راز آزی دهاک

نویسنده:آقای  ایزدپناهی

ویراستار :زری جمشیدی

پیش گفتار :

کوروش کیست؟داریوش کیست؟دو شاه بزرگ ایرانی؟دینشان چه بود؟ و…اینکه داستان زندگی آنها چه پیوندی با خزندگان انسان نما و یا همان ازی دهاک(نژاد ضحاکیان) دارد؟

آزی دهاک

اینها پرسشهایی است که من در این دیباچه به آنها پاسخ خواهم داد.پاسخی فراتر از آنچه می اندیشید.برای اولین بار این ذکریا سیتچین بود که ریشه ی فرا زمینی این شاهان را به میان آورد و گروهی از آن به عنوان خرافات نوین یاد کردند و همین شد که حتی سیتچین هم از دنبا ل کردن آن سر باز بزند.گواهی های باستانی و دستاویز های بزرگی بر بودن کوروش یا نام او در پادشاهی سومر (۲۰۰۰ سال پیش از زاده شدنش ؟؟!!) در دست است؟!!! .  اما شاید بسیاری بگویند کوروش یک نام است و نام ها در همه ی روزگاران هستند ما پاسخ آنها را میدهیم.این یک نام نیست.به اعتقاد بسیاری شاه بزرگ ایرانیان در ابتدا نام دیگری داشته (چنانکه در نوشته های باستانی نیز این گواهی شده که نام کوروش در آغاز کوروش نبوده و برای نمونه آورده اند که نام او آگره داته بوده اما نامش را به خاطر رود کر عوض کرده است …!؟؟ و از این دست داستانهای پراکنده و بی سر و ته ….).داستان بسیار فراتر از اینهاست.در آغاز به شناسایی نژاد فرازمینی آنوناکی میپردازیم.آنها گونه ای از هوشمندان کیهانی هستند به باور گروهی از اندیشمندان  خزنده(=رپتایل) هستند و به باور گروهی دیگر انسانهایی با میانگین ۴ متر بالا و با داشتن ریشهای بلند.اما اینها چه پیوند و هموندی ای به شاهان هخامنشی دارد.این دو نگاره ی زیر را ارزیابی کنید:

شاید بسیاری بگویند این همانندی به دنبال گرته برداری هخامنشیان از بابلی هاپدید امده اما به راستی چرا خود بابلی هاهم خدایان غیر آنوناکی خود را هم اندازه انسان می انگاشتند؟!.

داستان را از نوشته ی انمرکار و پادشاه ارته آغاز می شود : در سر آغاز این نوشته ی کهن که در موزه ی دانشگاه پنسیلوانیا نگه داری میشود آمده:

سالاری بود که ایننه (ایشتر بابلی برابر با آفرودیت و ونوس,یک آنوناکی)در  دل سپنتایی اش و آسمانی اش او را گزیده بود,واین سالار از سرزمین شوبه بود.

انمرکار فرزند اوتو خدای خورشید,

از خواهرش ایننه,شهبانوی  نیکو کاری ….,

از ایننه ی مقدس چنین خواهش کرد:

«خواهر ,ایننه!برای ارگ

بگذار مردم ارته استادانه سیم وزر فراهم کنند,

بگذار سنگ لاجورد بیاورند,

(تا دو خط درباره ی چند وچون پیش کشی ها(=نذورات و هدایا) سخن میگوید)

برای ارگ شهر سپنتایی(=مقدس)…؛

و برای انشان که در آن فرود آمده ای ,

بگذار بسازند….

همانگونه که دیدید انمرکار که در واقع یک فرازمینی بود که از سوی انجمن کیهانی انوناکی به فرماندهی یکی از پایگاههای فراستاره ای خود در در زمین یه نام شوبه در زمین برگزیده شده بود ایننه یکی دیگر از فضایی ها که در واقع در انشان بود را فرا می خواند .  بعد از ایننه که از زمین بیرون  می رود آنوناکی ها کسان بسیاری را به پادشاهی برگزیدند.یکی از اینها نینورتا خدای جنگ آنان بود که با نام زمینی یا دوم خود که کوروش بود بر انشان حکومت کرد.در کتیبه ی بالا ۴ بار نوشته ی :

«در برابر کوروش پسر نینورته از انشان»

