جراح برجسته مغز و اعصاب دانشگاه ویرجینیا از دنیایی دیگر در حین ۷ روز بودن در کما

یک سوال بسیار قدیمی مطرح می شود که آیا تجربیات نزدیک به مرگ اموراتی واقعی هستند؟چه اتفاقی برای مغز در آن زمان می افتد؟ چرا در زمانیکه تمام اعضای بدن به انضمام مغز هیچ کارکردی ندارند ،مغز وارد چیزی شبیه رویا می شود؟ آیا این تجربیات واقعی هستند؟ اما یک پزشک متخصص و جراح اعصاب و روان که این موضوع مستقیم در حیطه تخصصش می باشد در جواب تمام این سوالات جوابش یک نه بزرگ بود.دکتر ابن الکساندر فردی که تصویرش را در بالا می بینید هیچ اعتقادی به این موضوع نداشت و با وجودیکه بسیاری از مریضانش از چنین تجربیاتی برایش می گفتند او آنها را باور نمی کرد.اما بقیه ماجرا را از زبان خودش بشنوید.من دکتر ابن الکساندر متخصص و جراح مغز و اعصاب بیمارستان لیچنبرگ ویرجینیا هستم .در پاییز ۲۰۰۸ یک روز با سردرد شدیدی از خواب برخاستم بطوریکه در ظرف چند ساعت قشر مغزی من که مسئول فکر و احساس می باشد بطور کامل از کار افتاد.

دکترها در بیمارستان لیچنبرگ همان بیمارستانی که در آن کار می کردم تشخیص دادند که نوعی باکتری نادر مننژیتی به مغزم حمله نموده است.باکتری وارد مایع نخاع شده و دارد آنرا می خورد.وقتی وارد اتاق هی سی یو شدم شانس زنده ماندنم صفر برآورد شده بود.برای ۷ روز کامل در حالت کما روی تخت دراز کشیده بودم.اما در طی این مدت من وارد دنیای دیگری شدم که به آن دنیای بعد از مرگ می گویم.در وهله نخست ابرهای صورتی و سفیدی را با پس زمینه آبی و سیاه دیدم.(ظاهرا آسمان بود) جمعیتی شفاف را دیدم ،موجوداتی که سوسو می زدند.من نمی توانم بگویم که این موجودات چه بودند اما اطمینان دارم که آنها موجوداتی بسیار بسیار پیشرفته و بالاتر بودند.آنها بحدی خرسند و سرشار از لذت بودند که همانطور که حرکت می کردند دست جمعی غریوی از شادی سر می دادند. همه چیز بی نهایت بهم پیوسته و یکپارچه بود.اما در همان حال بسیار متمایز ،هر چیزی بخشی از چیز دیگر بود.دقیقا مانند طرح های جادویی فرش های ایرانی….مثل طرح های بال های پروانه …… در این اثنا زنی بمن نزدیک شد و با زبانی که من نمی توانم توصیف کنم بدون اینکه چیزی زبانی بمن بگوید حرف زد و من کلمه به کلمه هر چه او گفت را شنیدم.او بمن این پیغام را داد : تو عزیز و گرامی در نزد ما هستی ،برای همیشه،از هیچ چیز نترس ،تو هیچ کار اشتباهی انجام نداده ای….

این زن بمن گفت قبل از بازگشتت به زمین به تو چیزهای زیادی را نشان خواهیم داد.اگر کسی قبلا بمن می گفت که چنین تجربه ای داشته است من به او می خندیدم و می گفتم حتما توهم زده است.اما می توانم با اطمینان بگویم آنچیزی که من تجربه کردم نه تنها توهم نبود بلکه عین واقعیت حتی واقعی تر از اتفاقات زندگی بود.من می دانم که همکارانم مرا باور نخواهند کرد (همانطور که زمانی خودم باور نمی کردم) اما همین که بر خودم ثابت شد کافیست.من اکنون میدانم که خدایی هست ،خدایی که همه چیز را هدایت می کند یعنی بدون او چنین عوالمی ممکن نیست.او آنجاست و به بندگانش عشق می ورزد. دکتر الکساندر با وجودیکه چنین تجربه عجیب و دور از ذهنی از نقطه نظر علمی داشته که کلا نگرشش را به هستی تغییر داده است با این وجود خودش را منعهد به علم و دانش می داند او می گوید می خواهد بقیه زندگیش را صرف تحقیق در مورد این مورد بنمایم.او می گوید بمن اطمینان کنید بهشت واقعی است.او کتابی در همین رابطه با عنوان اثبات بهشت نوشته است.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*