نابغه‌ها چه می‌خوردند؟

نابغه‌ها و غذاها اشتراکات زیادی با هم دارند؛ هم آنها هم غذاها، پرووش‌دهنده، الهام‌بخش و گاهی ترسناکند. تعجب انگیز نیست اگر کنکاشی در ذهن آدم‌های بزرگ جهان بکنیم و ببینیم که خیلی از آنها از غذا یا نوشیدنی خاصی الهام گرفته‌اند که بقیه از آنها خوششان نمی‌آید یا عادت‌های خاص و عجیبی در غذا خوردن‌شان داشته‌اند.

 آدم‌های مشهور

مثلا توماس ادیسون از سوپ به عنوان ابزاری برای مصاحبه‌های کاری استفاده می‌کرد. وقتی آدم‌ها برای مصاحبه کاری پیشش می‌آمدند، رفتار آنها را به دقت زیر نظر می‌گرفت و مثلا اگر کسی قبل از اینکه غذایش را بچشد به آن فلفل می‌زد، فورا در مصاحبه رد می‌شد.

بالزاک نویسنده فرانسوی، معتاد به قهوه بود. او تمام شب را با نوشیدن قهوه می‌گذراند و کار می‌کرد. تعداد فنجان‌های قهوه‌اش در یک شب به ۵۰ فنجان قهوه اسپرسو می‌رسید. بالزاک در مقاله‌ای با عنوان‌ «رنج‌ها و لذت‌های قهوه» که در سال ۱۸۳۰ در یک مجله فرانسوی چاپ شده نوشته: «قهوه داخل شکم می‌شود و از آنجا مستقیم وارد یک اغتشاش بزرگ می‌شود. افکار و ایده ها مثل اعضای یک ارتش بزرگ در میدان نبرد به حرکت در می‌آیند و بعد نبردی بزرگ آغاز می‌شود.» البته در نهایت، خود او در این نبرد شکست می‌خورد و در ۵۱ سالگی به دلیل مسمومیت ناشی از قهوه می‌میرد.

خیلی از نابغه‌ها به کل انتخابی غذا می‌خوردند. مثلا ریاضی‌دان یونانی، فیثاغورث از لوبیا بیزار بود و پیروان خود را از خوردن لوبیا و حتی لمس آن منع می‌کرد. می‌گویند نفرت او از حبوبات حتی باعث مرگش شده؛ چون بر اساس یک افسانه، وقتی به او حمله شد، برای اینکه از یک مزرعه لوبیا عبور نکند، فرار نکرد!

خیلی از نابغه‌ها هم گیاهخوار بودند؛ مثلا لئوناردو داوینچی، برنارد شاو و نوبرت وینر برنده جایزه نوبل. گفته می‌شود که ایزاک نیوتن و آلبرت اینشتین هم احتمالا گیاهخوار بوده‌اند اما مستندات درباره‌ گیاهخواری‌شان مبهم است.

برخی از نابغه‌های جهان هم عادت‌های خاص غذایی داشته‌اند، مثلا استیو جابز نطرات بامزه‌ای درباره غذا داشت. بر اساس بیوگرافی والتر ایزاکسون درباره او، جابز به خرما، بادام و خوردن یک عالم هویج علاقه داشت و همه دوستانش هویج جویدن او را به یاد دارند. بعدها جابز به ایزاکسون گفته که ممکن است اولش این همه هویج خوردن عجیب به نظر برسد اما بعد از یک هفته احساس فوق‌العاده ای خواهید داشت.

جابز تنها کسی نبود که اعتقاد داشت راز داشتن ذهن خلاق، داشتن عادت خاص غذایی است. آریستوفان، طنزپرداز مشهور یونانی، آتنی‌ها را به رژیم غذایی کم کالری تشویق می‌کرد. میکل آنجلو نسبت به خوردن یا نخوردن غذا بی‌تفاوت بود و میگفت غذا خوردن بیشتر از روی نیاز است نه لذت. او وقتی که داشت روی تابلویش به نام «آخرین قضاوت» کار می‌کرد، تمام روز و تا زمانی که کارش را تمام نکرد، چیزی نخورد.

سمت دیگر این طیف، همینگوی قرار دارد که در خاطراتش درباره پرخوری‌هایش نوشته است. چارلز داروین نه تنها درباره جانوران عجیب و خاص مطالعه می‌کرد بلکه آنها را می‌خورد! او حتی یک باشگاه پرخورها راه انداخته بود که اعضایش هفتگی همدیگر را ملاقات می‌کردند تا گوشت‌های عجیب و غریب بخورند. مثلا  جغد و شاهین می‌خوردند. او در زندگی‌اش تازی پاکوتاه -که نوعی پرنده شبیه مرغابی است- و ایگوآنا و لاک پشت غول پیکر را هم امتحان کرده است!

فردریش شیللر شاعر و فیلسوف، همیشه یک کارتن سیب گندیده زیر میزش نگه می‌داشت و می‌نوشت. می‌گفت که بوی آنها او را یاد روستایی می‌اندارد که آنجا بزرگ شده است.

غذاها و نوشیدنی‌ها فقط عامل خلاقیت نیستند، یک وعده غذای خوب، باعث ترویج روشنفکری و تبادل فکری هم می‌شود. در آتن باستان که محل زندگی قدیمی‌ترین و بزرگ‌ترین روشنفکران جهان بوده، اثر این تفکر و باور دیده می‌شود. آن زمان نام مرکز زندگی شهری سیمپوزیا بود که معنی لغوی‌اش «نوشیدن با هم» است. شرکت کنندگان ساعت‌های طولانی را با هم می‌گذراندند و شراب می‌نوشیدند و بحث می‌کردند درباره فلسفه و شعر و شایعات تازه حرف می‌زدند. در قرن ۱۸ در ادینبورو مرکز روشنفکری اسکاتلند، باشگاهی به نام باشگاه صدف وجود داشت که وقتی روشنفکرها آنجا با هم معاشرت می‌کردند، صدف سرو می‌شد. در آن زمان صدف غذای مردم خوانده می‌شد. بنیانگذاران باشگاه، آدام اسمیت اقتصاددان و دیوید هیوم فیلسوف بودند و سایر مردان عضو باشگاه که در حالی که صدف و شراب قرمز می‌خورند، درباره همه چیز حرف می‌زدند.

شاید بهترین مثال در مورد محل‌های غذا خوردن به عنوان محل افزایش خلاقیت، قهوه‌خانه وین باشد. در دوران طلایی این شهر در حوالی سال‌های ۱۹۰۰ این قهوه‌خانه یک کلاب دموکراتیک بود. هرکسی می‌توانست وارد آن شود و یک قهوه ارزان بگیرد. نویسنده اتریشی، اشتفان تسوایک در خاطرات خود به نام دنیای دیروز از این کافه یا قهوه خانه نام می‌برد. برای مبتدی‌ها این قهوه‌خانه یک فضای گرم و مطبوع بود و به علاوه اطلاعات مختلف فراهم می‌کرد. قهوه‌خانه وین، اینترنت زمان خودش بود. روزنامه‌ها روی قفسه‌های چوبی‌اش بودند و اگر می‌خواستی ببینی دنیا دست کی است و چه خبر است، باید به آنجا سری می‌زدی.

هرکسی اما کافه محبوب خود را دارد. برای فروید، کافه لندمن جای آرامی بود در حوالی خانه اش. این کافه هنوز هم هست و البته نسبت به زمان فروید باکلاس‌تر هم شده. کافه‌روها معمولا صندلی و جای مخصوص خودشان را داشتند و مثلا فروید همیشه در گوشه‌ای می‌نشست که بیرون را ببیند. آنجا بدون مزاحمت کسی قهوه سیاهش را می‌خورد و فضای زنده اطرافش را بررسی و مشاهده می‌کرد.

حالا ممکن است بپرسید که جای زنان در این فهرست کجاست؟

تا دوران معاصر همیشه مردهای سفید به عنوان شخصیت‌های برجسته مورد توجه بوده‌اند و زنان نابغه تاریخ و عادت‌های غذایی‌شان فراموش شده‌اند. البته استثناهای قابل توجهی هم وجود دارد؛ مثلا ماری کوری که دوباره جایزه نوبل برده، مدت‌ها با نان و کره سر می‌کرده. ویرجینیا وولف احترام ویژهای برای میز غذا قائل بود و اگر مهماناش رفتار نامناسبی سر میز نشان می‌دادند، به آنها تذکر می داد.

خواهر بزرگ موتزارت که به نام نانرل که خودش هم در حوزه موسیقی بسیار شناخته شده و توانمند بود و موسیقی را بعد از ازدواج کنار گذاشت، هنوز هم به خاطر نوعی لیکور اتریشی در جهان مشهور است.

اریک وینر نویسنده است. او به تازگی کتاب پرفروش «جغرافیای نبوغ؛ پژوهشی درباره خلاقانه‌ترین مکان‌های دنیا از آتن تا سیلیکون ولی» را نوشته است. 

برای خواندن اصل این یادداشت اینجا را کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید