مشاهده قرص عظیم و نورانی در استان یزد -سال ۱۳۵۹

قرص عظیم و نورانی

برای شهادت دادن درمورد یک واقعه ، تاریخ و محل دقیق وقوع آن الزامی و قطعیست. اما متاسفانه بنده برای شهادت در مورد آنچه دیده ام هیچ تاریخ و مکان دقیقی را نمیتوانم ارائه دهم هر چند بجز من ده ها نفر دیگر نیز در آن لحظه تاریخی آنچه را من دیدم به عینه دیده اند.
سال ۱۳۵۹ یا سال ۱۳۶۰ بنظرم اواسط تابستان بود که همراه با پدر، مادر و خواهر بزرگترم با اتوبوس از اصفهان به سمت کرمان در راه بودیم . به دلیل فاصله زیاد این دو شهر و گذر از میان بیابانهای بی آب و علف اصولا اتوبوسهای این منطقه به اصطلاح شب رو هستند و ساعت حرکت شان بگونه ایست که طول مسیر را در شب بپیمایند.
درست بخاطر دارم که حدودا وسط اتوبوس و ردیف پشت سر راننده کنار پدرم نشسته بودم و مادر و خواهر بزرگترم ردیف جلوی ما بودند. ساعاتی از راه افتادن اتوبوس گذشته بود و احتمالا اواخر شب بود . هنوز به یزد که نیمه ی راه بحساب میاید نرسیده بودیم.(احتمالا در محدوده شهرستان عقدا)
  در آن لحظه خاص ظاهرا  بجز من و راننده سایر مسافران همه خواب بودند که ناگهان از شیشه پنجره کنارم (رو بسمت شرق) و در افق دور دست قرص بزرگ نورانی را مشاهده کردم. آن قرص مدوری مثل ماه بود اما با ابعادی بسیار بسیار غول آسا .
با اینکه ابعاد عظیمی داشت و احتمالا به یک باره پدید نیامده بود ، لحظه شکل گرفتنش را ندیدم اما انگار در حال طلوع کردن بود چون بخش پایینی آن در راستای افق صاف بود و در همان لحظه ابتدایی و از دور بنظر میرسید صدها متر ارتفاع دارد.
با ترس و هیجان پدرم را بیدار کردم و آن را نشانش دادم ، به محض اینکه چشمش به آن قرص نورانی و غول پیکر افتاد با داد و فریاد راننده را صدا زد.
جالب اینجا بود که راننده هم تا آن لحظه متوجه این پدیده فوق العاده نشده بود و ناگهان و سراسیمه اتوبوس را به کنار جاده کشید. مسافران که از فریاد پدر من وتکانهای شدید اتوبوس از خواب پریده بودند با دیدن قرص بزرگ نورانی که حالا بسیار بزرگتر هم شده بود کاملا شوکه شدند.
همه از اتوبوس پیاده شدیم و همه بسیار ترسیده بودیم . قرص نورانی مرتب بزرگ وبزرگ تر میشد و نور آن که نور سفیدی شبیه نور ماه اما بسیار شدید تر بود تمام بیابان را روشن کرده بود. مثل سیاره ای بود که بسمت زمین می آمد و هرچه نزدیک تر میشد بزرگ تر دیده میشد.
photo-3
درون سفیدی و روی آن هیچ چیز نبود .نه لکه ای وجود داشت و نه تخلخلی ، هیچ بافت مشخصی نداشت و با اینکه نور خیره کننده ای داشت میشد به راحتی و بدون آزرده شدن چشم ، مستقیما به همه جایش را نگاه کرد.
با اینکه تعداد ماشینهای موجود در جاده های آن روزها با امروز قابل قیاس نیست اما این جاده ، اصلی ترین راه مواصلاتی بین شمال و جنوب کشور محسوب میشود و بجز ما ماشینهای شخصی و باری و غیره دیگری هم بودند که مثل ما همه کنار جاده ایستاده بودند و با وحشت و تعجب و استیصال به این پدیده غیر قابل وصف نگاه میکردند.
گروهی دست به دعا برداشته بودند و با صدای بلند استغفار میکردند ، بعضی نماز آیات میخواندند. صدای جیغ و گریه زنان و کودکانی شنیده میشد که تحت تاثیر این واقعه کنترل خود را از دست داده بودند. اما قرص بزرگ نورانی همچنان بزرگ و بزرگ تر میشد و اکنون دیگر نصفه کمتر آسمان را پوشانده بود بی آنکه تمام جثه عظیم خود را از پشت افق نمایان کرده باشد.
با توجه به ابعاد بسیار بسیار هولناک این قرص نورانی میبایست تا شعاع چندین کیلومتری گروه کثیری از مردم ساکن  منطقه نیز آنرا دیده باشند اما در جایی که ما شاهد آن بودیم روستایی را بیاد ندارم و بنظرم آن محدوده خالی از سکنه بود.
حالا قرص بزرگ نیمی از فضای آسمان بالای سر ما را پوشانده بودو با نور فراوانی  که از خود ساطع میکرد اجازه میداد دور دست را به راحتی ببینیم و میشد اتومبیل هایی را که دورتر از ما توقف کرده بودند ببینیم. اگر کسی کسوف کامل را تجربه کرده باشد ، میزان روشنایی اطراف شبیه به آن بود.
بنظرم از لحظه ای که آنرا رویت کردم تا وقتی که نصف آسمان را پوشاند بیش از سی دقیقه طول نکشید وحشت و ترس به حد نهایت خود رسیده بود پدرم با چند نفر دیگر با هیجان در این باره حرف میزدند من کنار مادر و خواهرم ایستاده بودم و مادرم در حالی که نشسته بود دستم را گرفته بود و حالا دیگردعا خواندنش شبیه ناله شده بود.
هیچکس هیچ ایده ای درباره این پدیده نداشت از بخت بد هیچ یک  از مسافران آن شب اندک سر رشته ای از نجوم و … نداشت تا شاید ایده هایش مرهمی باشد بر آنهمه ترسی که سراسر وجود همه ما را فراگرفته بود.
در حالی که همه گمان میکردیم بزودی کل آسمان پوشیده ونورانی خواهد شد ،از آن لحظه به بعد ناگهان سرعت رشدش بسیار کند تر از قبل شد و بنظر میرسید از درخشندگی اش نیز کاسته شده است.
اکنون لکه هایی برسطح نورانی اش دیده میشد با اینکه با سرعت کمتری در حال بزرگ شدن بود اما بازهم بخش وسیعی از آسمان را پوشانده بود.
پس از گذشت چند دقیقه، لکه هایی که بررویش پدیدار شده بودند پررنگ تر می نمودند و لبه های بیرونی اش به شفافیت قبل نبودند.
این مساله کمی موجب آرامش ما مردم وحشت زده ای شد که شاهدان وقوع این پدیده بودیم و از این سو و آن سو صدای فریادهایی بگوش میرسید که میگفت : <داره میره …> ، <داره محو میشه …> ، <دیگه داره تموم میشه …>.
انگار که قرص نورانی غول آسا ترک های عظیمی برداشته بود و در حال فروپاشی بود . در واقع سرعت محو و کمرنگ شدنش نیز مثل سرعت پدیدار شدنش بود و در حالی که از ابعاد مهیبش چیزی کم نشده بود از شدت نورش بسیار کاسته شده بود.
کم کم از میان ترک ها و شکاف های روی آن میشد ستاره های آسمان شب را دید و آرام آرام کم نور وکم نورتر شد تا جایی که فقط هاله ای از آن در آسمان آن شب معلوم بود.فکر میکنم از لحظه ای که آنرا رویت کردم تا زمان ناپدید شدنش حدود یک ساعت تا یک ساعت و پانزده دقیقه طول کشیده بود.
به هر حال آنشب با همه دلهره هایش گذشت و بعد از آن ما بدنبال گزارش های رسمی در رادیوهای فارسی زبان آن روزها و همچنین در روزنامه های سراسری کشور بودیم ولی چیزی دستگیرمان نشد.
اصولا توده مردم درمقابل شنیدن چنین داستانهایی واکنش مناسبی ندارند اما از آنجا که ما چند نفر گفته های  یکدیگر را تایید میکردیم و پدر من آدم تحصیل کرده و پا به سن گذاشته و معتبری بود کسی حرف ما را دروغ نمی پنداشت. اما کسی چیزی در این مورد نشنیده بود.
بخاطر دارم هفته ای پس از این جریان در یکی از روزنامه های سراسری گزارش کوتاهی از قول یکی از شاهدان آن شب (که اگر درست به یادداشته باشم ، آن شاهد مرحوم «مازیار» خواننده بود)  در روزنامه چاپ شده بود.شگفتا که حادثه ای با این ابعاد و گستردگی کوچکترین گزارش و یا تحقیق قابل استنادی تا به امروز ندارد.
پس از گذشت بیش از سی سال از آن شب ، در جزئیات این واقعه بین خانواده ما نیز اختلافاتی وجود دارد مثلا در مورد زمان و مکان دقیق وقوع آن متفق القول نیستیم. ما دقیقا مطمئن نیستیم در چه ماه و چه روزی از سال این حادثه روی داد و یا دقیقا چند کیلومتر مانده به یزد  شاهدش بودیم.
اما خاطر نشان میشوم امروز که من مردی ۴۱ ساله هستم در نوشتن این تجربه به دلیل اهمیت آن و نیز بوجود آمدن امکان تحقیق ،  مشاهداتم را دقیقا و بدون هیچ بزرگ نمایی و غلو و همچنین با مشورت وهمفکری اعضای خانواده ام که خود شاهد این رویداد بودند، نوشته ام .
همچنین برای درک و تجسم بهتر آنچه گفتم چند تصویر دستی نیز ضمیمه میکنم به امید اینکه بتوانم گروهی از کارشناسان را علاقمند به تحقیق بیشتر در این باره بکنم هر چند که ممکن است پاسخی ساده در باره این پرسش بزرگ وجود داشته باشد.