آمده است.به راستی چگونه نام کوروش در ۲۰۰۰سال قبل از زاده شدنش اینگونه آمده.ذو القرنین یکی از پادشاهان یاد شده در قرآن کتاب مسلمانان است وی برای جدایی یاجوج و ماجوج و ستم آنها بندی و یا دیوار بزرگی(=سدی) میسازد.که تا پایان جهان جاودان میماند.اما اینجا همه چیز با هم در پیوند است.در زبان سومری کور به برابر با جهان زیرین است (و کوراش = جدا کننده ی جهان زیرین).در یکی از رزمنامه های کهن سومر آمده است که نینورتا خدای جنگ با انزو یا اسیگ مبازره میکند و بعد از آن آب خروشان(نمادپردازی از مردم به عنوان آب های خروشان)از کور بالا می آید.و  اندر این جهان میشود اما نینورته از سنگهای انزو  بندی میسازد تا پیشگیری کند از یورش مردگان (وحشی ها=زامبی ها؟!) در هنگام این ساختن مردگان از بند مانند سیلاب رودخانه بیرون می ریزند ولی نینورتا یا کوراش از یورش آنان پیشگیری می کند .  اگر بپذیریم این داستان کوروش است و او از آسمان به عنوان ابزار فرستاده شده همانند ذوالقرنین در قرآن است.پس داستان ضحاک چیست در یک نوشته ی سومر آمده دوموزی (=تموز عبرانیان یا همان دهاک ایرانیان) به جهان زیرین میرود و در آنجا زندانی میشود.او از آنوناکی ها میخواهد(برابر تموز در تورات و ضحاک در شاهنامه و اشتو ویگو در اوستا)که دست و پاهایش رامانند مارکنند تا بگریزد .  آنوناکی ها با زد و بند این کار را میکنند و او آزاد میشود اما در زمین آشوبی به پا میکند(=که هزار سال به درازا می انجامد و بر زودیاک های باستانی این هزاره برابر بوده با هزاره ی کژدم از برج های آسمانی) اینبار نینورتا به داد آنوناکی ها میرسد واو را شکست می شود و آنها به عنوان پاداش او را پادشاه زمین(کوروش)*می کنند.او همه ی زمین شناخته شده ی و آباد جهان از فلات ایران تا سومر و میانرودان تا سرزمین نیل (مدرایه= مصر) را در فرمان خود گرفت تاج او را که در دو سنگ نگاره ی سومری در پاسارگاد و مصر که در زیر آمده را بنگرید و بسنجید:

*:این داستان همانندی فراوانی با داستان فریدون پادشاه پیشدادی در شاهنامه و ستیز او با ضحاک (فریدون= ثری تئونه ی اوستایی =که به پارسی می شود دارنده ی ۳ سه توانایی=THREE TAONA) در سنگ نگاره زیر به سه چیز گرز یا دمبل مانند که بر روی دو شاخ (که در قرآن از ایندو شاخ با عنوان القرن یاد شده و دارنده ی آن بع زبان عربی می شود ذوالقرنین ) بر آمده از تاج یا کلاه کوروش نهاده شده بنگرید آیا این سه چیز گرزمانند نمی تواند نمادی باشد از سه نیروی جادویی یا فراسویی  فریدون که در نام اوستایی او نیز نهفته می باشد؟؟ در خور نگرش اینجاست که در شاهنامه نیز به جای این نماد اوستایی دارنده ی سه توانایی استاد توس فردوسی از نمادپردازی دیگری بهره برده که همانا دارنده و پدر سه پسر بودن فریدون است به نامهای ایرج و سلم (سرم) و تور(تورج) که هر یک بر یکی از سرزمینهای بزرگ جهان باستان که خود فریدون میان آن سه انها را بخش و مرزبندی کرده بود فرمان می رانده اند و این همانا می شود پدر سه شاه نیرومند

همانندی دیگر میان ایندو شاه (فریدون و کوروش) از داستان سرگذشت فرزندانشان ریشه می گیرد . زیرا در هر دو داستان یکی از فرزندان نیکو و نیک نهاد و نیکوکار هر دو شاه بدست برادر یا برادرانشان کشته می شوند (ایرج فرزند نیک فریدون و بردیا فرزند نیکوکار کورش)

** :در آینده  در گزارشی جداگانه و گسترده در زمینه پدیده ی یوفولوژی در ایران باستان بویزه در نوشته های باستانی ایران و گزارشها و نمادپردازیهای آنان در این زمینه خواهیم گفت و خواهیم نوشت  برای نمونه در داستانهایی مانند ثریته ئونه (=فریدون) پره داته(=پیشداد) و کشتیبان و ناوخدای او پااوروه در اوستا و داستان پرواز و کیهان نوردی های آنها –راز داستان  ستاره تیشتر(=شعرای یمانی=Sirius) و اختران پیرامون آن و ستیزه ی کیهانی آنها با پریان جادوگر اهریمنی که سوار بر ستارگان دنباله دار به پرواز در می آیند که این هم به روشنی در اوستا و نوشته های پهلوی امده است و بسیاری از این دست گزارشهای باستانی در این زمینه که چشم به راه واکاوی و رازگشایی هستند حتی در فراسوی مرزهای ایران… برای نمونه در میان مردمان رومانی داستانی هست که در این زمینه بسیار شایان نگرش و درخور بررسی می باشد :

در این داستان چنین آمده که روزی شاهنشاه کوروش در کاخ خود (پازارگاد؟) بود که ناگهان ستاره ای زرین تاق کاخ کوروش را می شکافد و خود را فرستاده ای از سوی خورشید بزرگ (مهر؟ میترا؟…) میخواند …

(یافته های ایرانشناسی در رومانی –ویورل باجاکو  رویه ۱۱۵)

آزی دهاک

در این سنگ نگاره نیز به روشنی نشان رپتایل ها نمادپردازی شده است . خزنده ای انسان پیکر با چهره ی یک خزنده و تن انسانی و دو مار کبرای بر امده از سرپوش شاخ گونه ی او که به روشنی یاد آور دو مار برامده از شانه های دهاک ماردوش است اما  چیزهای گرز ماتتد بالای کلاه کوروش در اینجا به دو ستون با میله هایی در میان و پر مانند یا برگ مانند کاهش یافته است

گروهی از دوستان گفتند این مجسمه از کوروش نیست وبالا ی آن با خط بابلی نوشته شده من کوروش هستم و این یادبودی است از سوی کمبوجیه اما چند پرسش اینجا پیش می آید :

۱٫بابلی بودن خط دلیل کوروش نبودن این فرد نیست چون کوروش بابل را گشوده و به دست آورده بود  و استوانه گلین پر آوازه ی او نیز به همین خط نگاشته شده است .

۲٫اگر کمبوجیه این را نوشته چرا از نگاره ی خود و نام خود در ستون یاد بود بهره نیرده و به جای آن از نام و نگاره ی کوروش تنها سنگتراشی شده است؟

آزی دهاک

۱-اهریمن سرکرده ی دیوها

من در آغاز نگاه و نگرش شما خواننده ی گرامی را به این بند از دانشنامه ی ارجمند دینکرت (کتاب سوم) فرا می خوانم . در بند چهارم از بخش پنجاهم از کتاب سوم دینکرد پهلوی آمده :

او (اهریمن) برای یاری رسانیدن به آن رزمندگان (خود) =دیوها بسیاری از پریان تاریک نهاد را ایستانید که گردونه هایی در خشان را در بر کرده اند(؟) چندانکه (دیوان به یاری این پریان و گردونه های درخشان) می توانند بچرخند و بروند و بگردند در زیر پرتوهای وزان(وزنده ی) به راهزنی مینوان (نیک و سپنتایی) اندک و از گیتیان(=زمینی ها) روشنی و فره نهان دارند(خود و نیروی خود را پنهان دارند؟!) و بخشش فر(خورنه=فر یزدانی) را از ایشان بدزدند و از خود به آفریدگان بیماری و رنج و مرگ برسانند همراه همه ی بدی های دیگر دیوان ….

DKM III , PART 50 , 4f ,D.d. XXXVI  , ۴۴

آیا این به راستی یک گزارش کهن ایرانی درباره ی آگاهی های مردم ایران از یوفوها و سرنشینان بیگانه فرازمینی و رمز پردازی بسیار درست و دانشورانه ی آنها در این زمینه نیست؟؟ به این بخش به ویژه دوباره بنگرید :

گردونه روشنایی (یوفو) چرخش و گردش و گردش در زیر پرتوهای وزنده ….!

آزی دهاک

۲-نزادهای خزنده گون بیگانه  گری ها(=خاکستری ها) و ….

 امروزه در بسیاری از گزارشهای برخورد از گونه ی سوم مردمان زمینی با بیگانگان فرازمینی بویزه گونه ی ویزه ای از آنها که بیشتر دیده شده اند و خاکستری ها نامیده می شوند آنها را با پوستی بی مو و خاکستری رنگ و با چشمهای درشت و سیاه و برآمده که از دیدگاه ریخت شناسی بسیار همانند به خزندگان بوده اند گزارش شده است و شگفت انگیز است که بدانید که این هم درست در گزارشهای باستانی ایران آمده است.اگر برای نمونه به این بخش از دینکرد بنگرید ( رویه های ۹۸ -۱۰۰ ) آشکارا آمده که اهریمنان و دروجان و دیوان به خزندگان (که در ایران باستان آنها را مارسرده گان می خواندند) همانند هستند و اینکه تن یا کالبد آنها بدینگونه به زبان پهلوی گزارش شده است :

 کالبد گیتایی (خاکی) دیوها   …. DIVAN Kalbud ie geetig

و درست همین گزاره و انگاره در یکی از کتاب های دیگر پهلوی به نام مینوی خرد (بخش ۵۷ رویه ی ۱۵) آمده است که در آن این انگاره همچون یک کالبد بیرونی گیتوی (=زمینی) است که دیوها (بیگانگان مینوی اهریمنی) به درون آن رخنه کرده اند . در این گزارش ما با پدیده ای آشنا بر می خوریم  که از گونه ای بیگانه خزنده مانند(رپتیلیان) سخن به میان آورده است . خودتان این نوشته های که از پهلوی به پارسی برگردانیده شده را بخوانید و داوری کنید:

مینوی تباهکار و تاریکی (انگره مینیو=اهریمن) از تاریکی گیتوی (=ماده) آفریدگان خویش (=دیو ها) را به ریخت وزغ سیاه(خزنده  یا دوزیستی با چشمان درشت و بر آمده و چندش آور) و خاکسترین (گری ها؟) سزاوار تاریکی دروند همانند یک خزنده شرنگ آلوده و زیانبار پرگناه ساخت ….

Great Bundahishn – cf zaehner , ibid  . ۲۷

برای نمونه ای از این دیو ها یا مینوان پلید مارسرده(=خزنده) می توان به اکوان دیو پرداخت که در اوستا با عنوان اکه یاونت آمده و در شاهنامه با نماد مار به روشنی درباره ی آن نماد پردازی شده است :

برون آمد از پوست مانند مار                               کزو هر کسی خواستی زینهار

و درباره ی باره یا گردونه ی آن نیز چنین آمده :

همان رنگ خورشید دارد درست               سپهرش به زرآب گویی بشست

درخشنده زرین یکی باره بود                    به چرم اندرون زشت پتیاره بود

این دیو مارگونه می توانسته با شتاب باد با باره ی خود به پرواز در آید :

چو اکوانش از دور خفته بدید                        یکی باد شد تا بدو در رسید

و از این دست نمونه ها رابسیار می توان در گزارشهای باستانی ایرا ن یافت که تلاش می شود در دیباچه ای دیگر به گونه ای گسترده تر بررسی شود .

اما چنانکه از عنوان این دیباچه نیز پیداست کار ما در این بخش کار کاوش و بررسی یکی از سرآمدان این دیوها یا هوشمندان بیگانه به نام یا نماد آزی دهاک است که پدیده ای بسیار بی همتا و یگانه در زمینه ی کاوش در زمینه ها ی میدانی در این باره است و از دیدگاه تاریخی پدیده ای بسیار رازآلود و پیچیده… ما در این بررسی از پژوهشهای ارزنده ی استاد علی حصوری با عنوان «سرنوشت یک شمن » سود خواهیم برد .

استاد حصوری در بخش نخست کتاب خود به نام»اژدها» درباره ی این پدیده می نویسد :

ضحاک واژه ی عربی شده ی ازدهاک ایرانی میانه(=ساسانی) است که در پارسی دری نوین این نام با ریخت و گویش پارتی آن که به گونه ی اژدهاک که برابر با مار سهمناک  یا مار بزرگ یا بزرگ مارها (=مار سزده گان) یا شاه مار می باشد بر جای مانده است . خود واژه ی ازدها نامی همه گانی و فراگیر بوده برای گونه ی دیو های مارسان یا خدایان ماروش که  بانهاده های گوناگون زندگی و پویایی در جهان (باد و خاک وآب) و پدیده های سپهرین دیگری چون خورگیر(=خورشید گرفتگی) و مهگیر(=ماه گرفتگی) پیوندی کهن دارند.

استاد حصوری در دنباله این کنکاش درباره ی این پدیده  (آزی دهاکه) تا اندازه ای آن را از افسانه ها جدا می داند و آن را پدیده ای تاریخی هز چند اساتیری بر می شمارد :

استوره ی دهاگ تاریخی است اساتیری واز همین رو ست که یکی از ویژگی های او در اوستا

Daevaim droujoum =دروغی دیو سان

می باشد .(یشت دهم دواسپ یشت بند ۱۴) که این ویژگی تنها برای انسان در اوستا به کار رفته است و دیگر ویژگی ها  او هم مانند ویژگی های برجستگان پیشتاز تاریخی اوستا است . اما روی هم رفته دشواریهایی را برای پژوهشگران پدید آورده است به گونه ای که نمی دانند او انسانی است اژدهاگونه یا اژدهایی است انسان گونه؟! (=آیا این گزاره ی پرسش گونه برای شما آشنا نیست؟این چیستان تنها با یافته های نوین ما از این گونه ی بیگانه خزنده گان انسان نما یا همان رپتویید ها می توان رازگشایی کرد . هوشمندانی خزنده در کالبدی مردم مانند ) یکی دیگر از دانشمندان تاریخ شناس و استوره شناس بنام شوارتز نیز چنین دیدگاه ریشه ای را برای این نام پیشنهاد کرده به آن نیز خواهیم پرداخت که بسیار درست و انگیزاننده است و یکسره از این داستان رازآلود پرده بر می دارد . او روی هم رفته اژی دهاکه را «مار-انسان» یا «مار – مرد» می داند که یادآور داستان رزمنامه ای یا شاهنامه ای خداینامه ی پهلوی دهاک ماردوش در ایران است و نیز داستان یکی از بزرگ ترین خدایان اساتیر اسکاندیناوی به نام «اودین» .

*در دنباله ی این گفتار خواهیم دید که همچون روزگار ما چگونه مردمان باستانی گرفتار این نژاد خزنده ی انسان نما شده که این روزگار شوم با نماد هزاره ی دهاگ Azi dahaka millenium = هزاره ی دهاکیان

در تاریخ نشان داده شده و گرفتاری های پیش آمده برای  مردمان باستانی هنگام رویداد این پدیده تا چه اندازه همانند گرفتاری جهان امروز به فرمانروایی و چیرگی این اهریمنان انسان نما بوده و دستاویزهای خود را در این زمینه می آوریم و نشان می دهیم که  در آن روزگاران کهن رهایی از این گرفتاری تا چه اندازه به سختی انجام گرفته است .

۳-اژدهاک در اوستا و نوشته های پهلوی :

استاد حصوری درباره ی رویدادهای پادشاهی اژی دهاکه یا خاندان فرمانروایی دهاکیان که هزار سال به درازا انجامید می نویسد : ….در اوستا آمده که ازی دهاکه یکی از ایزدگونه ها (=فریشتگان) را به نام  اردویسوره آناهیتا (ناهید ایزدبانوی نگهبان آب ها) را در سرزمین بوری =بابل و دیگر ایزدگونه ای را به نام وایو در سرزمین کوئیرینته را ستود (یشت ششم آبان یشت بندهای ۲۹ تا ۳۵ و یشت شانزدهم بندهای ۱۹ تا۲۱) اما به راستی این آیین نیایشی از چه رو و با چه آرمانی انجام شده؟ نوشته های پهلوی می گویند : او از آن دو ایزد خواسته تا به او این نیرو و توانایی را دهند که هفت سرزمین (=قاره؟) را از مردم (گونه ی انسان) تهی و پاک گرداند . اما آن دو ایزدگونه ی اهورایی این نیرو را به او ندادند. بر ژایه ی بندهشن مانشتگاه(پایتخت و پایگاه)فرمانروایی دهاگ در بابل بود نام آن

Koleeng e doshdid = کولینگ بد ریخت و بد رخ

بود . در دینکرت آمده است که : دهاک به نیروی جادویی خود در بابل کارها کرد تا مردم را گمراه گرداند و جهان را تباه کند اما زرتشت با سرودن سخن دین کوشش دهاگ را تباه کرد .

Dinkard . Dresden .p.119 , 54, Madan (p.633, 5-10)

 در زنجیره ی این داستانها یک جا ازدهاک با رود اسپید در آدوربادگان همراه می شود (بندهشن) .

 ویژگی های باستانی دهاک به شیوه ی شگفت انگیزی با فرمانروایان و خاندانهای هیبریدی رپتو ییدی خزنده ی هوشمند روی زمین چون روتچیلد ها و راکفلر ها و ….برابری می کند . اهریمنی بودن کارها و آرمانهای آنها و پیوند آنها با جهودان شیطانپرست (اینها را یهودی نمی توان به شمار آورد و تنها گمراهانی اند که تلاش می کنند تا نام و آموزه های یهود را به بیراهه و گمراهی بکشانند) و پراکندن بددینی و بی دینی و گسترش گرایش به اهریمن و دیوپرستی و ستایش از آنها و جادوگری و تلاش برای نابودی نزاد مردمان زمینی با گسترش بیماری های سنتزی و جنگها و ….همه و همه گرفتاری هایی هستند که این دیوهای مردم نما برای ما درست کرده اند چنانکه داستان برای مردمان باستانی هم کمابیش چنین بوده است .

استاد حصوری نیز در این زمینه نشانه هایی از این کارهای پلید و آرمان این بیگانگان به دست می دهد :

۱-بیگانگی و دوگانگی ازدهاک یا شاهان خاندان دهاکیان با شاهان زمینی بهره مند از فر (=خورنه)  که از همین رو نوشته های کهن او را بی دین یا دشدین(بددین) و پیرو اهریمن شمرده اند . دانشنامه ی دینکرد او را دشمن آیین مزدیسنا (=خداپرستی ) می داند .

۲- در سودگر نسک که از نسخه های گمشده ی اوستا می باشد و چکیده ی آن از دینکرت به ما رسیده آمده که : ازدهاک پنج خوی زشت دارد  و نیز او را تازی (به پهلوی تازیگ که در اینجا برابر با «یورشگر و تازنده به جهان»بوده و نه اینکه او عرب است . تازی در اینجا به هیچ روی نشان دهنده نژاد دهاک نیست) خوانده و ویرانگر زمین و آورنده ی ده دستور و فرمان بد که در ستیزه با ده پند و اندرز نیک جمشید پیشدادی بود . او از گروه هفت گناهکار و بزه منش بزرگ جهان برشمرده شده که به اهریمن نزدیک اند . دو تن از این هفت گنهکار اهریمنی خویشاوند اویند. یکی اژدهایی است شاخدار  و دومی مادر ازی دهاک است که ودگ

 برابر با وزغ پارسی می باشد.  Wadagبه پهلوی

ودگ یا وزغ یکی از نمادهای مارسردگان (خزندگان) در ایران باستان بوده است.

۳-پیوند دیرین و ناگسستنی او در نوشته های کهن ایرانی و سوریانی با جهودان (جادوپرستی) و دانسته شدن او به عنوان سرآغاز و سررشته دار جهودی گری ( در اینجا جهودی گری برابر با یهودی یا کلیمی نیست و آن تنها به بخش اندکی از این جهودان می پردازد که دانش جادوگری و گمراه کننده ی قباله ای(کابالایی) و بهره گیری از نیروهای شیطانی را سرلوحه ی آموزه هایی آیینی خود گذارده اند) . در دانشنامه ی پهلوی دینکرت آمده است که او آموزه های پلید دشوینی (به پهلوی دشدینیگ=بددینی) و دیویسنا(شیطان پرستی) را در دانشنامه ای با نام  «اوریتا» یا همان «پنج پیکر» (به سوریانی اوری ثا) گردآوری کرد و جهودان او را با عنوان دیوس پیتار (واژه ای لاتین است که از دو بخش دئوس = روشنایی + پیتار =پدر پدید آمده و به پارسی می شود»پدر روشنایی» و نام پرآوازه ی «ایلومیناتی=روشن ضمیر» بر گرفته از همین عنوان لاتین پیشوای چهودان است ) گردآوری کرده است

