سمبلهای دروئیدی در ماسونری و ادیان یهودی-مسیحی – بخش چهارم

آریایی ها

اگرچه راهبان آتون یکتاپرست بودند, آتون پرستی شعبه فاسدی از سنتهای مقدس قدیمی تر بود. این دین بر پایه آمون پرستی و آئین دورئیدی قدیمی تر بنا شده بود. حقایق مربوط به آمون پرستی و دروئید ها به عمد توسط ایدئولوژیستای نسلهای بعدی آتون پرستان پنهان شده اند, توسط کسانی که به اصطلاح مورخین را تامین مالی و هدایت میکردند تا حقایق مربوط به مصر و ایرلند, و معنی بسیاری از کلمات و القاب مهم را دچار انحراف کنند.

یکی از مهم ترین سو تفاهم ها و نگارش های اشتباه مربوط به لقب «آریایی» است. ریشه های این کلمه بسیار جالبتر از چیزی است که تصور میکنیم. تا همین امروز هم ایرلند در تلفظ زبان بومی اسکاتلند اِیری و اِری خوانده میشود. این کلمات از کجا آمده اند؟ این کلمات در واقع ارجاع مستقیم دارند به الهه بسیار کهن و اولیه ای که اِری یا آری نام داشت. در بسیاری موارد کلماتی که ریشه آری, آرا, اِری و غیره دارند, دلالت ضمنی دارند بر سرزمین ایرلند یا نیمکره غربی. معنا یا دلالت ضمنی این کلمات همچنین مردانی از مغرب زمین است و سرزمین مقدس شان و الهه محبوب شان.

«الهه ها در تمام سرزمین ایرلند یافت میشدند. کوهها, رودها, دره ها, دیوارها همه شواهدی بودند بر حضور آنها. در حدود قرن یازدهم میلادی ایرلند تقریباً همه جا با نام اِیری شناخته میشد, نامی که از الهه اِیرو گرفته شده بود, یکی از سه الهه: اِیرو, بانبا, و فولا… همه تفهیم شده بودند که هر کس قصد ورود به ایرلند دارد اگر میخواهد ثروتمند و موفق شود باید به این الهه احترام بگذارد.» مری کاندرن, کتاب مار و الهه

در مورد سرزمین اولیه آریا به نظر محققینی چون ایگناتیوس دانلی, آنا ویلکز, کانر مکداری و کامینس بومونت تکیه میکنم که تاکید داشتند سرزمین آبا و اجدادی آریایی ها در مغرب قرار دارد. دانلی به قاره آتلانتیس و پیش از سیل بزرگ اشاره کرده و من این نظر را کاملاً میپذیرم. سرزمین های شمال غربی-یعنی بریتانیا, اسکاندیناویا, ایسلند, گرینلند و احتمالاً شمالگان- به عقیده من باقیمانده های آتلانتیس مفقود شده هستند. شواهد کافی برای این ادعا وجود دارد, هرچند این شواهد مدتهای طولانی توسط دانشمندانی سرکوب شده اند که ترجیح میدهند پرسش های پر از سماجت مربوط به انسان و تاریخ حقیقی او هرگز پاسخ داده نشوند.

«آریایی ها نه بومی اروپا بودند و نه آسیای مرکزی, بلکه وطن اصلی آنها در دوران پارینه سنگی جایی نزدیک به قطب شمال قرار داشت و سپس از آنجا به طرف جنوب و مناطقی در آسیا و اروپا مهاجرت کردند. دلیل مهاجرت آنها یک انگیزه ناگهانی و غیرقابل مقاومت نبود, بلکه شرایط اقلیمی موطن اصلی شان دچار تغییرات نامطلوب شده بود. اوستا حاوی مطالبی است که این نکته را تایید میکنند, اما محققین این محتویات را بی ارزش خوانده اند, محققینی که کارشان بر اساس نظریه هایی بود که تاریخ تمدن انسان را به دوران مابعد یخبندان محدود میکردند عقیده داشتند محتویات اوستا با محتویات ودایی تناقض دارد. اما امروز به کمک داده های گسترده تری که کشفیات علمی جدید در اختیار ما قرار داده, میتوان نشان داد که سنت های اوستایی حاوی حقایق تاریخی واقعی است که مورد تایید وداها هم قرار دارد.» ال. بی. جی. تیلاک, کتاب سرزمین وداها در شمالگان

