فرزند گناه

با دو شخصیتی که عهد عتیق از داوود ارائه کرده کار شناسایی داوودی که وعده داده شده مسیحا از خاندان او ظهور خواهد کرد بسیار پیچیده شده . یکی شاه جنگجوی زورمندی است که جنگهای عظیمی را در آسیا به راه انداخته و امپراتوری را از نیل تا فرات گسترانده و دیگری رئیس قبیله ای که بر سرزمین موعود وعده داده شده حکمران بوده – از دَن در شمال برشبا در جنوب اسرائیل تا بلندیهای یهودیه – و اغلب اوقاتش را در نبرد با فلسطینی ها گذرانده . اشکال دیگر این است که محققان کتاب مقدس به این نتیجه رسیده اند که داوود جنگجو امپراتوری گسترده اش را طی سالهای اولیه قرن دهم پیش از میلاد تاسیس کرده . پذیرش این تاریخ بعلاوه برخی شواهد باستان شناسی گیج کننده منجر به این شده که محققان تاریخ ، داوود شاه کتاب مقدس را فقط در حد رئیس یک قبیله ( ۱۰۰۰-۹۶۰ پیش از میلاد ) بدانند .

اگرچه فقدان هرگونه شواهد تاریخی که به ایجاد چنین امپراتوری در این دوران منجر شده باشد آن را در حد یک قصه تنزل داده ، با این وجود پاره ای از محققان ترجیح داده اند که آن را به بزرگ نمایی راوی کتاب مقدس در خصوص یک شخصیت مهم کتاب مقدس نسبت بدهند . اینکه این روای چیزهایی را از خود ساخته .

در این مقطع با مقایسه لشکر کشی های نظامی شان ما در واقع با دو شخصیت مجزاکه هردو نامشان داوود است طرف هستیم . دو عبارت در دوم ساموئل کلید شناخت هویت شاه جنگجو هستند .

دوم ساموئل ۸:۳
داوود ، هدادز را که قصد پس گرفتن مرزهایش در کرانه رود فرات داشت را شکست داد .

دوم ساموئل ۱۸:۳

و داوود هنگام بازگشت از کشتار سوری ها در وادی نمک( salt ) برای خود ستون یاد بودی برپا کرد

این حکایت در اول ساموئل هم تکرار شده
۱۸:۳
و داوود هدادز را کشت چون او می خواست حاکمیتش را بر کرانه رود فرات تثبیت کند .

در کتاب پادشاهان ما اشاره های زیادی به این قضیه می بینیم که سلیمان پسر داود و جانشین او کنترل امپراتوری را که از نیل تا فرات گسترده بوده بر عهده داشته . اگر چه می دانیم که سلیمان در هیچ لشکر کشی نظامی حضور نداشته – واقعیت این است که راویان ضرورتی ندیده اند که در کنار خرد افسانه ای اش عنصر نظامی گری را هم اضافه کنند – نتیجه منطقی حاصل از حکایت سلیمان این است که او وارث امپراتوری شده که قبل از به تخت نشستنش وجود داشته .

تاریخ و باستان شناسی نشان می دهند که داوودی که امپراتوری به ارث برده شده توسط سلیمان را ایجاد کرده فقط یک شخص می تواند باشد و آن جدش تات موسیس سوم بوده ( ۱۴۳۶ -۱۴۹۰ پیش از میلاد ) بزرگترین شاه جهان باستان .

داوود در کتاب مقدس dwd است که درترجمه به مصری می شود twt بخش اول نام Tuthmosis III او می خواست امپراتوری را که در ابتدا توسط پدر بزرگش تات موسیس اول ( ۱۵۱۰-۱۵۲۸ پیش از میلاد ) تاسیس شده پس بگیرد . کسی که بر کرانه فرات ستون یاد بودی برای خود بنا کرده بود .

با این حال تات موسیس فرصت تحکیم موقعیتش در غرب آسیا را پیدا نکرد و بعد ها طی دوره ای نسبتاً مغشوش در تاریخ مصر عمعه نامادری تات موسیس سوم حتشپسوت بعنوان نایب السلطنه حکومت را با او شریک شده . طی بیست ویک سال سلطنت مشارکتی بین ملکه حتشپسوت و تات موسیس سوم ، شورشی در سوریه باعث از دست رفتن امپراتوری شد که توسط پدر بزرگش بنیان نهاده شده بود . اگرچه دوازده ماه بعد از مرگ ملکه او به تنهایی حکمران شد . تات موسیس سوم در ۲۲ سالگی اعاده امپراتوریش را شروع کرد و در سی وسه سالگی اش از فرات گذر کرد و بعد ازپدر بزرگش بنای یاد بود خودش را برپا نمود .