(دینکرت کتاب سوم رویه ی ۲۲۹) همچنین بنگرید به این کتاب ولتر که به فرانسه نگاشته شده است :

Voltaire : Dictionaire  philosophique  (Abraham)

آزی دهاک

از سوی دیگر ازدهاک نخستین کسی بود که جادویی (دانش و هنر نیرنگ و جادوگری= جادوی سیاه) را ستود . او مردم خوار(گمراه کننده و نابود کننده ی مردم به ویزه جوانان که در شاهنامه این کار پلید دهاک با داستان رمزی و نمادپردازانه ی کشتن جوانها و خورانیدن مغز  سر آنها به مارهای دو سر شانه اش سروده شده است*)  و اسپ اوبار(=نابود کننده دامها و جانوران سودمند که یکی از نمادهای آنها در ایران اسپ بود و دوتای دیگر گوسپند و گاو) است .

*امروزه نیز این هوشمندان بیگانه انسان نما با برنامه هایی مانند کنترل ذهن

*Mind control

تلاش میکنند که به آرمانها کهن خود جامه ی کامیابی بپوشانند .

۴- هزاره ی دهاک روزگار چیرگی خزندگان انسان نما بر زمینی ها :

استاد حصوری می فرماید : سپردن هزار سال از هزاره های آفرینش جهان به دهاگ چه در خاندان شاهی (فرمانروایی) و چه در زیگ( =رصد) گاهشماری ایران نشانگر کهن بودن استوره و پدیدار شدن این پدیده و رخداد سهمناک دهاک و دهاکیان در بازه ی ویژه ای از زندگی ایرانیان است که باید به آن پرداخت . در هزاره ی دهم یا کژدم که از آن دهاک است در نوشته های کهن میانه (پهلوی) و هم نو (دری) هنگامی که هفتصد سال از پادشاهی جمشید می گذرد هزاره ی خدایگانی به کژدم (نام یکی از برج های آسمانی و کیهانی ) می رسد و آنگه آزی دهاک هزار سال فرمانروایی کند تا هزاره ی شاهی به نیمسپ (نام یکی دیگر از برج های گاهشماری باستانی ایران) میرسد و فرمانروایی از دست او می رود . اما گزاره بسیار درخور نگرش کنکاش ما نویسه ی زیر است که در نوشته های کهن یاد شده نیز آمده و آگاهی های داده شده درباره ی این روزگار بسیار شگرف و ژرف می باشد :…

«در این هزاره ی شوم مردم (انسانهای زمینی) با دیوها (مینوان اهریمنی فراخاکی) به جادویی درآمیخته شده و دیویسنان (=دیوپرستان) بسیاری پدید می آیند «

براستی اگر این نویسه ی کهن را بخواهیم با برداشت های امروزی  بسنجیم و

آن را به زبان امروزی بازنویسی کنیم باید چه بنویسیم ؟ من یکی از این برداشت ها را در اینجا می نویسم داوری با شماست :

«در روزگار چیرگی آزی دهاک انسانهای زمینی با هوشمندان بیگانه ی مینوی (=فرازمینی)  و به کمک دانش پیشرفته ی آنها (دانشی که چنان در آن روزگاران پیشرفته بود که مردمان کهن گمان می کردند آن جادوگری است) آمیزش یافتند و از این فرایند دورگه های (هیبریدی) انسان-بیگانه (رپتوییدها=دیویسنان) بسیاری پدید آمدند . ؟!!!»

آزی دهاک

دوستان و خوانمندگان گرامی در بخشهای آینده خواهیم دید که این هزاره و پیامد های آن چه پیامد زرفی بر سرنوشت مردمان زیونده در فلات ایران و به ویژه «آرین «های این فلات گذارده است  و این تازه آغاز راه است .

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*