درباره ملچیزدک

ملچیزدک

ملچیزدک

یک نویسنده و معلم معنوی است که در سدونا، آریزونا زندگی می کند. او تعریف می کند که:

زمانی كه در ونكوور كانادا بودیم، همسرم و من تصمیم گرفتیم اطلاعاتی درباره مدیتیشن بدست آوریم. به كمك یك معلم هندی كه در همان محل زندگی می كرد شروع به یادگیری كردیم. من و همسرم با جدیت بسیار مایل به درك مدیتیشن بودیم. حتی رداهای سفید ابریشمی و کلاه دار دوخته بودیم و کاملاً در این راه جدی بودیم.
سرانجام یك روز بعد از 4 یا 5 ماه تمرین مدیتیشن، 2 فرشته قد بلند كه در حدود 10 فوت قد داشتند در اتاق ما ظاهر شدند. یكی از آنها سبز و دیگری ارغوانی رنگ بود. می توانستیم از داخل بدن شفاف آنها آن سو را ببینیم اما آنها واقعاً آنجا بودند. ما انتظار وقوع چنین چیزی را نداشتیم. فقط روشی را كه استاد هندیمان به ما گفته بود دنبال می كردیم. فكر می كنم خودش هم كاملاً متوجه نشده بود چون سؤالات بسیاری از ما می كرد و با این حال انگار درک نمی کرد. از آن لحظه به بعد، زندگیم دیگر هرگز مانند گذشته و حتی شبیه به آن هم نبود.

اولین كلماتی كه فرشتگان به ما گفتند این بود: “ما، شما هستیم” نمی دانستم این جمله چه معنایی دارد. پرسیدم: شما، ما هستید؟ سپس آنها به آرامی شروع به آموزش من درباره خودم و جهان و ماهیت آگاهی کردند. در نهایت قلب من به روی آنها كاملاً گشوده شد. توانستم عشق عظیمی را از طرف آنها احساس كنم كه كاملاً زندگی مرا دگرگون کرد. طی سالیان متمادی، آنها مرا به سوی 70 معلم مختلف راهنمایی كردند. آنها آدرس و شماره تلفن معلمی كه باید ملاقات می كردم را به من می گفتند. حتی به من می گفتند كه باید اول به آنها تلفن بزنم یا مستقیماً جلوی در منزلشان بروم و من هم همان کار را می كردم. همیشه شخص انتخاب شده بسیار درست بود. سپس به من اطلاع داده می شد که مدت مشخصی را با آن شخص بگذرانم.
بعضی مواقع درست در میانه ی تدریس فرشته ها می گفتند :”بسیار خوب. کارت تمام شد. محل را ترك كن”.

به یاد می آورم زمانی مرا به سوی رام داس فرستادند. در حدود سه روز در خانه ی آن شخص ماندم، متعجب از اینكه باید آنجا چه كاری انجام دهم. سپس یك روز به طرف او رفتم و خواستم شانه ی او را لمس كنم تا چیزی به او بگویم ناگهان آنچنان شوكی به من وارد شد كه عملاً من را به زمین کوبید. فرشتگان گفتند: “همین بود. حالا می توانی بروی.” و من اطاعت كردم. بعدها من و رام با هم دوست شدیم ولی تمام چیزی كه قرار بود از او یاد بگیرم فقط همان لحظه بود.
تعلیمات نیم كارولی بابا ،مربی رام داس، برای من بسیار با اهمیت هستند. اعتقاد او این بود كه “بهترین شكل برای مشاهده خداوند، مشاهده او در هر شكلی است.”

همچنین تحت تأثیر کارهای یوگاناندا قرار گرفتم و وجود او را گرامی می دانم. بعدها درباره ی سری یوكتشوار و كارهایش صحبت خواهیم كرد. من تقریباً تمامی مذاهب اصلی را با عزمی راسخ فرا گرفتم. در مقابل مذهب سیك ها مقاومت کردم زیرا اعتقاد ندارم نیازی به فنون رزمی وجود داشته باشد. ولی تقریباً در تمامی مذاهب دیگر از قبیل اسلام، یهود، مسیحیت، هندو، بودیسم تبتی، مطالعه و تمرین داشته ام. عمیقاً در زمینه ی تائوئیسم و صوفی گری مطالعه كرده ام و 11 سال را به صوفی گری گذراندم. اما از بین تمامی آنها، قدرتمندترین استادان برای من، سرخپوستان آمریكا بوده اند. سرخ پوستان بودند كه راه ورودم را به رشد معنوی گشودند. آنها تاثیر بسیاری در زندگی من داشته اند.

تمامی مذاهب دنیا از یك واقعیت سخن می گویند. آن ها كلمات، ایده ها و نقطه نظرات متفاوتی دارند

ولی در واقعیت فقط یك حقیقت وجود دارد و فقط یك روح است که در سراسر زندگی جریان دارد. ممكن است روشهای متفاوتی برای رسیدن به این سطح وجود داشته باشد ولی فقط یك چیز است كه واقعی است و زمانی که به آنجا برسید، آن را در می یابید. به هر نامی كه می خواهید آن را صدا كنید – می توانید اسامی مختلفی به آن بدهید – زیرا در هر حال همه ی آنها یكی هستند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *