دسته: سرگرمی

جوک خنده دار+18

جوک خنده دار+18

«««««جوک خنده دار بی ادبی »»»»» رفتم قصابی گفتم اندازه ۱۰۰ روپیه به مه گوشت بده گفت میدم ولی بیرون...

بشنو و باور نكن

 در زمان‌هاي‌ دور،   مرد خسيسي زندگي مي كرد. او تعدادي شيشه براي پنجره هاي خانه اش سفارش داده بود

معما

با اعداد شانس آشنا شویم

زندگی پر از پستی و بلندی است که گاهی اوقات ما را بشدت گرفتار خود می‌کند تا آنجا که احساس می‌کنیم خسته‌تر از آن هستیم که ادامه دهیم.

آش نخورده و دهن سوخته

 در زمان‌هاي‌ دور،   مردي در بازارچه شهر حجره اي داشت و پارچه مي فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبي بود وليكن كمي خجالتي بود.

«آفتابي شد»

هر گاه کسي پس از دير زماني از خانه يا محل اختفا بيرون آيد و خود را نشان دهد، اصطلاحاً مي گويند فلاني «آفتابي شد».