گذری در عمر

مرگ اندیشی و مرگ آگاهی

گذری در عمر انسان به این عادت داره که دیگران رو مورد قضاوت و بررسی قرار بده و خودش رو جدا از انسان های دیگه بدونه ،اما ما در این سفر جدا از دیگران نیستیم. با ما در این سفر همراه باشید …

همیشه تاکید ما بر درک این موضوع بوده، کدوم موضوع ؟ این که ما بیهوده و عبث آفریده نشدیم ، نگاهی به آفرینش آسمان ها و زمین ، نگاهی در کتب آسمانی ، نگاهی در خود و قابلیت هایی که داریم ، همه گواه از این موضوعه که خلقت ما بیهوده نبوده ، و خلقت تک تک ما دارای هدف و معنی بوده ، اما خیلی از ما این موضوع رو در شرایط مختلف فراموش میکنیم ، بد نیست نگاهی هم به آینده داشته باشیم .

روح یک ماهیت خام داره ، شاید تنها چیزی که به طور غریزه ای در اون دمیده شده باشه خوردن شیر مادر باشه . همون طور که در قرآن کریم میخونیم لحظه ی زندگی و لحظه ی مرگ ما انسانها در کتاب علم ازلی خداوند ثبت شده ، که قرآن کریم به کرار بر روی این قسمت تا کید داره .

پس شروع و پایان زندگی ما بر روی این کره خاکی معلوم و تعیین شده است . اما بین این شروع و پایان یک فضایی خالی مونده ، اون فضا رو ما به اسم عمر میشناسیم . عمری که شاید بیست سال باشه ، شاید سی سال ، شاید هم صد سال . خود من و حتی خود شما دوست داریم اینطور فکر کنیم که هفتاد سال یا هشتاد سال رو خالص عمر میکنیم و در این سیر عمر هم هیچ اتفاقی برامون نمی افته .

یک سوال؟ چیزی با ارزش تر از زمان هم در این دنیا وجود داره ؟ شاید بگین بله داره ، خانواده ،پول ، همسر . اما آیا اگر زمانی برای استفاده از این ها نباشه ، آیا باز هم این ها معنا پیدا میکنند ؟ به همین خاطره که هم من و هم شما نباید زمان رو از دست بدیم . همین الان ، تنها به لحظاتی که الان دارن سپری میشن فکر کنید . در هر ثانیه یک نفر این جهان خاکی رو ترک میکنه و به جز مقداری عکس و فیلم چیزی ازش باقی نمیمونه .

اگر از اون دسته از آدم هایی باشین که به زندگی دیگران دقت میکنن به خوبی این رو متوجه میشید که هر یک به طریقی تحت تعلیمات و امتحاناتی قرار داریم که خودمون خواستار اون ها بودیم .

آدمی عادت داره بگه خدا خواست این طور بشه ، اما در مواقع سختی دوست نداره بگه خودم خواستم و اینطوری شد ، انسانی در خانواده بسیار فقیر تحصیلات خودش رو ادامه میده و دکتر میشه ، انسانی مثل من در یک شرایط خوب علاقه ای به تحصیلات نشون نمیده ، اولی دکتر میشه و من هیچ . در این شرایط من میگم خداوند خواست و به اینجا رسیدم . این کلام اشتباه نیست ، چون از خدا خواستم همیشه هر چیزی که صلاح میدونه رو برام رقم بزنه ، خداوند هم طبق تلاش ما این رو برامون رقم زد .

اما اگر من هم تحصیلاتم رو به خوبی دنبال میکردم و دکتر میشدم ، اون موقع هم خداوند طبق تلاشم برای من بهترین شرایط رو ، اما طبق مسیر من برام رقم میزد . پس زندگی ما در تقابل دو طرفه با خداونده.

انسان ها با اعمالشون آینده رو میسازن ، اعمال بد ما میتونه آینده رو برای ما مشکل تر کنه ، و اعمال پسندیده ما میتونه زندگی رو راحت تر و معنوی تر کنه .اما اینجا پایان ماجرا نیست . این صحبت من بر روی کاغذ یک معنی میده ، اما در دنیای واقعی به یک شکل دیگه خودش رو نمایان میکنه .

عمر ما میتونه به نحوه های مختلفی سپری بشه ، هر یک از ما دارای جایگاهی و شغلی هستیم ، شاید حرفایی که الان میزنم کمی برای خود شما یا حتی خودم نا خوشایند باشه ، اما لازم میبینم اینارو عنوان کنم ، چون هر یک از ما باید یک خدا مرد باشیم ، یک انسان با خدا باشیم ، ما باید با دیگران فرق کنیم ، ما نباید خدارو فقط در لحظات خوب و ناب شکر گذار باشیم ، بلکه باید در تمام لحظات شاکر خداوند باشیم .

در سیر عمری که تا به امروز داشتم ، اتفاق های بد زیادی دیدم ،و شاید شما هم شاهد لحظات سخت و دردناک بودین ….

اما آیا همیشه اتفاق های بد ، مرگ و میر ، لحظات نا خوشایند ، همه و همه برای همسایه اتفاق میفته ؟ شاید ما روزی جای این افراد باشیم ، شاید به جای اینکه شاهد مرگ فردی باشیم ، روزی دیگران شاهد مرگ ما باشند ، شاید به جای اینکه ببینیم جوانی ام اس یا سرطان گرفته ، روزی خود ما این بیماری هارو بگیرم . شاید و شاید و شاید ….

آیا برای این لحظات آماده هستیم ؟ آیا به این لحظات فکر کردیم ؟ این جهان دار مکافاته ، ما اینجا برای تعلیم دیدن و شناخت خود پا گذاشتیم ، روزگار معلم سخت گیری هستش ، که سخت گیری روزگار به نفع ما خواهد بود .

کمی به بالاتر برگردیم ، گفتم : این صحبت من بر روی کاغذ یک معنی میده ، اما در دنیای واقعی به یک شکل دیگه خودش رو نمایان میکنه .

گذری در عمر اعمال خوب ما باعث میشن که به سمت خوبی ها پیش بریم و یک زندگی سالم تر رو تجربه کنیم ، اعمال بد ، مارو به سمت بدی ها و یک زندگی پوچ راهنمایی میکنه، اما این حرف من به این معنی نیستش که انسان های خوب لحظات سخت و تلخ رو تجربه نمی کنند ، به کرار شاهد بودیم انسان هایی که نزدیک به خداوند بودند بسیار بسیار بیشتر از انسان ها مادی گرا با سختی های زندگی رو به رو شدن ، علت این امر چیه ؟ یک معلم از شاگرد های ممتاز توقع بیشتری داره ، و سوالات سخت تری رو از اون ها میپرسه ، به تبع همین سخت گیری ها شاگردان ممتاز نمرات بالاتری رو کسب میکنند و تحصیلات خودشون رو زودتر و بهتر تمام میکنند ، هر چند سختی بیشتری کشیدند اما جایگاه بهتری رو تجربه میکنند و سختی هاشون با جایگاه های شیرین جبران میشه . نحوه ی بر خورد خداوند با بندگان خوبش هم به همین صورته ، اما میدونین فرق اصلی شاگرد خوب با شاگرد تنبل چیه ؟

شاگرد تنبل همیشه بهونه میاره و همیشه از امتاحاناتش سرباز میزنه و کم پیش میاد که نمره ی خوبی رو بگیره ، اما شاگرد خوب ، در همه شرایط درسش رو میخونه و نمرات خوبی میگیره ، و اگر هم زمانی به دلیل مشکلاتی به دانشگاه نره ، استادش میدونه که این شاگرد اهل کلک و سرباز زدن از تحصیلاتش نیست ، به همین علت نمره قبولی رو به شاگردش میده ، چون به شاگرد خوبش ایمان داره.

پس مطمئن باشین ،یک شاگرد خوب همچون انسان ، در محضر استادی همچون خدا ، هیچ گاه با یک شاگرد تنبل و خود پرست یکی نیست .

گذری در عمر اعمال ما در رقم زدن آینده ما نقش سازنده ای دارند ، آینده ی ما بر طبق اعمال ما ساخته میشن ، این روند رو مثل یک بازی مار پله تصور کنین ، شاید به راحتی به پایان برسین ، شاید در این سیر ، با تاس هایی که میندازین به موانع بزرگی برخورد کنین ، شاید از جدول های بالا به جدول های پایین سقوط کنین ، شاید هم با یک تاس خوب به یک نردبون برسین و چندین جدول رو بدون زحمت پشت سر بذارین . تاس انداختن با شماست ، اما محیط بازی رو خداوند طبق اعمال ، براتون طراحی میکنه . به عکس زیر توجه کنین .

گذری در عمر هر یک از اشکال موجود در بازی رو یک اتفاق تصور کنین ، یکی رو دوستی با یک شخص بزرگ ، یکی خریدن اتومبیل ، یکی کسب روزی فراوان ، یکی تنگ دستی ، یکی خرید منزل ، یکی ورشکستگی ، یکی سرطان خون ، یکی سرطان ریه ، یکی تصادف و قطع نخاع شدن ، چی شد ؟ بدتون اومد ؟ باز دوست دارین اتفاق های بد رو برای همسایه تصور کنین ؟ پس خداوند رو برای خوبی هاش میخواین ؟ یک خدا مرد ، یک عاشق واقعی ، عشقش هیچ وقت کم رنگ نمیشه ، حتی اگر عشقش بد ترین ضربه رو بهش بزنه ، اون رو با جان و دل می پذیره و بهش لبیک میگه .

پس در همه حال خداوند رو فراموش نکنین ، در همه حال به یاد خداوند باشین ، و بدونین بخشی از سرنوشت به دست شما ساخته میشه و بخشی از اون به دست خداوند بزرگ متعال .

با یک مثال زیبا بحث رو خاتمه میدم… زمانی که پای در وادی عشق خداوند متعال میذارین ، همچون یک پروانه ای هستین که به دنبال نور در تاریکی شب میگرده ، یک شمع سوزان رو از دور دست ها میبینه ، تلاش میکنه تا خودش رو به شمع نزدیک کنه ، از گرمای شمع لذت میبره ، میخواد که گرم تر شه … و بی مهابا خودش رو به شمع میزنه ، اونجاست که بال هاش میسوزه و به زمین میفته ، اینجا همون لحظه سرنوشت سازه ، اگر فکر کنه تا الان شمعی در کار نبوده و اشتباه کرده خودش رو برای کسب روشنایی به آب و آتیش زده ، بازی رو باخته ، اما اگر در همون حال ، از اینکه در راه عشق به زمین خورده و شمع رو ستایش کنه ، اون لحظه است که به مقام قرب الهی نزدیک میشه.

موضوع رو نگرفتین ؟ مسیر معنوی ما هم به همین صورته ، شما نور رو میبینین ، شاد و سرمست میشین ، هی از خدا بیشترش رو طلب میکنین ، و میخواین که شما رو به درگاهش راه بده ، در دعاهاتون از خدا میخواین که معنویت و نور باطن شما رو بیشتر و بیشتر کنه ، میخواین که از بندگان خاص خدا باشین ، اینجاست که باید این امتحان رو پس بدین : باید که جمله جان شوی ، تا لایق جانان شوی .و اینجا خداوند امتحان نهایی رو از شما میگیره …

شاید اون امتحان ، مرگ پدر باشه ، شاید بیماری سرطان باشه ،شاید هم نجات زندگی یک فقیر باشه و شاید هم … اما اینجاست خیلی ها معنی این امتحان رو درک نمیکنن و عقب میکشن و فکر میکنن بازی رو باختن ،فکر میکنن تا به امروز خداوند به اعمال خوب اونا بی توجه بوده و خداوند اونارو فراموش کرده، در صورتی که همین لحظه ، لحظه نهایی و درگاه ورود به مرتبه ی بالاتر بوده. البته این موضوع مبرا از جزای بد انسان ها مورد بررسی قرار گرفت .

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Protected with IP Blacklist CloudIP Blacklist Cloud