محمدحسین شهریار و مسئله ملیت

محمدحسین شهریار

داود دشتبانی*- اگر نتوان سید محمدحسین شهریار را بزرگترین شاعر دوران معاصر ایران نامید بدون شک او یکی از بزرگترین شاعران این دوره خواهد بود. شهریار علاوه بر آن که در شعر فارسی به ویژه غزل سرآمد است اشعار زیبا و دلنشینی نیز به زبان مادری خویش ترکی آذربایجانی سروده است. شاید همین امر باعث شده است گهگاه برخی جریان های سیاسی قوم گرا تلاش نمایند تا از شهریار به عنوان نمادی برای جریان قوم گرای آذری استفاده کنند.

دولت جمهوری آذربایجان نیز که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی میراث‌دار سیاست های شوروی سابق شده است به طور مداوم از شهریار به عنوان شاعری آذری استفاده تبلیغاتی می کند. کنگره ها و مراسم های متعدد و مجلل، استفاده از اشعار آذری شهریار و نامگذاری خیابان ها و تالارها و میادینی در شهرهای جمهوری آذربایجان ناخودآگاه تداعی کننده آن است که گویی محمد حسین شهریار در اشعار و اندیشه هایش با سیاست های پان ترکیستی  این جمهوری هماهنگ و شاعری قوم گرا بوده است.

برای یافتن دیدگاه و نوع نگرش سید محمدحسین شهریار به موضوع ملیت و زبان می توان به اشعار فارسی و ترکی وی مراجعه کرد که آینه تمام نمایی از اندیشه و نگرش او به این مقوله است. در این نوشتار به اختصار به برخی از اشعار او که بازتاب دیدگاه های او در مورد ایران، زبان فارسی و زبان ترکی است می پردازیم.

 زندگی محمدحسین شهریار

سید محمد حسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵ – ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) بدون شک شاخص ترین شاعر ایرانی دوره معاصر است. از همین رو نیز روز وفات این شاعر بزرگ به ”روز ملی شعر و ادب فارسی“ نام گذاری شده است. طرفه آن که شهریار یک ایرانی آذربایجانی است که علاوه بر زبان فارسی اشعار زیبا و دلنشینی به زبان مادریش دارد که معروفترین آن ها ”حیدر بابایه سلام“ (سلام بر حیدر بابا) شهرتی جهانی یافته است.

شهریار در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در خانواده حاجی میر آقای خشکنابی به دنیا آمد او  دوران کودکی را در روستای پدریش خشکناب در کنار کوه افسونگر ”حیدر بابا“ گذراند و نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود. سرودن این شعر کودکانه، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود.

دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده، فیوضات و متوسطه تبریز گذراند و با قرائت و کتابت زبان های ترکی، فارسی و عربی آشنا شد.

شهریار سپس به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران تا کـلاس آخر مـدرسه ی طب تحـصیل کرد ولی در سال آخر از ادامه تحـصیل انصراف داد و با وجود اصرار دوستانش مبنی بر تکـمیل این یک­ سال باقی مانده از تحصیل شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار  وارد خـدمت دولتی شد؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال ۱۳۱۵ در بانک کـشاورزی تهـران استخدام شد.

از دوستان شهـریار مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه و زاهدی را می تـوان نام بـرد. وی ابتدا در اشعارش بهجت تخلص می­کرد، ولی بعدها دوبار برای انتخاب تخلص با دیوان حافظ فال گرفت و یک بار مصراع:

”که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد“ و بار دیگر ”روم به شهر خود و شهریار خود باشم“ آمد از این رو تخلص شعر خود را به شهریار تغییر داد. نخستین اشعار شهریار عمدتا به زبان فارسی سروده شده است. اما به خواست مادرش طبع خود را در زبان ترکی نیز آزمود که نتیجه آن سرودن یکی از بدیع ترین منظومه های مردمی جهان است.

منظومه ”حیدر بابا سلام“ در سال ۱۳۲۲ منتشر شد و از لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت. این منظومه از آثار جاویدان شهریار و نخستین شعر جدی و مشهوری است که وی به زبان مادری خود سروده است. منظومه حیدربابا تجلی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است.

شهریار پس از ۸۳ سال زندگی در ۲۷ شهریور ۱۳۶۷در کوهستانهای آذربایجان وفات یافت و پیکر او در مقبره الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

بیست و هفتم شهریور ماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران؛ با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی ” روز ملی شعر و ادب فارسی“ نامیده شده است.

 شعر اشتیاق واقعیت یا تحریف واقعیت؟

طی سالهای پیش از جنگ جهانی دوم و در خلال آن که میرجعفر باقرواف بر جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی حاکم بود نوعی از ادبیات آذری پایه گذاری شد که مبتنی بر جدایی یک ملت ”آذری“ در دو سوی ارس بود که همواره در اشتیاق پیوستن به یکدیگر و تشکیل آذربایجان متحد به سر می برند. البته نمی توان از وجود این اشتیاق در شمال رود ارس برای پیوستن به سرزمین مادری چشم پوشید؛ چرا که در طول تاریخ هرگاه که مردم شمال ارس مجال یافته اند این اشتیاق را ابراز داشته اند.

پس از جنگ جهانی اول مردم نخجوان و بخش های دیگر شمال رود ارس طی درخواستی تمایل خود را برای پیوستن به ایران به اجلاس ورسا اعلام داشتند که در هیاهوی پس از جنگ گم شد  و پی گرفته نشد. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز اهالی آذربایجان شوروی، پستهای مرزی را آتش زدند و از ارس گذشتند و مرزهای آهنین بین دو سوی ارس شکسته شد. مطبوعات غربی با انتشار عکس های این واقعه آن را با فرو ریختن دیوار برلین به قیاس گذاشتند.

اما آن چه که این ادبیات اشتیاق را به امری غیرواقعی و موهوم تبدیل می کرد، ادعایی بود که در پس آن نهفته بود و تمایل پاک مردمی را در راستای تمایلات توسعه طلبانه اتحاد شوروی تحریف می­کرد.  بر پایه ادعای تاریخ نویسان شوروی که در تضاد با واقعیتهای مسلم تاریخی است، سرزمین یکپارچه آذربایجان توسط استعمار روسیه تزاری و پادشاهی ایران به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شده است و یک ملت واحد از هم جدا شده اند و شوروی نیز برپایه اصل لنینیستی ”حق حاکمیت مستقل ملل تحت ستم“ مدعی نجات ملل ایرانی تحت ستم قوم فارس بود.

این ادبیات با اشغال ایران به وسیله متفقین توسط نشریه وطن یولوندا و تئاتر و موسیقی در آذربایجان مورد تبلیغ قرار گرفت تا در نهایت به شکل گیری فرقه دموکرات و حکومت یک ساله پیشه وری منجر گردید. استقرار حکومت پیشه وری نتیجه امتناع ارتش شوروی از خروج از خاک ایران پس از پایان جنگ بود و با خروج ارتش سرخ از آذربایجان بلافاصله با کمترین مقاومت از هم فروپاشید. این ادبیات تا دوران معاصر نیز ادامه پیدا کرده است و ادبیات مسلط در جمهوری آذربایجان محسوب می شود. کوشندگان این نوع از ادبیات آذری تلاش بسیاری کرده اند تا با مخاطب قرار دادن شاعران ایرانی و ارتباط فرهنگی با آذربایجان آن را در ایران نیز فعال نمایند. برخی از شاعران آذری زبان ایرانی نیز که دارای گرایشات قومی و کمونیستی بوده اند در برقراری این ارتباط پیش قدم شده اند. در همین راستا شاعرانی نظیر سلیمان رستم و بختیار وهابزاده نیز اشعاری را خطاب به شهریار سروده اند و شهریار نیز به برخی از آنان پاسخ داده است.

استاد شهریار

 اشعار شهریار پیرامون ملیت

شهریار در یکی از اشعار ترکی خود به نام ”شیطان الفباسی“ آذری های آذربایجان را مخاطب قرار می دهد. محتوای این شعر به خوبی نشان دهنده دیدگاه وی پیرامون جدایی سرزمینهای قفقازی ایران و اصالت و ریشه اهالی جمهوری آذربایجان است. مضمون اصلی این شعر دعوت آذری های شمال ارس به بازیافتن هویت دینی خود و آشتی با قرآن و تعالیم وحیانی آن است، اما علاوه بر آن از آنان می خواهد تا با بازگشت به خط و الفبای فارسی به اصالت خود بازگردند:

آییریب شیطان الفباسی سیزی آللاه دان

اؤز الیفبامیزی یازساز، تاپاسیز قرآنی

دونیا بئش گوندی، جهنم ده اولورسا اولسون

گل جهادیله  تاپاق جنت جاویدانی

” الفبای شیطان شما را از خداوند جدا کرده است

اگر با الفبای خودمان بنویسید دوباره می توانید قرآن را پیدا کنید

دنیا پنج روز است، اگر می خواهد که جهنم باشد ایرادی ندارد

بیا با جهاد جنت جاویدان را پیدا کنیم“

های وئرین آللاها، شیطانی قویون تک قالسین

توولانیب، توولاماغیندا بالا اندازه‏سی وار

آللاهین شهری نبی دیر، قاپیسی شاه ولی

دئشیک آختارما، بو شهرین بئله دروازه‏سی وار

”پاسخ ندای خداوند را بدهید، بگذارید شیطان تنها بماند

گشتن و گمراه شدن هم اندازه ای دارد

پیامبر شهر خدا و شاه ولی امیرالمومنین دروازه آن است

به اشتباه جایی را نگرد این شهر چنین دروازه ای دارد“

کفر، گؤردوز نئجه  چی  –  چی  یئدی اسلام جگرین

سیزده کفرون جیگرین ایندی کباب ائتمه‏لی سیز

آپاریپ قافقازی جنگ ایله جواب ائتدی بیزه

سیزده شیطانه جهاد ایله جواب ائتمه لی سیز

”دیدید که چگونه کفر، جگر اسلام را خام خام خورد (جدا کرد)

اکنون شما باید جگر کفر را بسوزانید

قفقاز را از ما جدا کرد و با جنگ پاسخ ما را داد

شما نیز باید اکنون با جهاد پاسخ شیطان را بدهید“

شهریار در اشعار بسیاری نسبت به ایران و آذربایجان موضع گرفته و از پیوند ناگسستنی این دو سخن رانده است. تاکید روشن شهریار در شعر زیر بر این که آذربایجان با فریادی رسا می گوید ”تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس“ نشانگر دیدگاه راسخ و مستحکم وی نسبت به یکپارچگی وتمامیت ایران است:

آزادی ایران زتو آبادی ایران زتو

آزاد باش ای خطه آباد آذربایجان

تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس

این گفت باصوتی رسا­ ”فریاد آذربایجان“

محمدحسین شهریار

یکی از مهم­ترین دورانی که زمینه ای را برای سرودن اشعار میهنی و انتشار آن فراهم آورده، برهه تاریخی اشغال آذربایجان توسط ارتش سرخ شوروی است. در حالی که تبلیغات سیاسی فرقه دموکرات آذربایجان به پشتوانه نیروی نظامی شوروی بر آذربایجان مسلط بود، شهریار خطاب به آذربایجان چنین سرود:

روز جانبازیست ای بیچاره آذربایجان

سر تو باشی در میان، هرجا که آمد پای جان

ای بلاگردان ایران سینۀ زخمی به پیش

تیر باران بلا باز از تو می جوید نشان

کاخ استقلال ایران را بلا بارد به سر

پای دار ای روزِ بارانِ حوادث ناودان

او با اشاره به اختلاف زبان در میان اقوام ایرانی یادآور می شود که در طول تاریخ  کمتر ملّتی بوده است که از یک زبان واحد برخوردار باشد و در عین حال تفاوت زبانی منجر به ایجاد یک ملت جدید نمی شود و ایرانی ندانستن آذربایجان را به علت تفاوت زبانی، همانند روزخواندن شب می شمارد:

اختلاف لهجه ملیّت نزاید بهر کس

ملّتی با یک زبان، کمتر به یاد آرد زمان

گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه‌ای

صبح را خوانند شام و آسمان را ریسمان

وی با وجود آن که تفاوت زبانی را به رسمیت می شناسد و آن را محترم  می­داند در تضاد با ادعاهای نژادی پان ترکیست ها تفاوت نژادی را نفی می کند و آذربایجان را  ”پور ایران“ و ” پاک آئین نژاد آریان“ و ”فرزند دلیر مادر ایران“ می نامد:

تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو

پور ایرانند و پاک آئین نژاد آریان

شهریار در ادامه، چشم امید ایران را به آذربایجان می داند و فرقه دموکرات و هوادارانش را ”ناکسان“ می نامد:

بی‌کس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو

جان به قربان تو ای جانان آذربایجان

هر زیانی کو قضا باشد به ایران عزیز

چون تو ایران را سری بیشت رسد سهم زیان

مادر ایران ندارد چون تو فرزندی دلیر

روز سختی چشم امید از تو دارد همچنان

تو همان فرزند دلبندی که جانبازی تو

می نیاید در حدیث و می نگنجد در زبان

استاد شهریار

در حین حال در لحن اشعار شهریار در این دوره تاریخی نوعی گلایه و ناخرسندی از جفا و کم توجهی نهفته است که می تواند اعتراضی ملایم به سیاست های آمرانه ملت سازی رضاشاه باشد. …

البته یکی دیگر از علل نارضایتی آذری ها که نیاز به بررسی و موشکافی بیشتری دارد می تواند شکل گیری اتحاد جماهیر شوروی باشد. این عامل موجب آن گردید که راه ارتباطی ایران به قفقاز مسدود گردد و آذربایجان که زمانی پل ارتباطی ایران به اروپا محسوب می شد به یک بن بست ارتباطی دچار شود و اهمیت اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خود را از دست بدهد.

شهریار در عین ایران دوستی و میهن پرستی پیوند خود را با زبان مادریش  کتمان نمی­کند (زبان مادری که غیر از ایران نامی دیگر را به زبان نمی آورد.) او در شعری ترکی به سال ۱۳۴۸ زیبایی و دلنشینی زبان ترکی را به شیوایی بیان می کند:

تورکین دیلی تک سئوگیلی ایستکلی دیل اولماز

اوزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز

هیچ زبانی مانند زبان ترکی دوست داشتنی و خواستنی نمی شود

اگر این زبان اصیل به زبان بیگانه مخلوط شود دیگر اصیل نیست

اؤز شعرینی فارسا عربه قاتماسا شاعیر

شعری ائشیدنلر اوُخیانلار کسیل اولماز

اگر شاعر شعر خود را با فارسی و عربی مخلوط نکند

خوانندگان و شنوندگان شعر نیز کسل نمی شوند

شعر دیگر شهریار که می توان روحیه میهن دوستانه وی را از میان ابیات آن جست مر­بوط به واقعه تاریخی دیگری است که حین حکومت فرقه در تبریز روی داده است. شهریار در قالب قصیده ای که به مناسبت یک صدمین سال تولد استاد ابوالحسن اقبال آذر سروده است به بازگویی فرازی از زندگی استاد اقبال می­پردازد. در مجلس جشنی که با حضور سران فرقه دموکرات در عمارت عالی‌قاپو تبریز برقرار شده بود از استاد ابوالحسن اقبال آذر می خواهند قطعاتی از آواز به ترکی اجرا کند. مرحوم اقبال آذر بعدها در مصاحبه‌ای می‌گوید: ”‌به من گفتند باید ترکی بخوانی، چرا که ترک هستی، من پاسخ دادم؛ من ایرانی هستم. آنها گفتند. ترک هستی. باز من پاسخ دادم که ایرانی هستم.“

استاد اقبال آذر برخلاف انتظار ترتیب‌دهندگان مراسم در حضور سران فرقه و مقامات ارتش سرخ شوروی دو بیت زیر از اشعار عارف قزوینی را به زبان فارسی می خواند:

لباس مرگ بر اندام عالمی زیباست

چه شد که کوته و زشت این قبا به قامت ماست

چرا که مجلس شورا نمی‌کند معلوم

که خانه، خانه غیر است یا که خانه‌ ماست؟

با این شعر، اقبال آذر اعضای فرقه و سربازان شوروی را ”‌غیر“ و بیگانه می‌داند که ”‌خانه“ (وطن) را اشغال کرده‌اند.

این اقدام استاد اقبال آذر موجب دگرگون شدن جو حاکم بر جشن می­گردد و خشم سران فرقه را برمی انگیزد، به طوری که دستور دستگیری وی را صادر می کنند، اما ”اقبال“ به مدد فداکاری عده‌ای از یاران خود که برق سالن را قطع کردند، موفق به نجات جان خود می­شود.

سال‌های بعد شهریار این واقعه تاریخی را در ابیات زیر جاودان ساخت و نشان داد که او نیز چون اقبال آذر تا چه حد به وطنش ایران عشق می‌ورزد.

یاد آن شب کن که او از بهر ایران عزیز

صیحه زد با نفس کاین جا سر بده، ترکی مخوان

شعر عارف خواند و گفت، ای مجلس شورا بگو

خانه از غیر است یا زین ملت بی‌خانمان؟

و آنگه آتش زد به جان خلق و با شیون گریست

ثبت شد آن گریه در تاریخ آذربایجان

غیرت قفقازیان با خدا هم کار کرد

تا حریف شیردل جانی به در برد از میان

شهریار طی بیتی دیگر در همین شعر زبان ترکی را زبان مادری و عزیز می نامد اما در موضعی صریح و روشن هرگونه سواستفاده از آن را در راه ایجاد تفرقه و خدشه به وحدت ملی ایران، با زبانی شاعرانه مردود می شمارد و می سراید:

ترکی ما بس عزیز است و زبان مادری

لیک اگر“ ایران“ نگوید لال بادا این زبان

مرد آن باشد که حق گوید، چو باطل رخنه کرد

هم بایستد بر سر پیمان حق تاپای جان

شعر نسبتا بلند ”تهران و تهرانی“ استاد شهریار نیز که از زبان یک سرباز آذربایجانی به مذمت و نفی تحقیر و توهین به اقوام ایرانی از سوی برخی افراد ناآگاه و نابخرد می پردازد حاوی دیدگاه میهن دوستانه ایشان است. در این شعر شهریار ضمن مذمت این عمل زشت و دشمن شادکن به برخی از ویژگی ها و خدمات اقوام ایرانی اشاره می کند و تمسخر آنان را ضربه به وحدت ملی ایران و باعث ایجاد تفرقه و نفوذ دشمن می داند:

الا ای داور دانا تو می دانی که ایرانی

چه محنت ها کشید از این تهران و تهرانی

تو ای بیمار نادانی که هذیان و هدر گفتی

به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتی

قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی

جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی

استاد شهریار در ابیاتی بعدی تلویحاً بر وجود توطئه­ای برای ایجاد تفرقه اشاره می کند و می سراید:

تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن

الا ”تهرانیا“ انصاف می کن خر تویی یا من

تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی

به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی

چرا بیچاره گشتی، وحشی و بی تربیت باشی

به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی

محمدحسین شهریار

شاعر پس از آن که اهالی تهران را مورد خطاب قرار می دهد و آنان را دعوت می­کند که به فکر آبرو و افتخار ایران باشند، در بزرگی و کمال خود، تمیز دادن دوست از دشمن را بس و کافی می داند و به مذمت خود ادامه می دهد. شهریار به وفاداری و دفاع اقوام ایرانی از میهن در روزهای سختی اشاره می کند:

بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم

عدو را تا که ننشاندم به جای از پای ننشستم

به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم

چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم

شاعر مجدداً بر وجود توطئه اشاره می کند و سیاست ایجاد تفرقه را مقدمه نابودی و اضمحلال هر کشوری از سوی دشمنانش معرفی می کند و تلویحاً نیز از سیاست های مرکزگرایانه که تنها پایتخت را کشور می شمارند و به سایر ولایات بی توجهی می کنند انتقاد می کند:

چو استاد دغل سنگ محک بر سکه ما زد

ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد

سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد

چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تن ها زد

استاد شهریار سپس در بیتی زیبا و دلنشین می­گوید که چگونه دشمنان مقدمات اضمحلال یک ملت را با تفرقه افکنی وایجاد جدایی فراهم می آورد:

چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد

نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد

چو تنها کرد هریک را به تنهایی بدو تازد

چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد

وی سپس تهران را خطاب قرار می دهد و می گوید:

چرا با دوستدارانت عناد و کین و لج باشد

چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد

مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد

هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد

تو را تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود

کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود

چه شد کرد و لر یاغی کزو هر مشکل آسان بود

کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود

شهریار در اشعار فارسی خود به دفعات علاقه میهنی خود را ابراز می دارد. از جمله در مثنوی زیارت کمال الملک این چنین می سراید:

کشور ما که هست کان هنر

سرزمینی است آسمانی فر

خاک او توتیای چشم دل است

توتیا پیش خاک او خجل است

از جهان سر بود به دانش و فر

که جهان پیکر است و ایران سر

باستانی تمدن ما بود

که در او خیره چشم دنیا بود

سرزمینی است خسروان آثار

خفته در آب و خاک او اسرار

خیزد از آتشش شراره هنوز

دامنش پر مه و ستاره هنوز

در مثنوی بامداد عید نیز شاعر به مدح و ستایش فردوسی می پردازد:

جهان را این جمال و تازه رویی

برای جشن فردوسی است گویی

جهان در حیرت از فردوسی ماست

همه جا صحبت از فردوسی ماست

به عالم این قلم زن کارها کرد

به شمشیر قلم پیکارها کرد

نوامیس عجم را زندگی داد

خلاص از بردگی و بندگی داد

عجم زنده ز یمن همت اوست

همه عالم گواه خدمت اوست

در شعر دیگری با عنوان یادگار جشن فردوسی می گوید:

جهان را تا جهانبان بود زنده نام ایران بود

خوشا ایران زمین تا بود مهد علم و عرفان بود

در غزل ”حماسه ایران“ شهریار از دوران اوج تمدن ایرانی یاد می­کند و ایرانی را به بازیافتن خاتم گمشده علم و پیشرفت دعوت می کند:

سالها مشعل ما پیشرو دنیا بود

چشم دنیا همه روشن به چراغ ما بود

خاتم گمشده را باز بجو ای ایران

که بدان حلقه جهان زیر نگین ما بود

در مجموع می توان بر اساس اشعار فارسی و ترکی استاد محمد حسین شهریار وی را یک ایرانی میهن‌دوست و پایبند به مولفه­های فرهنگی تمدن ایرانی دانست که موضعی سازش ناپذیر و سرسخت در مقابل دشمنان این آب و خاک دارد. در برهه های تاریخی دهه بیست و سال های آغازین انقلاب اسلامی که (آزمون های مهم و حساس نخبگان قومی در میزان پایبندی به آرمان های ملی عموم ملت بوده است) استاد شهریار در کنار مردم ایران ایستاده است و علیه معدود افراد ناآگاه یا گمراه موضع گرفته است. سال های پر افتخار دفاع مقدس نیز که شاهد حضور شهریار در جمع پاسداران و رزمندگان جبهه های جنگ بوده است خاطره ای است که از سال­های پایانی حیات استاد در ذهن ایرانیان نقش بسته و ماندگار شده است.

 * دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات قفقاز و آسیای مرکزی

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*