هدف حمله: کودکان و مردان- مصاحبه با مکس اسپیرس, قسمت دوم-پایانی

پیشنهاد می گردد قبل از مطالعه این مقاله ابتدا بخش اول مقاله را مطالعه فرمایید

مشاهده بخش اول


مکس اسپیرس- گروه موسیقی رولینگ استونز یک گروه شیطانی بود. منظورم این نیست که بعضی از آهنگهای این گروه را دوست ندارم, منظورم این است که برنامه ای پشت این گروه بود. کنسرت آلتامونت این گروه در سال ۱۹۶۹ قطعاً یک مراسم شیطانی بود, با قتلی که در حین کنسرت اتفاق افتاد.

مصاحبه کننده- و گروه هلز انجلز (فرشتگان جهنم) محافظین گروه در آن کنسرت بودند, گروهی که ارتباطات ماسونی دارند.

مکس- کاملاً همینطور است. خود نام هلز انجلز یک جرقه است. هر وقت دو کلمه یا دو مفهوم متضاد کنار هم قرار میگیرند میتوانند ایجاد جرقه کنند, ماشه اقدام یا واکنشی را بکشند… از چه چیزی صحبت میکردیم که حرف به اینجا کشید؟

کنسرت آلتامونت گروه رولینگ استونز با حضور اعضای هلز انجلز به عنوان محافظ, ۱۹۶۹

– از کنترل موجود بر کل صنعت سرگرمی و رسانه میگفتیم, از آزار جنسی کودکان در صنعت سرگرمی. حالا که مشغول این مصاحبه هستیم مطالب بسیاری درباره جیمی سویل منتشر شده. از مردی به نام آکینوصحبت میشود.

مکس- بله. نمیخواهم حرفهایی بزنم که درگیری قانونی برای من ایجاد کند. پرونده قانونی درباره آقای آکینو وجود دارد و من ترجیح میدهم در این مورد چیزی نگویم. اما اگر پرده را کمی کنار بزنید ارتباط وسیع و عمیقی بین این آزار جنسی کودکان و معبد ست و کلیسای شیطان خواهید دید. آنها مشغول پیاده کردن یک داستان هستند. متن انجیل را داستانی محسوب میکنند که میخواهند پیاده شود. انجیل کتابی است که بیشترین مطالب و محتویات پنهان را در خود دارد. شاه جیمز انجیل را تحریف کرد و همه آموزه های واقعی مسیح را تغییر داد. آموزه های واقعی مسیح هیچ ارتباطی با مطالب فعلی ندارد. هسته تعالیم مسیح همدردی و ترحم است. تمام بخشهای عهد قدیم حاوی مطالبی درباره آنو و افرادش است, آنو و افرادش که به زمین آمده اند و تقلید و وانمود میکنند به شباهت به مردم زمین.

– موضوع همه خدایانی که به زمین آمدند چیست؟ چرا باید به قالب انسانی در می آمدند؟

مکس- تغییر و انتقال فعلی هرگز پیش از این اتفاق نیفتاده. چندین دوره به طور همزمان در حال پایان گرفتن هستند. یک دوره ۳۶۰۰ ساله در حال پایان است. یک دوره ۱۳۰۰۰ ساله رو به پایان است. یک دوره ۲۵۵۰۰ ساله رو به پایان است. آمدن به زمین در قالب انسانی اهمیت زیادی دارد. چنین تجربه ای مشابه دیگری ندارد.

– چرا این تجربه اهمیت دارد؟

مکس- به این دلیل که یک گونه در حال رشد, در حال انتقال از قرار داشتن در ظلمت و بی اطلاعی محض به وضعیت روشنایی کامل و فهمیدن اینکه چه بر سرشان رفته و میرود است. زمین سیاره فراموشی است. مردمی که روی زمین هستند نمیدانند که هستند. انتقال از هیچ چیز ندانستن به دانستن یک تجربه منحصر به فرد است.

– چه چیزهایی هست که یاد گرفته ایم اما فراموش کرده ایم؟

مکس- همه کسانی که روی سیاره زمین هستند دچار فراموشی نشده اند. کسی مثال جالبی برای من زد که کمی گسترده اش میکنم: خودآگاهی خون آشامانه به زمین آمد. واقعیت ما شبیه به یک بازی کامپیوتری هولوگرافیکی بسیار پیشرفته است. این خودآگاهی خون آشامانه برگه های تقلب در دست داشت و با اطلاع کامل وارد بازی شد. برگه های تقلب در دست آنها است و حافظه و خاطره زندگی های قبلی شان را هم با خود دارند. ما هیچ یک از اینها را نداریم.

چیزی که ماسونها به عنوان کار بزرگ تمام اعصار مطرح کرده اند قرار دادن سنگ قلّه هرم بر بالای هرم است. قرار دادن سنگ قلّه هرم بر فراز هرم به معنای به دست آوردن کنترل کامل قلب انسان و قلب این سیاره است. این اتفاق رخ نخواهد داد. همه تلاشهای بزرگی که در سراسر دنیا انجام شده برای جلوگیری از این برنامه بوده است.

کسانی که درسهای زندگی در واقعیت سه بعدی با دوگانگی ها و تضادهایش و سیستم ارباب و برده اش را یاد نگرفته اند یا نفهمیده اند, به فرکانسی دیگر یا به قلمروی مشابه همینجا منتقل خواهند شد تا چرخه زندگی آنجا را بارها و بارها تکرار کنند تا درسهایشان را یاد بگیرند. من معتقدم کسانی که اینجا باقی خواهند ماند کسانی هستند که باید الگوی جدید را بسازند. این الگوی جدید بر پایه فهمیدن یکدیگر و قبول کردن یکدیگر است. وقتی به این درک درونی برسی که دیگری با تو یکی است, به او صدمه نمیزنی چون نمیخواهی به خودت صدمه بزنی. من مطمئن هستم ما همان چیزی هستیم که خودمان را تصور میکنیم.

– آنها میخواهند ما خود را رو به از بین رفتن تصور کنیم.

مکس- آنها به ما به عنوان باتری نیاز دارند. به خودشان ماسون یا بنّا و معمار میگویند اما طنز ماجرا در این است که توانایی ساختن ندارند. آنها درون خود آن هسته لازم برای ساختن را ندارند, پس از ما برای ساختن استفاده میکنند. من فکر میکنم هر نوع واقعیت ممکنی اجرا شده است. در یکی از واقعیتهایی که در آن خودشان برنده ماجرا هستند, یک نژاد برده دوجنسیتی وجود دارد با تعداد نفراتی بسیار کمتر از تعداد انسانهای فعلی.

– این کاری است که همین حالا هم انجام شده.

مکس- بله ولی هنوز هستند جنگجویانی که در مقابل آنها می ایستند و حرف خودشان را میزنند. اما آنها در حال تلاش برای اجرای کامل این واقعیت هستند و به پیروزی نزدیکند. از کجا بدانیم چه بخشی از چیزهایی که در رسانه های گروهی نشان داده میشود واقعیت دارد؟ چیزی که میخواهند این است که خط جداکننده بین چیزها را درهم و مبهم کنند تا ایجاد سردرگمی شود. یکی از شعارهای مهم ماسونری «نظم برخاسته از دل آشوب» است. بنابراین هدف آنها ایجاد بیشترین حد سردرگمی و گیجی است, در هر زمینه ای, از زمینه جنسیت گرفته تا سایر موارد, تا بتوانند سیستم جدید جهان را پیاده کنند.

– و رسانه ها و نشریات هم این را میخواهند.

مکس- بله. چیزی که در مورد سَویل اهمیت داشت این است که پرنس چارلز ارتباطات گسترده ای با سویل داشت. چیزی که من فکر میکنم این است که استفاده از این افراد عمدی بوده. استفاده از کسانی که مردم میشناسند نوعی حمله به قلب است. همچنان که بزرگ میشدیم این شخصیتهای رسانه ای را دوست داشتیم و آنها را الگو و بُت خود میدانستیم. ما عاشق ستارگان سینمایمان میشویم, عاشق کسانی میشویم که هر روز در تلویزیون میبینیم. و وقتی بزرگ شدیم به ما میگویند که کسانی که دوستشان داشتیم از کودکان سو استفاده جنسی میکرده اند. دانستن چنین مطلبی قلب ما را میشکند و من فکر میکنم این اتفاق آگاهانه و حساب شده بوده است. بعد به ما خواهند گفت ببینید چطور همه این آدمهای بد را جمع کردیم و جلوی اعمالشان را گرفتیم. حالا سیستم مرکزی جدیدی را پیاده میکنیم که دیگر اجازه تکرار چنین اتفاقاتی را نخواهد داد.

جیمی سویل, از مجریان مشهور بی بی سی که پس از مرگ پرونده رسوایی جنسی او در سطحی وسیع مطرح شد

– چه کسانی در این میان از بین برداشته میشوند؟

مکس- به نظرم خودشان هم نمیدانند که قابل از میان برداشتن هستند و مورد استفاده قرار گرفته اند. و این خودآگاهی مزورانه و فریبکارانه مار است. آنچه میگویند با آنچه میکنند در تضاد است.

– منظور از خود آگاهی مار چیست؟ واقعاً مار هستند؟ یا دراکو هستند؟

مکس- به طبقه بندی های بیگانگان مربوط میشود. همه ما یک بخش رپتیلین (خزنده سان) یا آمیگدال در مغز خود داریم. یک بخش رپتیلین در مغز نو-پستانداری ما هست. کسانی که دوست دارند درباره رفتار رپتیلین تحقیق کنند میتوانند عملکرد مغز آمیگدال را بررسی کنند. نتیجه عملکرد مغز آمیگدال دورویی است و فریبکاری, محور رفتارها دوام آوردن است و زنده ماندن, این بخش مغز مولّد وسواس ذهنی است, و غیره.


بخش آمیگدال یا رپتیلین مغز

– این روزها برنامه ها و علایقت چیست؟

مکس- دنبال کسانی هستم که علایق مشترک با من دارند. دنبال راه حلی برای نجات قلب انسان هستم. به دنبال یک راه حل درست هستم و نه ایجاد ترس بیشتر. دنبال کسانی هستم که در دهه های ۷۰ و ۸۰ قربانی پروژه ام.کی. اولترا بوده اند تا یک شبکه حمایتی برای آنها ایجاد شود. آزار آیینی شیطانی بخشی از تجربه مشترک بسیاری از این افراد است. انجمن روانشناسی آمریکا گروهی مخصوص ایجاد کرده که قربانیان این نوع آزار را سرکوب کند و با مدعیات آنها مقابله کند. منظورم این نیست که همه کسانی که در چنین انجمنهایی کار میکنند دست اندرکار چنین رفتارهایی هستند, اما کسانی که در راس قدرت هستند میدانند چه میکنند.

هر روز نامهای بیشتری به عنوان کودک آزار جنسی مطرح میشود. این افراد ۳۰-۴۰ سال پیش در موقعیتهایی قرار داده شدند که مورد علاقه و احترام عموم مردم باشند و امروز افشا شوند. هم قلب مردم از شنیدن چنین مطالبی میشکند و هم نمیخواهند آنچه میشنوند را قبول کنند. سَویل فقط نوک این کوه یخی است. مقیاس ماجرا بسیار عظیم است.

موضوع اصلی لذت جنسی نیست, موضوع اصلی انرژی است, از بین بردن معصومیت است, صدمه زدن به قلب است. دزدیدن این انرژی به منظور خلق کردن هر چیزی است که میخواهند خلق کنند. بنابراین هدف تقریباً به طور کامل متفاوت با کسب لذت جنسی است.

– متشکرم مکس.

پایان

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*