کمونیسم و سوسیالسم, زائیده کیمیاگری و بانکداری شوالیه های معبد- بخش دوم

نوشته زیر بخش دوم از خلاصه ای است از کتاب «پول میوه درخت دانش است» به قلم تریسی آر. توایمن:

اکنون پس از هفت قرن افسانه معبدی ها و راز بافومه بیشتر از هر زمان دیگری زنده است. صدها انجمن سرّی مدعی برخاستن از شوالیه های معبد وجود دارد. اما چگونه بافومه تبدیل به نماد و بت معبدی ها شد؟ نویسنده ای که درک مدرن از بافومه را ایجاد کرده است مردی بودی به نام الیفاس لِوی که در میانه قرن نوزدهم میزیست. تز اصلی الیفاس لِوی این بود که تمام اشکال عرفان و امور خفیه یک اصل زیربنایی سرّی و مشترک دارند: مناسک جادویی. تصویری که لوی از بافومه به دست داد تصویری است از موجودی با سر و پاهای بز, و بدن انسانی که مشخصات هر دو جنس نر و ماده را در آن واحد دارد. پیشانی او منقش به مشهورترین سمبل جادوگری, ستاره پنج پر است, و مشعلی روشن بین شاخهایش قرار گرفته است. لوی بارها اظهار داشت که بافومه همان شیطان نیست, بلکه سمبلی است از قدرتی متعالی که ورای خوب و بد, انسان و حیوان, یا انرژی مذکر و مونث است. بافومه از منظر لوی سنتزی بود از تمام انرژی موجود در زمین و آسمان ها که چیزی فراتر از مجموعه تمام اجزایش را تشکیل میداد و میتوانست هر ماده ای را به هر آنچه که در ذهن انسان میگنجید تبدیل کند.

هرمس, کیمیاگری, الیفاس لوی, بافومه, تریسی آر توایمن, جادو, ساتیر

بافومه به روایت الیفاس لوی

واژه هرمافرودیت به معنای دوجنسی, از اساطیر یونانی گرفته شده است. گفته شده هرمس و آفرودیت پسری داشتند به نام هرمافرودیتوس که پس از آمیخته شدن بدنش با بدن یک حوری دریایی, همزمان دارای عناصر مردانه و زنانه شد. عموماً او را به شکل زنی تصویر کرده اند که آلت جنسی مردانه دارد. جالب این است که آفرودیت معادل ونوس رومی و ایشتار بابلی است که پول در معابدشان اختراع شد تا در ازای فحشای دینی با راهبگان مبادله شود. به عبارت دیگر هرمافرودیت تجمیع الهه عشق و خرد با خدای تجارت, مکالمه, خردمندی, جادو و کیمیاگری است. آمیختگی و وحدت آنها به شکل دو مار پیچیده به دور عصا دیده میشود.

هرمس, کیمیاگری, الیفاس لوی, بافومه, تریسی آر توایمن, جادو, ساتیر

تصویر بافومه در یکی از لوژهای فراماسونری

عصا و مار در همراهی یک اسطوره یونانی قابل ملاحظه دیگر هم دیده میشود: تئیریاس. تئیریاس به دو مار برخورد که دور یک عصا مشغول جفتگیری بودند و آنها را از هم جدا کرد. الهه هرا او را نفرین کرد و او تبدیل به یک زن شد و تا هفت سال زن باقی ماند و به عنوان راهبه در معبد هرا خودفروشی کرد.

عصای هرمس در تصویری که الیفاس لوی از بافومه مصور کرده دیده میشود: آلت جنسی بافومه عصایی است که دو مار به دورش تابیده اند. ارتباط بین بافومه و هرمس واضح است, چرا که هرمس یک ساتیر بود, یک نیمه انسان و نیمه بز. او پدر نژاد ساتیرها بود که ظاهراً همان سِیریم ها یا بز-شیطان های عبری هستند و به نظر میرسد عزازیل جد اولیه شان بوده باشد. این موجود در قبرس به شکل هِرم تصویر میشد. هِرم معمولاً یک ستون بود که بالاتنه هرمس روی آن قرار داشت و گاهی این بالاتنه کامل بود و آلت مردانه نیز داشت.

هرمس, کیمیاگری, الیفاس لوی, بافومه, تریسی آر توایمن, جادو, ساتیر

هِرم و ساتیر

رد عصا و مار جای دیگری نیز دیده میشود: روی جلد کتاب «درباره فلزات», کتابی که به دست جروجو آگریکولا که کیمیاگر بود نوشته شده است. او مسئول معدن نقره ژاکیمُو در دره بوهمیا بود, جایی که اولین تالر یا دلار در آن ضرب شد.

هرمس, کیمیاگری, الیفاس لوی, بافومه, تریسی آر توایمن, جادو, ساتیر

بنابه دستنوشته های کیمیاگری, این عنصر جیوه (مرکوری) است که عمل دگردیسی را انجام میدهد. در این نوشته ها آمده گوگرد و نمک طی روشی بسیار بسیار خاص و محرمانه به هم افزوده میشوند و حلالی ایجاد میشود که میتواند نقره و طلا را از سرب جدا کند. جیوه با سمبل مار مصلوب نشان داده میشود. فولکانلی کیمیاگر در «اسرار کلیسای جامع» نوشته: «مار نشانگر طبیعت محرمانه و حلّال جیوه است که به شدت گوگرد فلزی را جذب کرده و چنان با قدرت آن را نگاه میدارد که این ترکیب دیگر قابل شکست نخواهد بود. و این مار سمی است که بر همه چیز با سم خود تاثیر میگذارد… این مار سمبل جیوه در شکل اولیه اش است, و عصای طلایی, گوگرد است که به آن اضافه شده.»

جیوه (مرکوری) در حقیقت نقره و طلا را از سرب جدا میکند و امروزه به همین منظور نیز به کار میرود. اما اگرچه کیمیاگری, شیمی و متالورژی همه زمانی یک چیز بودند, اعتقاد بر این است که وقتی کیمیاگران چنین حرفهایی میزنند منظوری فراتر از روش شناخته شده جدا کردن فلزات با ارزش از سایر فلزات دارند.

کیمیاگران تلاش میکردند آنچه انجام میدهند را از متالورژی و شیمی جدا کنند. جیوه ای که به کار میبردند جیوه عادی نبود, بلکه «جیوه فلاسفه» بود که «سنگ خردمندان» یا «سنگ فلاسفه» را به دست میداد. و این همان طلایی بود که نتیجه پایانی کار بود, چیزی که با تلاش فراوان از «طلای عادی» مجزا اعلام میکردند. مجدداً به نوشته فالکونلی باز میگردیم: «محلول گوگرد یا به عبارت دیگر, جذب شدن آن توسط جیوه, منجر به ایجاد سمبل های متعددی شده است؛ اما نتیجه حاصله که همگن است و کاملاً آماده سازی شده, نام جیوه فلاسفه را از آن خود کرده است, و سمبل آن عصا(یی که مار به دور آن پیچیده-مترجم) است. این محصول ترکیبی پایه ای است, تخمه ای است که سولفاته شده و با پختن تدریجی ابتدا تبدیل به گوگرد سرخ شده و سپس تبدیل به کیمیا میشود. بار سوم تبدیل به داروی جهانی میشود. فلاسفه تایید میکنند که در کار و روش ما جیوه (مرکوری) به تنهایی کفایت میکند.»

کیمیاگری پایه علم هرمسی خوانده میشود. هرمس یا همان مرکوری پیام آور خدایان بود, واسطه بین انسان ساکن سطح زمین و خدایانی که بر فراز کوه المپ مستقر بودند. از همه مهم تر اینکه هرمس معلم نخستین بود و کاتبی آسمانی, کسی که خرد الهی را به ارمغان می آورد. هرمس در واقع ولینعمت کیمیاگری بودی. او را همچنین به عنوان «نیرنگ باز بزرگ» نیز می شناختند. تصور بر این است که هرمس در قالب هرمس تریسمگیستوس مصری بازمتولد شد, کسی که به عنوان نویسنده الواح هرمس شناخته میشود. این الواح حاوی تفسیری عرفانی از ساختار جهان هستی بود: جهان چگونه از هیچ به وجود آمد, و چگونه اصول اولیه آفرینش آن میتواند در آفریدن با تکیه بر اراده و خواست به کار رود. به طور خلاصه, رساله ای بود درباره جادو.

هرمس, کیمیاگری, الیفاس لوی, بافومه, تریسی آر توایمن, جادو, ساتیر

چه از شعبده بازی حرف بزنیم و چه از جادوی آیینی, اصل زیربنایی یکی است: خیال. شعبده باز وانمود میکند خرگوشی را از کلاه بیرون کشیده, یا زنی را با ارّه به دو نیم کرده, و این کار را چنان ماهرانه انجام میدهد که به چشم بیننده واقعی می آید. همه میدانند که شعبده است اما هدف براورده شده است, بینندگان تحت تاثیر قرار گرفته اند و از خرید بلیت این نمایش راضی هستند. جادوی آیینی هم به شعبده شبیه است. به واسطه مناسک نیمه دینی, اعمال خرافی, دعا, مراقبه, و تکرار کلمات جادویی, جادوگر تلاش میکند خودش و دیگر دست اندرکاران را متقاعد کند که این رفتارها نتیجه بخش است, که در واقعیت چیزی را تغییر داده, یا خدایان برایش چنین کرده اند. او به اختیار خود ناباوری را کنار میگذارد, انتقاد و ایرادجویی را کنار میگذارذ و به خود نگرانیی در اینباره که آنچه خواهان تغییرش است اتفاق افتاده یا نه, و اینکه این تغییر به چه شکل نمودار شده, راه نمیدهد.

کلید جادو همین است: وانمود کردن به اینکه چیزی واقعیت دارد دیر یا زود آن را به واقعیت تبدیل میکند. تلاشهای متعددی برای توضیح این موضوع انجام شده, از توضیح بر اساس تئوری های مکانیک کوانتومی گرفته تا خودآگاهی جمعی. اما برای کسی که دانسته, عامدانه و با موفقیت این اصل را در زندگی خود به کار برده, نحوه کارکرد آن مهم نیست, بلکه مهم این است که این روش موثر است.

آنچه سعی در توضیحش دارم قدرت واقعی تخیل آدمی است, که میتواند واقعیت فیزیکی را با متقاعد کردن شخص به اینکه چیزی در واقعیت تغییر کرده, دستخوش تغییر کند. همین اصل قاعدتاً در کیمیاگری نیز صادق است. اکنون اجازه دهید به شما نشان دهم چگونه کیمیاگری میتواند در اقتصاد مدرن به کار رود.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*