فیلم آپولو ۱۸،محصول سال ۲۰۱۱ هالیوود

آپولو ۱۷ آخرین ماموریت ناسا به ماه بود که در سال ۱۹۷۲ انجام شد.از کجا معلوم که این حرف درست باشه؟ آیا واقعا آخرین ماموریت آپولو بود؟بسیاری از نظریه پردازان تئوری توطئه معتقدند که علاوه بر آپولو ۱۷ که آخرین ماموریت بوده، سه ماموریت دیگه بنام آپولو ۱۸، آپولو ۱۹و آپولو ۲۰ هم انجام شده ولی ناسا آنها را بطور مخفیانه انجام داده، داستان فیلم آپولو ۱۸ در واقع براساس تئوری توطئه اینطور روایت میشه که ماموریت آپولو ۱۸ که ظاهرا قرار بوده بعد از ۱۷،انجام بشه لغو میشه، اما مدتی بعد ناسا نظرش عوض میشه و به فضانوردان این ماموریت اطلاع میده که خودشونو برای یک ماموریت فوق سری به ماه آماده کنن…….

آپولو ۱۷ آخرین ماموریت ناسا به ماه بود که در سال ۱۹۷۲ انجام شد.از کجا معلوم که این حرف درست باشه؟ آیا واقعا آخرین ماموریت آپولو بود؟بسیاری از نظریه پردازان تئوری توطئه معتقدند که علاوه بر آپولو ۱۷ که آخرین ماموریت بوده، سه ماموریت دیگه بنام آپولو ۱۸، آپولو ۱۹و آپولو ۲۰ هم انجام شده ولی ناسا آنها را بطور مخفیانه انجام داده، داستان فیلم آپولو ۱۸ در واقع براساس تئوری توطئه اینطور روایت میشه که ماموریت آپولو ۱۸ که ظاهرا قرار بوده بعد از ۱۷،انجام بشه لغو میشه، اما مدتی بعد ناسا نظرش عوض میشه و به فضانوردان این ماموریت اطلاع میده که خودشونو برای یک ماموریت فوق سری به ماه آماده کنن…….

سه بازیگر در نقش فضانوردان آپولو ۱۸

ماموریت با پرتاب موفقیت آمیز موشک ساترن ۵ انجام میشه و اونا پس از چند روز به مدار ماه میرسن و جان گری در مدارگرد میمونه و دو نفر دیگه با ماه نشین با موفقیت بر سطح ماه فرود می آیند، آنها روز اول را به قدم زدن در اطراف و سپس کارگذاری سیستم جاسوسی، نصب پرچم و جمع آوری چند نمونه سنگ از ماه می کنند، سپس برای استراحت به لم بر می گردند و پس مدتی که از خواب بر میخیزند با تعجب می بینند که چند نمونه از سنگ هایشان از داخل محفظه بطرز عجیبی روی کف ماه نشین افتاده، روز بعد یکی از آنها با کنجکاوی بیرون می رود و در کمال تعجب رد پا می بیند آنرا دنبال کرده و ناگهان یک ماه نشین بیگانه می بیند بطرف آن رفته و وارد آن می شود و در کمال حیرت می بیند که وسیله متعلق به روس ها می باشد، کسی داخلش نیست اما کاملا سالم است، از وسیله خارج شده و ناگهان چیزی در داخل گودال توجهش را بخود جلب می کند با فلشر داخل گودال را می بیند و ناگهان جسد فضانورد روس را می بیند فریادی از وحشت کشیده و پس از لحظاتی تصمیم می گیرد جسد را وارسی کند……

پس از بررسی جسد خون آلود فضانورد بخت برگشته روسی می بیند که در داخل جیبش سنگ ماه دارد، بنابراین به قضیه مشکوک شده و سریع به ماه نشین خودشان بر می گردد و داستان را با همکارش درمیان می گذارد، آنها بلافاصله با هیوستون تماس می گیرند و حضور روس ها در ماه را اطلاع می دهند، لحظاتی بعد سوالی در ذهن آنها شکل می گیرد و دوباره با هیوستون تماس می گیرند و از فرمانده مرکز کنترل سوال می کنند که آیا شما از حضور روس ها در اینجا اطلاع داشتید یا نه؟ فرمانده مرکز به آنها می گوید لطفا هرگز وارد این گونه سوالات و قضایا نشوید و تمرکزتان را روی ماموریت تان بگذارید اما آنها قانع نمی شوند و اصرار می کنند که حتما باید با وزیر دفاع در مورد این موضوع صحبت کنند،او به آنها قول می دهد که در روز بعد این ارتباط را برایشان برقرار کند…..

روز بعد که از خواب بیدار می شوند در نهایت ناباوری می بینند که کاوشگرشان که با آن در سطح ماه رانندگی میکردن سر وته شده و پرچمشون هم غیب شده،اونا احتمال میدن که این خرابکاری ها کار فضانورد روسی دیگر باشد،بنابراین تصمیم می گیرند قضیه رو جدی نگیرند و چون تمام کارها رو انجام دادن وقتشه که به زمین برگردند، اما زمانیکه دگمه اجکت را می زنند تا پرتاب شده و به مدارگرد منتظر در مدار متصل بشن، سروصدایی از انجین بپا میشه و دستگاهها قطع وصل میشن و در نهایت لم خاموش میشه،که این موضوع باعث ناراحتی و عصبی شدن اونا میشه و پس از مشورت یکی از فضانوردان تصمیم می گیره برای بررسی و درست کردن اشکال به خارج از لم بره……..

وقتی به خارج از لم میره و سعی میکنه مشکل رو رفع کنه ناگهان با فریاد به دوستش داخل لم میگه احساس می کنم یه چیزی تو لباسم هست، لحظاتی بعد میگه الان اومده تو کلاهم، دوستش میگه سریع به لم برگرده اما او نقش زمین میشه، همکارش بسرعت میره بیرون و اونو با زحمت زیاد نجات میده و میاره داخل لم، سریع لباسشو درمیاره و داخلشو وارسی میکنه، چیزی پیدا نمی کنه اما می بینه که همکارش از ناحیه شکم خونریزی داره، قسمت خونریزی ورم کرده و بنظر چیزی داخلشه، دوستش با انبر اون جسمو بیرون میاره و می بینن که یک سنگ ماهه، کم کم اوضاع دوستش وخیم میشه و تمام بدنش زخم میشه، او از دوستش میخواد که اونو اونجا رها کنه و خودش رو نجات بده، اما دوستش قبول نمیکنه، و این در حالیه که ارتباطشون با زمین و مدارگرد از لحظه اشکال در لم قطع شده، در نهایت با اصرار دوستش، قبول میکنه اونو از لم خارج کرده و خودش به تنهایی به مدارگرد بپیونده، در همین لحظات ارتباط با زمین و مدارگرد برقرار میشه و از اون طرف خط کسی که خودشو وزیر دفاع معرفی می کنه بهش میگه، بن، از زحماتی که برای کشورت کشیدی خیلی ممنونیم اما باید بهت اطلاع بدم که تو نمی تونی به زمین برگردی چون تو الان آلوده به ویروسی خطرناک شدی، بن با ناراحتی بهش میگه، من مشکلی ندارم، من آلوده نیستم، دوستم آلوده بود که الان دیگه مرده و همراهم نیست، اما از اون طرف خط بهش گفته میشه، ما نمی تونیم ریسک کنیم، متأسفم، بن با ناراحتی و التماس ازش میخواد اینکارو نکنه اما با مخالفت اون فرد، عصبی شده و بهش میگه شما که میدانستید روسها در ماه هستن چرا ما رو فرستادید؟ من زن و بچه دارم اونا منتظر من هستن،در جواب گفته میشه، تو الان یک قهرمانی برای کشورت و تماس قطع میشه…..

پس از این جریان، دوستش در مدارگرد باهاش ارتباط برقرار میکنه و دلیل عدم ارتباط چند روزه رو میپرسه و میگه اگه آماده هست عملیات اجکت و اتصال لم به مدارگرد رو انجام بده، بن ماجراهای اتفاق افتاده رو براش میگه، دوستش در جواب میگه حرف های وزیر رو فراموش کن و سریعا آماده باش تا با لم به مدارگرد متصل بشه، بن بهش اطلاع میده که برای متصل شدن به مدارگرد باید به لم روس ها بره چون لم خودشون از کار افتاده، اینکار انجام میشه و با موفقیت لم روس ها از سطح ماه کنده شده و بطرف ماژول فرماندهی یا مدارگرد پرواز میکنه، در این اثنا وزیر دفاع با جان که در مدارگرد هست تماس میگیره و بهش میگه که بن آلوده به ویروس خطرناکی است و او همش شصت ثانیه فرصت داره این اتصال را کنسل کنه و الا اجازه فرود به زمین همراه با بن به او داده نخواهد شد بنابراین بهتره خودشو حداقل نجات بده، او که تازه فهمیده چه خبره با داد و فریاد اعتراض میکنه و از اون طرف خط بهش گفته میشه سی ثانیه فرصت داره و در این گیرودار میبینه که لم با سرعت بطرفش میاد و تا میخواد تصمیمشو بگیره بدلیل آماده نکردن مدارگرد برای اتصال، لم با سرعت به آن برخورد کرده و هردو در مدار ماه منفجر میشن

اما هدف این ماموریت در این داستان فیلم نه برای جاسوسی و شنود روس ها که برای شناخت و بررسی موجودات فرازمینی ماه بوده است، چیزی که فضانوردان اصلا اطلاعی ازآن نداشتند موجودی که شبیه نوعی رتیل بود.

 

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*