هیچ پادشاهی در جهان باستان وجود ندارد که دوره حکمرانی اش با این زمان – زمانی که کتاب مقدس برای پادشاهی فرضی داوود اعلام کرده – جور دربیاید . متعاقباً براساس دانسته های ما از منابع باستان شناسی و تاریخی تا نیمه دوم قرن ششم پیش از میلاد هیچکس بر این نواحی حکمرانی نمی کرده تا زمانی که کوروش ایرانی ، میان رودان و مصر را فتح کرد . همچنین جالب است که عهد عتیق و شواهد تاریخی از اعاده یک امپراتوری از نیل تا فرات سخن به میان آورده اند ؛ اشاره به اینکه مصر می بایست در دورانی که این وقایع رخ داده اند تحت کنترل داوود بوده باشد .

شواهد باستان شناسی و تاریخی آنچنان که خواهیم دید به وضوح نشان می دهند که داوودی که این امپراتوری وسیع را در قرن پانزدهم پیش از میلاد بازسازی کرده نمی توانسته همان داوودی باشد که پنج قرن بعد درگیر جنگهای مکرر با فلسطینی ها بوده . از همه اینها گذشته تات موسیس سوم سیصدسال قبل از تهاجم گسترده فلسطینی ها – قومی از دریا –به نواحی ساحلی کنعانی ها در اواسط قرن دوازدهم پیش از میلاد فوت کرده که باعث شده مصر کنترلش بر این نواحی را از دست
بدهد .

چه چیزی کاتبان کتاب مقدس را متقاعد کرده که دو شخصیتی را که جدا از هم می زیسته اند یکی کنند ؟ به نظرم سرنخ ها در پاسخ به سوال دیگری نهفته است ؛ اینکه چه کسی پدر اسحاق است ؟

عهد عتیق مدام تاکید می کند که ابراهیم پدر اسحاق و همچنین بنیان گذار دوازده قبیله بنی اسرائیلی بوده . من بر این باورم که ابراهیم صرفاً پدر خوانده بوده و پدر واقعی بچه و بنیان گذار دوازده قبیله بنی اسرائیل تات موسیس سوم بوده . در جای دیگری گفته ام که ( منظور نویسنده کتاب فراعنه یهودی مصر است . م ) Abram و همسرش Sarai – که هردو بعدها اسمشان توسط خدا به ابراهیم/ Abraham و ساره/ Sarah تغییرکرده – در مسیرشان به مصر از کنعان گذشته اند . در دوران قحطی وخشکسالی ؛ وقتی که تاتموسیس سوم جوان حکومت را با عمه نامادریش ملکه حتشپسوت شریک بوده .

در هنگام ورود به مصر ، ابراهیم از ترس اینکه خوشگلی سارا او را به کشتن دهد بنا بر احتیاط او را خواهر خود معرفی کرد . ( پیدایش ۱۲-۱۱ :۱۲ ) خبر زیبایی اش به گوش تات موسیس رسید و او با پرداخت شیر بهای عروس ، سارا را به زنی گرفت . بعداً فرعون به خاطر اینکه با زن شخص دیگری ازدواج کرده گناهکار شناخته شد و آنچه که کتاب مقدس طاعون توصیف کرده بر خاندان فرعون نازل شد . وقتی در نهایت فرعون دلیل این بلا را فهمیده ابراهیم و سارا را به کنعان برگردانده .
در آن دوران پرداخت بهای عروس به نیت همسری مساوی بوده با آمیزش جنسی . برای همین سوالی مطرح نشده که سکسی صورت گرفته یا نه . واقعیت این است که کتاب مقدس تاییدمی کند که ازدواج به معنی رسیدن به وصال بوده . این با توجه به اینکه گفته شده طاعون بر دودمان فرعون نازل شده تقویت می شود . سوال بعدی این است که پسری که بعد از بازگشت به کنعان توسط سارا به دنیا آورده شده و نامش را اسحاق گذاشته اند پسر فرعون بوده یا ابراهیم ؟ برخی وقایع متعاقب از جمله تغییر نام آبرام به ابراهیم و سارای به ساره تایید می کند که فرعون پدر اسحاق بوده .

پیدایش ۱۵:۱۳ از دودمان ابراهیم سخن می گوید ( در واقع با وجود اینکه ابراهیم پدر هفت پسر دیگر هم بوده هیچکدام در اینجا در نظرگرفته نشده اند و تمرکز روی دودمان سارا است ) . و وعده داده شده که آنها به سرزمین مصر بر می گردند . پیدایش ۱۵:۱۸ حاوی وعده دیگری است که دودمان اسحاق امپراتوری مصری که در دوران تات موسیس سوم وجود داشته را به ارث خواهند برد : ” این سرزمین را به اعقاب تو می دهم ، از رود مصر تا رود بزرگ ، رود فرات ” .

دراین مورد عهد خدا شامل حال همه فرزندان ابراهیم نشده بلکه فقط به اسحاق تعلق گرفته .

طبق گفته پیدایش ۱۶:۳ سارا خدمتکاری به اسم هاجر داشته . اینکه چرا سارا خدمتکاری مصری داشته را می توان به شکل منطقی اینطور پاسخ داد که شوهر شاهش انتظار تولد فرزندش را می کشیده و برای همین همراه او یک خدمتکار مصری فرستاده . ( اینکه چرا پسر زاده شده از هاجر که نامش اسماعیل بوده بین سایر پسرها رقیب مهم اسحاق بوده هم به همین ماجرا بر می گردد که احتمالا خود هاجر از تبار سلطنتی بوده و اسماعیل هم می توانسته طبق سنت مصری از طرف مادری ادعای وراثت سلطنت مصر را داشته باشد . م ) بعد ازاین نام Abram توسط خدا به Abraham تغییر داده شده ” تا به امر من تو پدر ملتهای بسیار باشی ” ( پیدایش ۱۷:۵ ) با توجه به هیروگلیفهای مصری درج ha در نام Abram و تبدیل شدنش به Abraham به او فرهمندی عطا کرده و نام جدیدش را می توان به ” قلب فرهمند خدای خورشید ra “ترجمه کرد . هم زمان نام Sarai به Sarah تغییر داده شده که در زبانهای باستانی آسیای غربی به معنی ” ملکه ” است :

” خدا ابراهیم را گفت : زن خود سارای را دیگر سارای مخوان بلکه نام او ساره است … او را برکت خواهم داد ومبدل به ملتها خواهد گشت و پادشاهان اقوام از وی پدید خواهند آمد ” .

پیدایش ۱۶-۱۵ : ۱۷
در نامه های آمرنا که در واقع آرشیو وزارت خارجه دودمان هجدهم مصر است ؛ مشخصاً گاهی اوقات فرعون با عنوان sar مورد خطاب قرارگرفته که شکل مذکر Sarah است . بعنوان مثال شاهزاده هیتی تارخون دارا موقع مورد خطاب قرار دادن آمون هوتب سوم نوه بزرگ تات موسیس سوم از عبارت سار استفاده کرده .

پیش بینی به سلطنت رسیدن دودمان سارا از طریق اسحاق ، ماهیت سلطنتی پدرش را تایید می کند و بنابراین ابراهیم فقط در حد پدر خوانده بوده . قبل از ماجرای تغییر نام سارا به ما گفته شده که بخشی از عهد خدا با ابراهیم به صراحت این بوده که قبل از تولد فرزند سارا همه بچه های مذکری که هشت روزشان می شود باید ختنه شوند ؛ کاری که در میان ملتهای باستان فقط مصری ها انجام می دادند .

مدرک دیگری که نشان می دهد تبار منشعب از ابراهیم به جای بقیه پسرهایش فقط از اسحاق نشأت گرفته را در پیدایش ۲۱:۱۲ می توان پیدا کرد ؛ جایی که خدا به او اطلاع می دهد که :

” هر آنچه ساره از تو خواهد بپذیر ، چه اسحاق است که به دودمانی نام تو را زنده نگاه خواهد داشت ”
در پیدایش ۱۲-۹ :۲۲ آمده که چگونه ابراهیم اسحاق را با خود به بالای کوه برده به این نیت که به جای قربانی سوختنی او را بکشد – سخت می توان باورکرد که اگر اسحاق پسر واقعی او بود او به این کار راضی می شده – تا اینکه خدا مداخله می کند . روایتی در تلمود افشا کرده که بعد از این واقعه که در کتاب مقدس روایت شده سارا می میرد چون کسی به او خبر می دهد که ابراهیم قصد دارد پسرش را بکشد .

وقتی که عیسو پسر بزرگ تراسحاق از میان دوقلوها حق ارشدیتش را به برادر جوان ترش یعقوب می فروشد ( پیدایش ۲۶:۳۳ ) به نظر می رسد که او به جای ارث مادی موقعیت ممتازی را مبادله می کند . این حق از یعقوب به پسرش محبوبش یوسف منتقل شده آن هم زمانی که پیراهن فاخری برای پسرش سفارش داده ( پیدایش ۳۷:۳ ) این هدیه باعث شده که برادران ناتنی اش بیش از پیش از او کینه به دل بگیرند و کوتاه مدتی پس از آن او را به بردگی در مصر بفروشند .

( اینکه چرا یوسف انتخاب شده نه نام دیگری خود داستان بلندی است که به ترفند کاتبان کتاب مقدس برای ربط دادن این یوسف به یوسفی که صدها سال بعد در مصر صاحب مقام بوده ربط دارد و برای همین در این ماجرا او را به بازرگانانی می فروشند که قصدشان رفتن به مصر بوده و اصلا معلوم نیست که یوسف اولی به مصر رسیده باشد و البته کل داستان یوسف وزلخیا هم کپی شده از یک داستان عاشقانه مشهور مصری بوده که فقط جای شخصیتها را تغییر داده اند . ماجرای مفصل آن در کتاب منشاء خدای لارنس گاردنر توضیح داده شده که پیش از این ترجمه کرده ام . م )

برگرفته از کتاب گمشده انکی

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*