موش و گربه بازی موجودات بیگانه با ساکنان یک روستا در هاپکینزوایل ایالت کنتاکی در سال ۱۹۵۵٫

در روز ۲۱ آگوست ۱۹۵۵ اتفاق عجیبی در منطقه روستایی،بخش کریستین، ایالت کنتاکی افتاد، خانواده سوتون که در روستای هاپکینزوایل زندگی می کردند بسیار با هم ارتباط نزدیکی داشتند و معمولا شب ها به دید و بازدید همدیگر می رفتند، در آن شب خانواده کلی مهمان خانواده سوتون بودند، یکی از اعضای خانواده بنام جان برای آوردن آب از چاه به بیرون خانه رفت روبروی خانه جنگل بود او در حال بالا کشیدن آب بود که ناگهان نور سبز رنگ خیره کننده ای نظرش را جلب کرد و طنابی که با آن سطل را بالا می کشید از دستش افتاد،جلوتر که رفت در روشنایی نور سه موجود عجیب کوتوله، سبز رنگ با گوش های دراز، چشمان درشت مشاهده کرد،او جیغی از ترس سر داد و در راه فرار چندین بار بر زمین خورده و در حالیکه دست و پایش از زمین خوردن خراشیده شده بود با شیون خودش را به داخل خانه رساند .

خانواده سوتون و مهمان شان با هم دیگر گفتگو کرده و مشغول خندیدن بودند،او نفس نفس زنان آنچه دیده بود را به آنها گفت اما آنها با شنیدن حرفهایش بر خنده شان افزوده و او را مسخره کردند در این اثنا او که در ورودی در خانه ایستاده بود برگشت و نور سبز را دید و به آنها نشان داد ناگهان خنده قطع شد و پدر جان به سراغ اسلحه اش رفته و یک تفنگ شکاری را برای جان پرتاب کرده و هر دو بطرف منبع نور حرکت کردند در حدود صد متری آنها موجودات سبز رنگ را دیدند،پدر اسلحه شکاری را در آورده و بطرف شان شلیک کرد،تیر از اسلحه جهیده و بطرف یکی از موجودات روانه شد،اما پدر که یک شکارچی ماهر بود و از آن فاصله نزدیک تردید نداشت تیر به موجود عجیب اصابت خواهد کرد، در کمال تعجب هیچ اتفاقی نیفتاد و ان سه موجود که متوجه تیر اندازی شده بودند بناگاه غیب شدند،پدر و پسر هراسان شروع به شلیک کور نمودند و به هر طرفی گلوله می زدند،بمحض اتمام گلوله ها موجودات کوتوله نمایان شدند در این هنگام پدر و پسر هراسان بطرف خانه فرار کردند، در حالیکه داشتند فرار می نمودند،باز در کمال تعجب موجودات کوتوله را گاه در سمت چپ گاه راست و جلو یا عقب شان می دیدند

موش و گربه بازی موجودات بیگانه

موجوداتی که آنها دیدند،چنین قیافه هایی داشتند

آنها که سخت ترسیده بودند خودشان را داخل خانه انداخته و درها را بسته و قفل کردند و خانواده وحشت زده در گوشه ای کز کردند،پدر به سراغ فشنگ رفته و خشابش را پر کرده و منتظر ماند،ناگهان دیدند چهار دست دراز بد قواره از بالای پنجره آویزان شد، پدر تفنگ را بطرف پنجره نشانه گرفته و شروع به شلیک نمود اما دست ها با هر شلیک بالا رفته دوباره پایین می آمدند،این موش و گربه بازی تا ساعتی ادامه داشت و با فرار ساکنان و ترک خانه به اتمام رسید، آنها همان شب به پلیس موضوع را اطلاع دادند و پلیس فردا محل فرود موجودات کوتوله و خانه را مورد بررسی قرار داد و علائم عجیبی شامل یک ماده زرد رنگ بر روی زمین و رد پاهای کوچک پیدا کرد که نشان از درستی گزارش ساکنان خانه می داد

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*