«قطب شمال توسط چندین دانشمند برجسته به عنوان محتمل ترین مکان آغاز حضور زندگی گیاهی و حیوانی روی زمین مطرح شده است, و من معتقدم میتوان در باستانی ترین کتابهای نژاد آریایی, وداها و اوستا, شواهدی قابل قبول یافت مبنی بر اینکه کهن ترین سرزمین آریایی های جایی در اطراف قطب شمال بوده است.» همان منبع

«سفر داستانهای حماسی از میان یک گروه از مردم به گروه دیگر, و ریشه گرفتن آنها در میان گروه های مختلف مردم  نشان میدهد که اکثریت اسطوره های زیربنایی از یک منبع نشأت گرفته اند.» آلفرد روزنبرگ, کتاب اسطوره قرن بیستم

«اسطوره خورشید با تمام انشعاباتش به شکلی خودجوش و در مرحله ای از رشد عمومی انسان ایجاد نشد, بلکه در جایی خلق شد که ظاهر شدن خورشید یک واقعه کیهانی مهم و دارای معنای بسیار عمیق بوده, در شمالی ترین نقطه زمین. تنها در آنجا است که سال به دو نیمه کاملاً دقیق تقسیم میشود, و تنها در آنجا است که خورشید سمبلی است از درونی ترین اعتماد انسان به تجدید حیات, و ماده اولیه متشکله جهان. از همین رو امروز فرضیه های قدیمی تبدیل به یک احتمال میشوند؛ منجمله این فرضیه که از یک مرکز خلقت در شمال, که میتوانیم بدون فرض گرفتن اینکه این قاره زیر آب غرق شد, آن را  آتلانتیس بنامیم, دسته های بزرگی از جنگجویان با انگیزه های درونی همیشگی و محکم مردمان شمال به سفر به نقاط دوردست و فتح پرداختند. این دسته های مردان آتلانتیسی در کشتی های قو شکل و اژدها شکل خود به آبهای مدیترانه سفر کردند.» همان منبع

دروئیدها 

راهبان بلند مرتبه ایرلند- آریایی های اولیه- عموماً دروئید نامیده میشدند.

«کلتی های واقعی نژادی بلندقد و روشن پوست, جنگجو و ماهر بودند که قلمرو خود را هم با فتح و هم با نفوذ صلح آمیز به سراسر اروپای میانی, سرزمین گل ها, اسپانیا, و جزایر بریتانیا گسترش دادند. آنها ساکنان اولیه و ماقبل تاریخی این مناطق را از میان برنداشتند اما زبان, هنرها و سنت های خود را به آنها تحمیل کردند و بدون شک از آنها نیز بسیار آموختند, مخصوصاً در زمینه دین. از میان این نژادها, کلتی ها واقعی یک طبقه اشرافیت تشکیل دادند.» تی. دبلیو. رولستون, کتاب اساطیر و افسانه های نژاد کلتی, ۱۹۱۱

«اگرچه واژه دروئید محدود به منطقه ای خاص است, دین آنها ریشه هایی عمیق داشت و از دوردست بود. ریشه های دین آنها قدمتی به اندازه مجوسان پارسی, کلدانی های آشور, و برهمن های هندوستان داشت. شباهتهای نزدیک این دینها در ادراک متعالی و  وعده های تسلی بخش چنان فراوان بود که شکی باقی نمی ماند که این ملت ها که در فواصل جغرافیای عظیم از هم به سر می بردند, همه از یک ریشه و از یک دین, دین و ریشه نوح و بنی آدم ماقبل سیل بزرگ بودند.» دبلیو. ویندوود رید, کتاب پرده ایسیس

«از آنجا که شاهان بدون مشورت دروئیدها اقدامی نمیکنند, در واقعیت این دروئیدها هستند که حکمرانی میکنند.» جان کریسوستام, اسقف مسیحی قسطنطنیه در قرن پانزدهم

«و این آنها هستند که حکمروایی میکنند, و شاهانی که بر تخت طلا نشسته اند و در قصرهای مجلل زندگی میکنند تنها وزرای آنها هستند و خدمتکار افکار آنها.» گفتار دیون کریسوستام, فیلسوف یونانی درباره دروئید ها

«دروئیدها فیلسوفانی عالی و هوشمند بودند که تشکیلات حکومت و دین را اداره میکردند, و اسرار تاریک معابد را در اختیار داشتند.» دبلیو. ویندوود رید, کتاب پرده ایسیس

عصر بلایای طبیعی 

«در پایان عصر پلیستوسن, در حدود ده هزار سال پیش, حادثه ای رخ داد که طی آن پستانداران گیاهخوار درشت اندام آمریکای شمالی و جنوبی و استرالیا منقرض شدند. در آمریکای شمالی به تنهایی, بیش از ۳۲ نوع پستاندار منقرض شد…درباره دلایل این انقراض نظرات محتلفی مطرح شده است.» آر. دبلیو. گراهام, کتاب تکامل اکوسیستم جدید در پایان پلیستوسن

جهان از تمدنهای ماقبل سیل بزرگ بی اطلاع است, صرفاً از این رو که این تمدنها امروز وجود ندارند. چنانکه عمده اساطیر و افسانه ها ذکر میکنند, قاره ای که محل استقرار این تمدنها بود طی یک واقعه عظیم آخرالزمانی تخریب شد و این نظریه اکنون به تایید علم نیز رسیده است. شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه بین ۱۰ هزار تا ۱۳ هزار و پانصد سال پیش از میلاد سیاره ما گرفتار وقایع آخرالزمانی مخرب و با وسعتی تصور نکردنی شد. فاجعه تخریب توسط چندین قبیله و ملت ثبت شد و در افسانه های اولیه ایرلندی نیز از آن گفته شده. به دلیل اثرات مخرب آن بر خاک-کره ما, زمین بلایای بسیار دید. فجایع طبیعی قابل توجهی همچون سونامی ها, زمین لرزه ها, آتشفشان ها, و خشکسالی و قحطی هایی به درازای قرن, جهان را در سالهای ۸۰۰۰, ۶۰۰۰, و ۳۰۰۰ پیش از میلاد تکان داد. خشکسالی موکنای یونان, فوران ترا در منطقه دریای اژه, سونامی استورگا در اسکاندیناوی, خشکسالی های سراسر منطقه صحرا در آفریقای شمالی, بالا آمدن سطح اب در نواحی مدیترانه, تحلیل رفتن رود ساراسواتی در دره ایندوس در پاکستان, و قحطی طولانی عصر برنز در بریتانیا تنها چند نمونه از فجایع طبیعی عظیمی هستند که میدانیم در دوران مختلف و پس از «عصر بالایای بزرگ طبیعی» اولیه رخ دادند.

بی نظمی قدیم جهانی

افسانه های سراسر جهان که از سقوط ماقبل تاریخی آتلانتیس و لموریا میگویند, فصلی واقعی و به طرزی استثنائی هراسناک از تاریخ نوع بشر را ثبت کرده اند. خودآگاه ما ازحادثه آتلانتیس, بازدید بیگانگان, و دستکاری ژنتیکی آسیب های عظیم روحی دیده است.

«سیل بزرگ که برای مردم عموماً داستانی گنگ و مه آلود است, در واقع بازدیدهایی بسیار وحشت آفرین را در میان مه آلودگی خود پنهان کرده است, و خرابی هایی که جزایر بریتانیا و سرزمین های اسکاندیناوی از آنها رنج بردند ریشه در چیزی بسیار عظیم تر از آنچه زمین شناسان «عصر رانش قاره ها» نامیده اند دارد. این واقعه فراتر از پدیده شکاف برداشتن یخها بوده است. این واقعه ناگهانی, به شدت سریع و بسیار مخرب بوده است.» کامینس بومونت

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*