داستان های خواندنی می 16, 2017 توسط مدیر · Published می 16, 2017 داستان ” پیرمرد و ساندویچ “مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت.