چرا افراد با هوش بالا هم گاهی کارهای احمقانه می کنند؟

تردیدی نیست که هوش، درایت، استعداد فراوان و “آی کیو” بالا عالی ترین ارزش های انسان هستند. تمایل انسان به این که ذهنیت سالم و هوش بالا داشته باشد غیرقابل انکار است. می بینیم که افراد با هوش و کسانی که “آی کیو”ی بالا دارند در همه امور موفق تر هستند، در مدرسه و تحصیل، در ابداع و سازندگی و در محل کار و در همه مسائل اجتماعی جایگاه ممتازی دارند و در جامعه در گروه درجه اول و استثنایی قرار دارند و جزو کسانی هستند که به آنها اشخاص فرهیخته و روشنفکر می گوییم و به ندرت دیده می شود که به زحمت بیفتند.

هوش

به عنوان مثال معمولا مرتکب جرم و خلاف نمی شوند، پیش بینی آینده درخشان برای آنها امری واضح و حتمی است، یک فرد بالغ که همه شرایط هوشمندی و درایت را داشته باشد بعید است که آینده ممتازی نداشته باشد. این گروه فرهیخته به دلیل موفقیت هایی که در همه زمینه ها دارند همیشه از احساس رضایت از زندگی خود برخوردار هستند و در آرامش و دور از استرس هستند.

با این همه محققان به این فکر می کنند که آیا “آی کیو”ی بالا موجب رضایت از زندگی می شود یا طول عمر؟!

ایگور گروسمن استاد روانشناسی دانشگاه واترلو و همکارانش در این زمینه تحقیقاتی انجام داده اند و نتیجه گرفته اند بسیاری از تست های سنجش هوش در اندازه گیری قدرت تصمیم گیری در واقعیت زندگی با شکست مواجه شده اند. یعنی تأثیر عامل هوش در موفقیت مردم تأئید نشده است. پس از دیدن این نتیجه این سئوال پیش آمد که برخلاف انتظار چرا افراد باهوش هم کارهای بد و سخیف انجام می دهند که انجام این گونه کارها از جانب یک فرد باهوش بالا بسیار بعید به نظر می آید!

از طرف دیگر تفکر انتقادی به سلامت جسمی و مغزی و طول عمر بستگی دارد، و اغلب انتقادی و معقول فکر کردن از هوشمندی سرچشمه نمی گیرد. فکر کردن عاقلانه مجموعه ای از مهارت های شناختی است که باعث می شود افراد منطقی فکر کنند.

کاربرد و استفاده از مهارت در زمان مناسب بسیار اهمیت دارد. جهت دار بودن و هدفمندی یک تصمیم نیز مهم است. در تفکر منطقی داشتن شک و تردید به جا، غیر تهاجمی و آرام جای ویژه ای دارد. شک و تردید در نتیجه گیری یک تصمیم بسیار سازنده است و شک و تردید کمک می کند که نتیجه یک کار بهتر باشد. کسانی که از شرایط ذکر شده بالا بهره مند هستند متفکران انعطاف پذیری هستند و درک می کنند که اگر اعتقادات و باور آنها اشتباه است قانع می شوند و انتقاد را می پذیرند.

فکر منطقی مفهومش این است که انتظار پیروزی و برد در همه انواع شناختی تعصب آمیز است. به عنوان مثال نداشتن تعصب و عدم تأیید تعصب و تفکر منطقی نوید دنیای گسترده و آرامبخشی را می دهد. در یک سری تحقیق که در امریکا و خارج از امریکا انجام شده نشان داده شده است اشخاصی که منطقی فکر نمی کنند چند چیز بد را در زندگی خود تجربه می کنند.