با احترام

رضا هژبر ابراهیمی

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

4 پاسخ

  1. علی گفت:

    من هم ۴۵ سال دارم و آن زمان در شمال ایران خراسان شمالی زندگی می کردیم. این توده همیشه از طرف شمال کشور و شوروی سابق مشاهده می شد. چند باری ما دیدیم. به نظر آزمایشات هسته ای شوروی سابق بود.

    • admin گفت:

      با عرض سلام و تشکر
      خیلی ممنون میشیم اگر شما هم در به تصویر کشیدن این شی ء نورانی و همچنین تاریخ وقوع این رخداد ها به ما کمک نمایید ، ( بدون در نظر گرفتن ماهیت آن )

  2. علی گفت:

    به آزمایشات اتمی شوروی و تاریخ و محل آنها مراجعه کنید:
    https://en.wikipedia.org/wiki/1981_Soviet_nuclear_tests

    • admin گفت:

      بله معمولا در طول تاریخ هرگاه منشاء یک رویداد نامعلوم مشخص نمی شد و روسیه همیشه بعد از مذتی که مطمئن می شد کسی این رخداد را گردن نمی گیرد ، اعلام می کند که پدیده مشاهده شده یکی از آزمایشات اتمی آن ها بوده و یا یک موشک به فضا پرتاب نموده که البته همیشه در این مواقع اعلام می کنند که آزمایش یا پروژه با شکست روبرو شده زیرا در صورت موفق بودن مثلا پرتاب یک ماهواره به مدار زمین ، مردم و دولت ها انتضار اضافه شدن یک ماهواره به مجموعه ماهواره های مدار زمین می شوند ولی چون این اتفاق رخ نداده است همیشه می گویند که آزمایش ما با شکست روبرو شده و مثلا موشک منفجر شد و موردی هم چند ماه پیش در پاوه و سایر استان های غربی مشاده شد هم به همین صورت بوده .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*