دانش ممنوعه- بخش دوم سخنرانی جک اتو

ناپلئون امپراطور فرانسه ولی اصالتاً از اهالی جزیره کورس بود. به او تایید داده شد تا به امپراطوری فرانسه برسد و جنگش را آغاز کند, و این بازمیگردد به مدت کوتاهی پس از انقلاب فرانسه. اجازه دهید یک قدم به عقب بردارم و کمی از انقلاب فرانسه بگویم.

ادم وایزهاپت در اول ماه می ۱۷۷۶ سازمانی را تدوین کرد که ایلومیناتی نامیده میشود. او از طرف بارون راتچایلد به تدوین ایلومیناتی اقدام کرد. ایلومیناتی با هدف تحقق برنامه هایشان و رسیدن به اهدافشان پایه گذاری شد. ادم وایزهاپت برنامه تحقق یک حکومت جهانی را خلاصه سازی کرد. بر اساس این برنامه لازم بود فرانسه در سال ۱۷۸۹ به تصرف آنها درآید. اگزاویار وان ژواک که یکی از اساتید دانشگاه انگلشتات بود خلاصه برنامه ایلومیناتی را به زبان فرانسوی ترجمه کرد و برنامه به فرانسه ارسال شد. پیامرسان مردی به نام لنس بود, یک کشیش اوانجلیست که خدمت به خدا را ترک کرد و عضو ایلومیناتی شد. لنس این مدارک را سوار بر اسب از باواریا رد میکرد که در جایی به نام رگنسبرگ مورد اصابت صاعقه قرار گرفت و در نتیجه خودش و اسبش کشته شدند. مردم جسد او را پیدا کردند و مدارک را, و آنها را به مقامات باواریا تحویل دادند. آنجا بود که مردم از خود پرسیدند آیا این افراد واقعاً قصد دارند تمام دنیا را به تسخیر خود درآوردند؟

حملاتی علیه راتچایلدها و وایزهاپت انجام شد و مدارک بساری دال بر این نقشه آنها پیدا شد. نقشه کلی آنها شش قدم اصلی داشت: حذف تمام ادیان, حذف مالکیت خصوصی, حذف ارث… و بدترین آنها در انتهای لیست قرار داشت: متلاشی کردن بنیان خانواده. میتوانیم اجرای همه این مراحل را در چین کمونیستی ببینیم. جایی که مردان و زنان در خوابگاه های جداگانه اقامت داشتند, پسران و دختران از هم جدا نگه داشته میشدند, خانواده کاملاً متلاشی میشد و شستشوی مغزی رواج کامل داشت. کودکان از والدینشان جدا میشدند و کاملاً در اختیار مربی خود قرار میگرفتند. و این نقشه را برای ما, فرزندان ما, نوه های ما و نواده های ما نیز در سر دارند. قصد دارند هیچ ترحمی نشان ندهند.

یکی از مقامات باواریا به نام تئودور وان دابرگ پس از حمله به راتچایلدها و وایزهاپت, تصمیم گرفت این مدارک را در اختیار تمام رهبران دینی و حکومتی در سراسر اروپا قرار دهد, و ترجمه مدارکی که در جیب پیامرسان ایلومیناتی پیدا شده بود را در اختیار همه گذاشت.

ناپلئون در واترلو با لرد ولینگتون رو در رو و متوقف شد. این قاعدتاً یک عقب نشینی بزرگ برای راتچایلد محسوب میشد, اما راتچایلد یکی از معاونانش را برای پیگیری اخبار جنگ به منطقه اعزام کرده بود. این معاون به کمک کبوتر نامه رسان به راتچایلد خبر داد ناپلئون از ولینگتون شکست خورده است. راتچایلد که در آن زمان در پاریس بود, بلافاصله سوار کشتی شد و با از سر گذراندن ماجراها و خطرات بسیار خود را بریتانیای کبیر رساند و تمام وثیقه های مالی خود در بریتانیا را به فروش رساند. بعد وانمود کرد به شدت ترسیده و شایعاتی مبنی بر پیروزی ناپلئون پخش کرد.

مردم فکر کردند با پیروزی ناپلئون, دولتشان از انجام تعهدات مالی خود ناتوان خواهد ماند, پس آنها هم شروع به فروش کردند. مردم در نهایت درماندگی بودند و راتچایلد در نهایت موذیگری دوستان خود را به خرید وثایق اکنون بی ارزش از مردم گماشت. ثروت او یک شبه ۲۴ برابر شد. راتچایلد با دروغ پراکنی هایش چندان محبوبیتی نداشت و وقت آن بود که مدتی پنهان شود. اما بارون راتچایلد اکنون در موقعیتی قرار داشت که بتواند در بانک انگلستان تغییرات زیربنایی ایجاد کند. او مردان خود را در مناصب مهم قرار داد.

پس از جنگ ناپلئون راتچایلد کنگره ای با حضور رهبران تاثیرگذار دنیا در وین برگزار کرد. آنچه در این کنگره مطرح شد این بود که برای توقف موج جنگ باید کنگره ای وجود داشته باشد که ملتهای مختلف در آن گرد هم آیند و مطابق با دنیای مدرن رفتار و تصمیم گیری کنند. یکی از حضار در این جلسه تزار روسیه بود, و او مدارک ارسالی از طرف مقام باواریایی را دریافت کرده بود و خوانده بود. او میدانست که ایلومیناتی برنامه ای برای تسخیر دنیا دارند. پس ایستاد و برنامه پیشنهادی برای کنگره ملل را رد کرد. او یاداوری کرد که این برنامه وایزهاپت به نمایندگی از سازمانش برای کنار گذاشتن تمام حکومتها و ادیان و تسخیر تمام جهان است. او شخصاً کنگره وین را تعطیل کرد و راتچایلد به خاطر این اقدامش از او متنفر شد, و قسم خورد روزی تمام خاندان رومانوف را از میان برخواهد داشت. و دنیا شاهد این براندازی بود. در تاریخ هشتم نوامبر ۱۹۱۷ کل خانواده رومانوف را به قتل رساندند. شایعاتی درباره فرار آناستازیا وجود دارد, و شایعاتی درباره یکی از پسران تزار که موفق به فرار شد و در لهستان با نام مستعار یک افسر نظامی شد. چیزهای بسیاری در اینباره وجود دارد که نمیدانیم, و چیزهای بسیاری که احتمالاً هرگز نخواهیم دانست, چرا که زیر انبوهی از دروغ مدفون شده ایم.

مدت کوتاهی بعد, یکی دیگر از مردان خود, فردی به نام ابراهام لینکلن را که اسم واقعیش ابراهام لینکلن اسپرینگستاین بود به کار آغاز جنگ داخلی امریکا گماشتند. جنگی که من ترجیح میدهم حمله خشونت آمیز شمال به جنوب بنامم. به ما دراینباره دروغهای بسیاری گفته اند. به ما گفته شده این جنگ برای پایان برده داری به راه افتاد. اما چنین نبود. دو استان جنوبی ویرجینیا و کارولینای جنوبی مدتها پیش از این جنگ برده داری را غیر قانونی اعلام کرده بودند.

دانش ممنوعه

لینکلن در کابینه خود کسی به نام آگست بلمانت را داشت. نام واقعی بلمانت شونبرگ بود. او یکی از افراد راتچایلد بود. در جبهه مخالف یکی از اقوام راتچایلد به نام جودا بنجامین سرپرست پلیس مخفی بود. لینکلن با دیدن این واقعیتها از اینکه با چنین کسانی همکاری میکرد احساس تنفر پیدا کرد و در یک سخنرانی گفت من در این زمان برای کشورم بیش از هر زمان دیگری نگران هستم, حتی بیش از زمان جنگ. دوران کمپانیها فرارسیده است و فساد در میان مقامات بالا خواهد گرفت, و نتیجه جمع شدن ثروت افراد پرشمار در دستان معدود افراد قدرتمند است. نفرت او باعث شد به اقدام عملی بپردازد, و به همین دلیل بود که اقدام به چاپ پول سبز رنگ معروفش کرد.

آنها یکی از افراد خود به نام جان ویلکس بوث را که هنرپیشه تئاتر بود برای ترور لینکلن فرستادند. ترور لینکلن با معاونت ژزوئیتها انجام شد.

دانش ممنوعه

جک اتو, افشاگر فقید

 


 

پیشنهاد می گردد سایر بخش های این مقاله را نیز مطالعه فرمایید 

دانش ممنوعه- بخش اول سخنرانی جک اتو

دانش ممنوعه- بخش دوم سخنرانی جک اتو

دانش ممنوعه- بخش سوم سخنرانی جک اتو

دانش ممنوعه- بخش چهارم سخنرانی جک اتو

دانش ممنوعه- بخش پنجم سخنرانی جک اتو

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*