳۴م. و ۱۲۲۴ش./۱۸۴۵م. چاپخانه‌های حروفی ِ تبریز و تهران تعطیل و به جای آن‌ها چاپخانه‌ی سنگی باز شد. به‌زودی چاپ سنگی جای چاپ حروفی را گرفت (آرین پور، ۱۳۷۲: ۲۳۲-۳۳). این خود ضربه‌ای بزرگ به صنعت چاپ تازه پاگرفته در ایرانِ آن زمان بود؛ چراکه چاپ سنگی قابلیت چاپ نسخ بسیار را نداشت. این عامل باعث شد که چاپ کتاب محدود باشد.

با وجود آن‌که در دوره‌ی فتحعلی‌شاه تعدادی چاپخانه دایر شد، کار چاپ تداوم نداشت و شمارگان کتاب‌های چاپی زیاد نبود؛ چاپخانه‌ها برای مدتی بدون استفاده می‌ماند و هر چند وقت یک بار افراد دیگری آن‌ها را احیا می‌کردند. بدین ترتیب صنعت چاپ چندان پا نگرفت و تداوم کار انتشارات مانند دیگر امور به کوشش افراد بستگی داشت نه یک برنامه‌ی مشخص (رینگر، ۱۳۸۱: ۵۱). با این وجود چاپ کتاب، تاثیر ولو کم خود را بر فرهنگ و ادب آن دوران گذاشت.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*