ذوالقرنین چه کسی بود؟

ذوالقرنین چه کسی بود؟
سال۳۴۶۰ هبوط
همانطور که میدانید در آیات ۸۳ تا ۹۸ سوره ی کهف به نام بعضی از اعمال ذوالقرنین و ویژگی های شخصیتی وی اشاره شده است. این آیات سوره ی کهف درباره ی ذوالقرنین، به نوشته ی اغلب مفسران دارای شأن نزول بوده است. از خود قرآن حکیم هم برمی آید که این آیه منطبق با طرح پرسشی از جانب معاصران حضرت رسول (ع) است زیرا میفرماید:« و ازتو درباره ی ذوالقرنین میپرسند. بگو هم اکنون یادی از او بر شما میخوانم.» اما در باره ی اینکه ذوالقرنین کیست مفسران و مورخان قدیم وجوه بسیاری را یاد کرده اند:

۱: مراد از ذوالقرنین اسکندر است(تفسیر طبری، تفسیر سور آبادی)

۲: ابوریحان مصادیق دیگری را برای ذوالقرنین یاد میکند از جمله: اطوکس نامی، منذر بن ماءالسماء و….

۳:صعب بن جبل(غرالی در سیرالعالمین) و ….

اما در عصر جدید مولانا ابوالکلام محیی الدین احمد آزاد(۱۹۵۸-۱۸۸۸م) وزیر فرهنگ سابق کشور هند در تفسیرش به اردو به نام «ترجمان القرآن» با ادله بسیار بر آن است که مراد از ذوالقرنین، کوروش کبیر پادشاه هخامنشی است. باری نظریه ی مولانا ابوالکلام آزاد در ایران و جهان انعکاس وسیعی یافت و یکی از مورخان معاصر دکتر محمد رحیم باستانی رساله ی او را با شرح و بسط لازم به فارسی ترجمه کرد و مفسّران بزرگی چون علامه طباطبائی صاحب المیزان و آیت الله مکارم شیرازی صاحب تفسیر نمونه و ترجمۀ قرآن کریم هم آن را محتمل الصدق یافتند و بعضی از قرآن پژوهان از جمله شادروان خزائمی صاحب «اعلام قرآن» نیز آن را معقول شمرد و از آن دفاع کرد.

ذوالقرنین چه کسی بود؟

ما هنوز محققان دیگری هم در ایران و جهان اسلام و اسلام شناسی هستند که مراد از ذوالقرنین را اسکندر رومی میدانند از جمله دکتر حسن صفوی از محققان معاصر ایرانی که کتابی به نام «ذوالقرنین کیست؟» را نوشته است. ایشان نظریۀ افرادی را که عقیده دارند ذوالقرنین همان کوروش میباشد را رد کرده و مراد از ذوالقرنین را اسکندر مقدونی میداند.

اما در این بین رقابت بین دو نظریه که ۱: ذوالقرنین راکوروش میدانند و۲: نظریه ای که ذوالقرنین را اسکندر  میدانند بیشتر است.

دلایلی که ثابت میکند ذوالقرنین کوروش کبیر نیست…

چیزی که ابوالکلام آزاد را به نوشتن این کتاب(ترجمان القرآن) واداشته منطبق ساختن افکار و روحیه و نشانه حکومت و مسافرتهای ذوالقرنین به کوروش کبیر است در حالیکه آنچه مسلم است این است که ذوالقرنین در ۳۴۵۷ سال پس از هیوط ظاهر شده و کوروش در ۵۵۹ سال قبل از میلاد یعنی حدود ۵۰۱۳ سال پس از هبوط و به فاصله ۲۱۱۵ سال بعد؛ در حالی که بسیاری از سلاطین و حتی پیغمبران با هم تشابه کامل در فضیلت و اخلاق و روش و تربیّت داشته اند که نمیتوان آن ها را به هم مشتبه ساخت و صرف تشابه دلیل یکی بودن نیست.آنچه مسلم است سلسلۀ هخامنشی شش قرن قبل از میلاد بوده است و آنچه ثابت است ذوالقرنین مورد بحث ما در زمان حضرت خضر (ع) بود و خضر(ع) خاله زاده ی او بود یعنی در عصر لوط و نزدیک زمان حضرت ابراهیم؛ و زمان بعیدی فاصله ی این دو شخصیت است.

دلایلی که ثابت میکند ذوالقرنین اسکندر مقدونی نیست…

۱: یادی از اسکندر در عهد عتیق نیست. حال آنکه از کوروش هست.

۲: اسکندر موحد و خداپرست نبوده، حال آنکه ذوالقرنین به توصیف قرآن خداشناس و مؤمن بوده است.

۳: دیگر اینکه سدی با مشخصات قرآنی که دارای مس و آهن باشد به اسکندر منسوب نیست.

اما قرینه های مؤید نظر مولانا ابوالکلام آزاد ازاین قرار است:

A: کوروش شخصیتی است که در کتاب مقدس یعنی عهد عتیق از او یاد شده است.

B: ذوالقرنین قرآن شخصیتی است که خداوند به او تمکن در روی زمین و قدرت و اختیار داده است، و این با شخصیت کوروش که بر بخش عظیمی از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراطوری بزرگ تاریخ را تأسیس کرده است، توافق دارد.

C: ذوالقرنین قرآن موحد و خداشناس میباشد، و کوروش هم خداشناس و یکتا پرست بوده است.

D: ذوالقرنین اولین بار سفر یا لشکر کشی به سمت مغرب یا غرب داشته است و این با لشکر کشی کوروش به غرب ایران و شکست کروزس پادشاه لیدیا و تسلّط بر آن سرزمین انطباق دارد.

E: ذوالقرنین فرآن با قومی وحشی مواجه شده است و این با رفتن کوروش به سمت شمال و کوههای قفقاز و نبرد با اقوام وحشی «سکا» که به یک تعبیر همان یاجوج و ماجوج میباشند انطباق دارد. مولانا ابوالکلام آزاد این اقوام وحشی تجاوزگر را اقوامی دانسته اند که در هر منطقه به نامی خوانده شده اند؛ از جمله در نزد یونانیان (لیت) و در نزد اروپاییان (میگر) یا (مجار) و در آسیا تاتار نامیده اند. همچنین به «گومر و ماگوگ» «گاگ و ماگاگ»، «بادی و یادان» و «منغولی و یواشی» نیز یاد شده اند.

چرا ذوالقرنین را به این نام میخوانند؟

در اینکه چرا ذوالقرنین را به این نام میخوانند وجوهی نوشته اند:

۱: دو قرن زندگی کرد و مردم دو قرن و دونسل منقرض شدند و او باقی ماند.

۲: یک بار ضربتی به طرف راست سر او خورد در گذشت و باز زنده شد. این است که در سرش دو شاخ و یا دو طرف سر مانند شاخ بلندی، بود که از این جهت وی را ذوالقرنین گفته اند. همچنین از حضرت صادق (علیه السلام) روایت است که«….او هم قوم خود را به راه راست هدایت و به یگانگی دعوت میکرد و آنقوم او را دو مرتبه ضربت زدند که بدین جهت او را ذوالقرنین گفته اند….»

۳: وجه تسمیه دیگر این است که در تاج سلطنتش دو شاخ بود.

۴: آنکه دو قرن یعنی دو طرف، شرق و غرب دنیا را گرفت و سلطنت کرد و سیر و تماشا کرد.

۵: آنکه دو گیسو در جانب سرش بود.

۶: آنکه خداوند نور و ظلمت را مسخر او کرد.

پایان

منابع و مؤاخذ:

تاریخ انبیاء و قصص قرآن از آدم تا خاتم

حدیقه الاحباب = تألیف آیت الله العظمی حاج شیخ حسین نجفی اهری (قدس سره)

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*