مصاحبه الکس جونز با آرون روسو, فیلمساز و فعال سیاسی

آرون روسو (۱۹۴۳-۲۰۰۷) تهیه کننده فیلم, کارگردان و فعال سیاسی آمریکایی بود که در سال ۲۰۰۷ سازمان مستقل سیاسی «احیای جمهوری» را با هدف آنچه آزادی آمریکا از فاشیسم میخواند برپا کرد. او در اوت ۲۰۰۷ و در اثر سرطان مثانه در سن ۶۴ سالگی درگذشت.

مطلب زیر بخش کوتاهی از مصاحبه او با الکس جونز است:

آرون روسو

آرون روسو

هدف نهایی آنها تاسیس یک دولت جهانی است که به دست بانکدارها میچرخد. قانون اساسی اتحادیه اروپا و واحد پول اتحادیه اروپا, یورو, یک بخش از همین ماجرا است. آنها برنامه ایجاد اتحادیه آمریکای شمالی را هم در دست دارند. واحد پولی به نام امرو برای اتحادیه آمریکای شمالی تهیه خواهد شد.

در دولت جهانی پول در تراشه ذخیره میشود. پول نقد دیگر وجود نخواهد داشت. این برنامه راکفلرها است. وقتی همه پول شما در تراشه ذخیره شده باشد, آنها میتوانند هر چقدر که بخواهند و هر زمان که بخواهند از تراشه شما برداشت کنند. مثلاً مالیات شما را مستقیماً به شکل دیجیتالی از تراشه شما برداشت میکنند. و اگر شما کسی مثل من باشید, معترض باشید, تراشه شما را خاموش میکنند, و شما هیچ چیز نخواهید داشت. حتی نمیتوانید غذا بخرید. هیچ چیز. این تراشه همه اطلاعات شما را در خود دارد. سابقه خریدهایتان, همه چیز.  هدف آنها این است که شما را تبدیل به برده خود کنند.

ملاقات با راکفلر

من به واسطه یک وکیل زن که میشناختم با راکفلر ملاقات کردم. او به من زنگ زد و گفت یکی از راکفلرها مایل است با من ملاقات کند. یک فیلم به نام دیوانه جهنمی ساخته بودم, او فیلم را دیده بود و دوست داشت با من ملاقات کند. در آن زمان کاندیدای انتخابات نوادا شده بودم, به همین دلیل گفتم البته, به ملاقاتش خواهم رفت. به ملاقاتش رفتم و از او خوشم آمد. مرد بسیار بسیار باهوشی بود. با هم حرف زدیم و از ایده ها و افکارمان به هم گفتیم.

یازده ماه پیش از واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱, او به من گفت اتفاقی رخ خواهد داد. نگفت چه نوع اتفاقی. اما گفت اتفاقی رخ خواهد داد که پس از آن ما افغانستان را اشغال خواهیم کرد, خط لوله ای در دریای خزر خواهیم کشید, عرق را اشغال خواهیم کرد تا ذخیره های نفت را بگیریم و در خاور میانه پایگاهی برپا کنیم تا خاور میانه بخشی از نظم نوین جهانی شود. و بعد به سراغ چاوز در ونزوئلا خواهیم رفت. و البته ۱۱ سپتامبر رخ داد.

او به من گفت چطور مردم در غارهای افغانستان و پاکستان (به دنبال مقصر) خواهند گشت. به من گفت جنگ با تروریسم آغاز خواهد شد, اما جنگ علیه دشمن ما نخواهد بود. و اینکه کل ماجرا یک فریب بزرگ است برای آنکه دولت اختیار مردم را به دست بگیرد. او به من گفت جنگ علیه تروریسم وجود ندارد, این یک فریب است.

فکر میکنید چرا ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد و پس از آن دیگر هیچ واقعه مشابهی رخ نداد؟ فکر میکنید سیستم امنیتی ما که نتوانست ۱۱ سپتامبر را متوقف کند اکنون میتواند از تمام حوادث مشابه جلوگیری کند؟ ۱۱ سپتامبر توسط افرادی در دولت خود ما و بانکداران انجام شد تا در دل مردم آمریکا وحشت بیندازد, تا خود را تسلیم کامل دولت کنند, تا دولت هر چه میخواهد انجام دهد.

اولین دروغ جنگ با تروریسم بعد از ۱۱ سپتامبر بود. دروغ بعدی حمله به عراق بود به بهانه حذف صدام حسین و کنترل تسلیحات کشتار جمعی او. نیک راکفلر به من گفت که هیچ دشمن واقعیی وجود نخواهد داشت که با حذفش جنگ پایان بیابد. جنگ علیه تروریسم یک جنگ بی پایان خواهد بود.

کل جنگ علیه تروریسم یک دروغ است, یک فریب, یک کلاهبرداری. اما نمیتوان این مطلب را با صدای بلند گفت. مردم از گفتن آن وحشت دارند. اگر چنین بگویی تو را متهم به دیوانگی میکنند. اما حقیقت باید عیان شود.

تنها دلیل وجود جنگ در عراق این است که ما به عراق حمله کرده ایم و مردم عراق با ما مقابله میکنند. هیچ جنگی علیه تروریسم وجود ندارد. این یک شوخی مسخره است. ۱۱ سپتامبر شعله آغاز این جنگ علیه تروریسم بود, و تا زمانی که حقیقت را درباره ۱۱ سپتامبر و مسببین آن ندانیم, درباره جنگ با تروریسم چیزی نمیدانیم.

پیشنهاد استخدام توسط راکفلر

قطعاً میخواستند من را استخدام کنند. اما نحوه پیشنهاد بسیار زیرکانه بود. ما با هم دوست شدیم. به خانه من دعوت میشد. با هم شام میخوردیم و گپ میزدیم. به من درباره سرمایه گذاری های تجاری میگفت و اینکه در کجا سرمایه گذاری کنم.  از من پرسید آیا میل دارم به شورای روابط خارجه ملحق شوم یا نه. من به او گفتم نیک, هرچند تو را خیلی دوست دارم, اما افکار ما در تضاد کامل با هم است. ما متعلق به دو طرف یک حصار هستیم. به من گفت چرا به مردم اهمیت میدهی؟ وضع مردم چه فرقی به حال تو دارد؟ تو نگران زندگی خودت باش. به خودت و خانواده ات برس. مردم فقط خدمتکاران ما هستند.

او هیچ شفقتی برای مردم نداشت. سرد بود. و من مثل او نبودم.

به او گفتم منظور شما از این کارها چیست؟ شما هر چه پول و قدرت بخواهید دارید. دیگر چه نیازی به همه این ماجراها است؟ او گفت هدف این است که کل جامعه و کل جهان در کنترل نخبگان و برگزیدگان بانکداری و حکومت باشد. گفت بیشتر اعضای شورای روابط خارجه معتقدند کار درستی انجام میدهند. ما باید مردم را متقاعد کنیم که سوسیالیسم از کاپیتالیسم بهتر است.

او درباره حق رای زنان هم حرف زد. پرسید نظر من در اینباره چیست. من موافق مساوات حقوق زنان, اشتغال آنها و حق رای آنها بودم. به من خندید و گفت من یک ابله هستم. گفت ما راکفلرها هزینه واگذاری حق رای به زنان را تامین کردیم. ما برای آزادیهای زنان تامین بودجه کردیم. میخواهی بدانی چرا؟ دو دلیل اصلی وجود داشت: اول اینکه بدون اشتغال زنان نمیتوانستیم از نیمی از جمعیت مالیات بگیریم. دوم اینکه حالا میتوانیم بچه ها را از سنین بسیار پایین به مدارس بفرستیم. اشتغال زنان بنیان خانواده را میشکند. کودکان به حکومت و آموزشگاهشان به چشم خانواده نگاه میکنند. آنجا بود که برنامه شیطانی آنها را که در پس آنچه به ظاهر شرافتمندانه و درست می آمد پنهان شده بود دیدم.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*