۳۰۰

فیلم هالیودی ۳۰۰


مسعود لقمان-
فیلم هالیودی ۳۰۰ در بدبینانه ترین نگاه، تهییج افکار عمومی ضد ایرانی جهانیان و آماده سازی آنها برای حمله ی نظامی به ایران است و در خوشبینانه ترین وضع، نشان دهنده ی عدم مسئولیت و تعهد سازندگان آن در برابر حقایق تاریخی و تحریف تاریخ تنها برای ساختن فیلمی سرگرم کننده و جذاب می باشد.

نکته ی جالب اینجاست که یونانیان بر خلاف آنچه غالبا نوشته می‌شود در ترموپیل (Thermopylae) 300 نفر نبوده‌اند بلکه ۷۴۰۰ نفر بوده‌اند. برای آگاهی بیشتر بنگرید به «دییودور»، کتاب پانزدهم، فصل چهارم:

«لئونیداس در راس چهار هزار تن از سپاهیان خود به حرکت درآمد و به سوی ترموپیل رفت. لوکردی‌ها (Locriens) که در نزدیکی آن گردنه‌ها زندگی می‌کردند، هزار تن را همراه او و سپاه یونان کردند، که چون در ترموپیل ظاهر شدند هزار تن هم از اهالی مِلیا (Meliens) به آنان پیوستند و تقریبا هزار نفر هم از فوکیا (Phocide) و بالاخره چهارصد نفر از شهر تب…»

۷۴۰۰ = ۴۰۰ + ۱۰۰۰ + ۱۰۰۰ + ۱۰۰۰ + ۴۰۰۰

به هر روی از دیرباز مشهور است که تاریخ را فاتحان می نویسند.

دکتر پرویز رجبی _ ایران شناس برجسته _ نیز در نامه ی به نویسنده ی روزنامک که در تارنگار خویش نیز آورده اند دیدگاه خود را درباره ی فیلم ۳۰۰ نوشته اند که از زاویه ای دیگر به این فیلم نگاه می کند، ایشان چنین نوشته اند:

آهنگ آن را داشتم که برای بی اعتنایی به تهیه کنندگان فیلم ۳۰۰، که متاسفانه خود ایرانیان هم با نشان دادن حساسیت خود بر گرمی بازار آن افزوده اند، چیزی در پیوند با آن ننویسم. اما سرانجام برخی از دوستان از پایم انداختند.

پیداست که آدمی همیشه از نگاه به دور از انصاف دیگران به خود آزرده و رنجور می شود. تا چه رسد به برداشتی نادرست از میهن آدمی.

اما:

پیشنهاد من به هم میهنان آزرده ام این است که اگر ایرادی به فیلمی آمریکایی دارند، این ایراد را، با نگاهی گسترده تر، جدا از شیطنت ها و جدا از شیوه ی زندگی آمریکایی، متوجه تمامی صنعت سینمای در مجموع تجاری و به اصطلاح بازاری آمریکا بکنند. در صنعت سینمای آمریکا کم نیستند شخصیت های آمریکایی و جهانی که صرفا برای تفریح مشتریان سطحی نگر آمریکایی به استهزاء گرفته شده اند. حتا به پیامبر جهان مسیحی و روحانیان و کشیشان این دین بارها با نگاهی مسخره نگریسته شده است و شخصیت های اصلی بسیاری از فیلم های کمدی آمریکایی کشیش ها و اسقف ها بوده اند. این اواخر دیدیم که چگونه رئیس جمهور آمریکا سکه ی یک پول شد…

واقعیت این است که صرف نظر از معدود فیلم های خوب، آمریکایی در هنر سینما بسیار بداخلاق است. کم نیستند سریال های بی ارزش و فیلم های ترسناک به دور از حقیقت که در درون آمریکا هواداران بی شماری دارند. از همین روی است که جای آمریکا در فستیوال های هنری جهان چندان پر نیست و ناگزیر، خود گردانندگان صنعت سینما در آمریکا، با هزینه ای گزاف با برپایی اسکار، به خود جایزه می دهند و به به و چه چه راه می اندازند…

اینک موضوع یکی از این فیلم های مبتذل و بازاری، که در داخل آمریکا مخاطبان ساده لوح بی شماری دارد، گوشه ی قبای ما را گرفته است… ما می گوییم هر که با مادر خود بی ادب باشد، با دیگران چه ها می کند… همین چند روز پیش دیدم که بوش را عمل کرده اند و او پس از عمل درازگوش شده است… و صدای هیچ آمریکایی هم به اعتراض بلند نشده است.

من نمی گویم که نسبت به نگاه آمریکائی بی تفاوت باشیم. بلکه پیشنهادم این است که این قدر آب به آسیاب دشمن فرضی نیاندازیم. به ویژه اگر برآنیم که فیلم ۳۰۰ فیلمی سفارشی از سوی دشمنان ایران است. بگذاریم، با بی اعتنایی ما، تیر سفارش دهندگان به هدف نزدیک نشود.

البته اگر این فیلم یونانی می بود، نگاه ما به آن می توانست متفاوت باشد.

و در این میان، برای فاصله نگرفتن از انصاف، فراموش نکنیم که ما هم گاهی دامن از دست می دهیم و به جای دشنام به سیاست آمریکا، هر روز با میلیون ها گلو، به همه ی آمریکایی ها ناسزا می گوییم.

واقعیت این است که لئونیداس شاه اسپارت همپایه ی آریوبرزن خودمان است. او هم در ترومپل جلو ارتش مهاجم ایرانی ایستاد و مانند آریوبرزن قهرمانانه در راه میهن جان سپرد. این داستان برای یونانیان تقریبا به افسانه ای حماسی و شاهنامه ای تبدیل شده است و اشکالی هم ندارد. اما این هم واقعیت است که سینمای بازاری آمریکا هم عادت به امیرارسلان های نامدار و مادر فولادزره های خود دارد. و به سخن کوتاه سینمای آمریکا سینمای آمریکاست. با همه ی کاستی های نابخردانه ی خود…

اطمینان داشته باشیم که در هیچ کجایی، حتا در آمریکا، انسان باشعور فیلم ۳۰۰ را، مانند هزاران سریال، فیلم و کارتون آمریکایی جدی نمی گیرد.

بیاییم اگر سینه ای برای چاک دادن داریم، خود نگهبان و پاسدار فرهنگ ملی و یادگارهای میهنی خود و میراث نیاکانمان باشیم و چنین نباشد که حتا حشرات و گیاهان ما را دیگران شناسایی کنند و خودمان به هر جنبنده ای نگوییم «جوجو» و به هر روینده ای «علف»! بگذریم از این که هنوز دانشجویان ما و استادان ما چشم به دست باستان شناسان و باستان نگاران بیگانه دوخته اند…

فیلم ۳۰۰ آبروی ما را نمی برد. آبروی ما وقتی به خطر می افتد که برای شناختن امانت های نهفته در خاک این میهن نیازمند دیگرانیم …

با فروتنی

پرویز رجبی

یونانیان و بربرها، نوشته ی زنده یاد امیر مهدی بدیع، ترجمه ی ع.روح‌بخشان، نشر توس، تهران ۱۳۸۳،جلد دوم، صص ۱۸۱ و ۱۸۲

فیلم هالیودی ۳۰۰

بازخوردها:

درباره ی ۳۰۰ از دکتر رجبی

۱. دوستی در باره ی روزنوشت «۳۰۰» نظر داده است:

“ما”، “آنها”، “من”، “شما” ، “ما ایرانیان”، “آن امریکائیان”، مفاهیمی که هیچگاه نتوانستم درک کنم !!
متاسفانه در نزد اهل فرهنگ هم این مفاهیم بسیار طرفدار دارد.

تا هنگامیکه انسان‌ها اسیر این “من” و “تو” هستند، این قافله تا به حشر لنگ است.»

دوست گرامی،

من از شما می پرسم،  فکر می کنید بدون ضمیر می توان سخن گفت؟

شما هر روز صدها بار از «من»، «تو»، «او»، «ما»، «شما» و «آن ها» استفاده می کنید و آهنگ تفرقه اندازی هم ندارید!

فکر می کنم، خذف «ضمیر» برداشت «دل» شما نیست!

۲. دوست دیگری تلفن زد که «در هرحال با آبروی ما بازی شده است.»

در پاسخ گفتم:

اگر مردم دنیا را چنین نابخرد تصور کنیم که می توانند این فیلم را باور کنند، دیگر جایی برای اعتراض باقی نمی ماند!

۳. و مریم از درست یا نادرست بودن داستان فیلم پرسیده اند.

مریم گرامی،

همان گونه که نوشته ام، این فیلم بر داستانی تکیه دارد که همزاد آریوبرزن خود ماست. اما به خوبی پیداست که نویسنده ی سناریو آهنگ پرداختن به حقیقت را نداشته است و برآن بوده است که از هیچ موقعیتی برای تبدیل داستان به افسانه ای کودکانه برای بینندگان سطحی نگر پرهیز نکند. حتی در گزیدن چهره های افسانه ای و سابقه دار در فیلم های بازاری هالیوودی. در این فیلم اگر کسی سوار بر دایناسور هم می شد، دور از انتظار نمی بود.

یکی از دوستانم می گفت، چون این فیلم تاریخی است، می تواند شبهه انگیز باشد. پاسخ من با قاطعیت این بود که این فیلم تاریخی نیست!…

فیلم هالیودی ۳۰۰

پیرامون نوشته‏ی ۳۰۰

پس از نوشتن جُستار “۳۰۰″ و آوردن نامه ی دکتر رجبی در پیرامون این فیلم در ادامه ی آن نوشته، آقای بهرام ساسانی با گذاشتن نقدی در بخش “گفتار نیک” تارنمای روزنامک خرده هایی بر نوشته ی دکتر رجبی گرفتند، از آنجا که می دانستم دکتر رجبی برخلاف بسیاری از پژوهشگران ایرانی از نقد و نظرها استقبال می کند طی نامه ای از ایشان خواستم بدان پاسخ گوید، هر چند لحن نوشته ی آقای بهرام ساسانی دور از بیان شایسته ی یک منتقد بود اما خوشحالم، همانگونه که باور داشتم دکتر رجبی، فروتنانه به آن پاسخ گفتند.

نامه ی من به دکتر رجبی

استاد گرامی درود

دوستی به نام “بهرام ساسانی” برای شما چنین کامنتی در وبلاگ من گذاشته اند:

« با سخنان جناب استاد رجبی موافقم. حرف دل من بود ولی به نظرم استاد دست پیش را گرفته است. به نظرم این نقدها به خود استاد بیش از هر کس دیگری وارد است. خود استاد کدام نظریه بدیعی را داده است؟ کجا از سخنان غربی ها سرپیچی کرده است؟ چه چیز جدیدی جز همانها که آلمانی ها به او آموختند را گفته است؟ کجا و در چه موضعی از فرهنگ ایران حمایت کرده است؟ همو نبود که خشایارشا را به نقد گرفته و حمله او را همگام با یونانی ها محکوم کرد؟ همو که هخامنشیان را سرکوبگر و دیکتاتور و ستمگر دانسته و داریوش بزرگ را به جنایت متهم کرد. همو که حتا به کوروش بزرگ نیز رحم نکرده و او را اشغالگر بابل نامید!!!!! چیزی که هیچ غربی نگفته است. استاد همه حرفهایتان درست ولی اینها را خطاب به خودتان بگویید. یک خواننده نوشتارهای گوهربار استاد رجبی.»

خواهشمندم اگر امکان دارد پاسخی به نقد او بدهید تا در روزنامک بگذارم.

شاد باشید

مسعود لقمان

پاسخ دکتر رجبی

سلامی گرم به آقای بهرام ساسانی

خشنودم که شما نوشته ی مرا خوانده اید و نسبت به آن بی تفاوت نبوده اید. با فروتنی بسیار، باید بگویم که نیاید آن روزی که بنده مدعی بدعت بشوم. پس حق با شماست و من هیچ نظریه ی بدیعی ندارم.

کتابی دارم به نام «ترازوی هزار کفه» که در آن (بیش از ۵۰۰ صفحه) کوشیده ام، بی ادعا، تنها به سواد ریشه ها نزدیک شوم.

آقای ساسانی من در همه ی رویکردهایم به باستان نگاران آلمانی مغربی تنها سخنانی را پذیرفته ام که پذیرفتنی بوده اند و در نگارش تاریخ ایران نگران رویدادهایی بوده ام که در آن ها به کرامت انسانی بی اعتنایی شده است و سوگند که همواره خودی و بیگانه را به یک چشم دیده ام.

بخشی از نوشته ی شما را دوباره بخوانیم:

«کجا از سخنان غربی ها سرپیچی کرده است؟ چه چیز جدیدی جز همانها که آلمانی ها به او آموختند را گفته است؟ کجا و در چه موضعی از فرهنگ ایران حمایت کرده است؟ همو نبود که خشایارشا را به نقد گرفته و حمله او را همگام با یونانی ها محکوم کرد؟ همو که هخامنشیان را سرکوبگر و دیکتاتور و ستمگر دانسته و داریوش بزرگ را به جنایت متهم کرد. همو که حتا به کوروش بزرگ نیز رحم نکرده و او را اشغالگر بابل نامید!!!!! چیزی که هیچ غربی نگفته است.»

ببینید! هم مرا متهم به سرپیچی نکردن ار سخنان غربی ها کرده اید و هم نوشته اید که چیزهایی می نویسم که هیچ غربی نگفته است!

اما مایلم که بگویید که من در کجا هخامنشیان را ستمگر دانسته ام و داریوش را به جنایت متهم کرده ام، اگر جنایتی آشکار روی نداده است!

چرا باید حمله ی خشیارشا به یونان محکوم نشود. هیچ فکر کرده اید که در این صورت باید حمله ی اسکندر را هم محکوم نمی کردم؟!

با این همه خواهم کوشید به سخنان شما و برخی دیگر بی اعتنا نباشم و خود را اصلاح کنم، تا مبادا به تاریخ با چشم خودی و بیگانه بنگرم. تنها یک خواهش دارم: بکوشیم که نگاه مورخ را در حدود ۲۴۰۰ صفحه از نوشته ی او بیابیم و نه در دو جمله ی بی پس و پیش. همچنین پیشنهاد می کنم که پیشگفتار هزاره های گمشده را بامهر بخوانید!

سپاسگزار شما

با فروتنی

پرویز رجبی

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*