ارزیابی تفکر منطقی Halpern از مردم می خواهد فهرستی از رویدادهای زندگی خود تهیه کنند. در این نظریه ارزیابی، برای مهارت تفکر منطقی پنج جزء را قائل هستند که شامل دلایل کلامی، تحلیل بحث ها، آزمایش کردن فرضیه ها، احتمالات و زمینه های غیر مطمئن می باشد. نمونه هایی که برای اجزای پنجگانه ارائه شده این هاست:

در زمینه ی تحصیلی: یک امتحان داشتم که فراموش کردم در آن شرکت کنم،

در زمینه سلامت: در معرض یک بیماری مقاربتی قرار گرفتم برای این که از وسایل پیشگیری  استفاده نکردم،

در زمینه ی  مسائل حقوقی: برای رانندگی دستگیر شدم زیرا در رانندگی وضع عادی نداشتم و تحت تأثیر چیزی بودم که در آن حالت رانندگی جرم بود.

در زمینه مسائل شخصی: من در مورد دوست رمانتیک، احساساتی و حساس خودم حقه بازی کردم و بدون این که به آسیب پذیری او فکر کنم با بی خیالی بیش از یک سال با او بودم.

در زمینه مسائل مالی و اقتصادی: مبلغ پنجهزار دلار بدهی کارت اعتباری خودم را تسویه نکردم.

خطاهای دیگر شبیه این موارد و  ارتکاب این گونه خطاها و کارهای بسیار سخیف از جانب یک فرد فرهیخته، با هوش و با استعداد بسیار تعجب برانگیز است. به کرات مشاهده شده کسانی که از طبقات ممتاز اجتماع هستند و منطقی فکر می کنند، تجربه چند کار منفی را  دارند. این از نتایج مهم این تحقیق است که این دسته از مردم برخلاف انتظار عمومی این غفلت ها را مرتکب می شوند در صورتی که با آی کیوی بالای خود می توانستند منطقی فکر کنند و مرتکب چنین کارهای منفی و بدی نشوند. آیا بهتر است که فرد منطقی فکر کند، یا با هوش باشد؟

آخرین تحقیق نشان داده که تفکر منطقی و با هوش بودن مخالف یک دیگر هستند و باید ببینیم کارهای منفی به چه چیزهایی وابسته اند. کسانی که تفکر منطقی و هوش هر دو را با هم داشتند بیشتر کارهای منفی و بد کردند ولی آنها که فقط تفکر منطقی داشتند بهتر عمل کرده بودند و کمتر خطا داشتند. با هوش بودن و پیشرفت، موضوعات داغی هستند که توجه زیادی را می طلبند حالا وقت این است که در مورد تفکر منطقی توجه بیشتری مبذول شود. کیت استاموری در سال ۲۰۰۹ کتاب کاملی درباره “تست سنجش هوش چه چیزی را نشان نمی دهد و نمی بیند” نوشته است.

در این کتاب بحث شده است که استدلال و منطق بسیار به هم نزدیک هستند و به یک دیگر شباهت دارند. آیا مفهوم هوش و ذهنیت سالم و “آی کیو”ی بالا این است که این ها اشخاصی هستند که ریاضیات قوی دارند و فوری یاد می گیرند و بسیار سریع الانتقال هستند و تمرکز سریع، و عالی دارند؟

آیا  معیار سنجش هوش این ها هستند؟ به علاوه پیشرفت و افزایش دادن هوش و سرعت درک مسائل و واکنش سریع نیز مشکل است. هوش به طور وسیعی با ژنتیک در رابطه است و از طریق ژنتیک سنجش و اندازه گیری می شود. تفکر منطقی با آموزش پیشرفت می کند و با پیگیری و ممارست منافع آن ظاهر می شود و هر شخصی می تواند آن را در خود توسعه دهد و مهارت بیشتری در تفکر منطقی به دست آورد. اگر چنین کنیم می توانیم بگوییم این کار هوشمندانه ای است که انجام داده ایم “هدر باتلر” دستیار بخش روانشناسی دانشگاه  Dominguez Hills از کالیفرنیا است که روی یادگیری تکنولوژی های پیشرفته و کاربرد علم روانشناسی بسیار کار کرده است و در مطالب و نظریات منعکس شده در این مقاله سهم اساسی دارد.

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *