پ پ

آیا عشق همان کشش جنسی است؟

چگونه عشق را به ازدواج خود تزریق کنیم؟

باید دقت کنیم که وقتی می گیم عشق منظورمون چیه؟ با شرح مثال آیا منظورمون اون شور و حال هیجان احساسی که دو فرد اوایل رابطه احساس میکنن هست؟ یا منظور اون رابطه ی طولانی مدتی هست که دو فرد در طول زندگی چندین و چند ساله شان نسبت به یکدیگر دارند هر چند که ممکن است اون هیجان رو نداشته باشه.

قبلش باید یگم که هر دو تصور بالا با اینکه با همدیگر متفاوت اند، با کشش جنسی هم متفاوت اند. کشش جنسی در نوع اول مشخصا یک فاکتور هست اما معادل دقیق نیست. یک چیز اما مشخصه، در اکثر مواقع شروع کننده ش عشق کشش جنسی هست. وقتی که دو نفر توسط این کشش با هم آشنا میشن امکان عاشق شدن هم به وجود میاد. دقت کنیم منظور از کشش جنسی رابطه جنسی نیست که با سکس دو نفر به هم نزدیک بشن.

منظور از کشش جنسی در اینجا یعنی اینکه خصوصیات مختلف جنسیتی هر فرد اعم از فیزیک بدنی،صدا، چشمان، حرکات، نحو تکلم و غیره باعث جلب توجه دیگری میشه و یک علاقه مندی ابتدایی به وجود میاره. با اینحال عشق از هرنوعش با کشش جنسی فرق میکنه.

اما بر گردیم سر موضوع اصلی یعنی عشق . اگر ما نظرمون از عشق همون عاشقی مهیج ابتدای رابطه باشه، اینجا عشق بیشتر از هرچیز یک احساس تشدید شده هست. چه چیزی باعث بروز این احساس میشه؟ خب مشخصا هر احساسی پایه های زیستی داره. یاپه های زیستی عشق هم به دو قسمت روانی و فیزیکی تقسیم میشه. قسمت فیزیکی مربوط میشه به هورمون های بدن که باعث کشش و وابستگی به فرد دیگر میشن از جمله: تستسترون،استروژن،دوپامین،آکسی توسین و واسو پرسین.

قسمتی روانی عشق به نورولوژی و نحوه فعالیت مغز و تفکرات بستگی داره. در اصل قسمت دوم یکجورای محرک قسمت هورمونی و فیزیکی هست. مثلا وقتی که شخصی خنده فرد دیگر رو میبینه(ترجیحا از جنس مخالف) مغز دستور به ترشح یکی از هورمون های بالا میده که لذت بخشه. وقتی که بوسه ای بین دو فرد رد بدن میشه، قسمتی از مغز روشن میشه که باعث شادابی و لذت هست. این نوع رابطه پایه فیزیکی محکم تری داره چون معمولا ابتدایی تره و به محرک های بیرونی بیشتر واکنش نشون میده. هیجان موجود در این روابط هم از همین جا ناشی میشه.

اما نوع دوم عشق چی؟ نوعی که در روابط طولانی مدت بین افراد دیده میشه. این نوع عشق هیجانش به مراتب کمتر هست ولیبه عبارتی بسیار جا افتاده و رسیده شده است. اون محرک های فیزیکی مذکور در اینجا خیلی خودشونو نشون نمیدن و باعث به وجود اومدن احساسات شدید نمیشن به طور مداوم. اینجا ما میتونیم بگیم که عشق بیشترین حد وجه روانی خودشو اشکار میکنه. اینجا عشق دیگه یک واکنش آنی نیست بلکه تبدیل به یک باور شده. اگر شما از ازواجی که در رابطه های طولانی مدت با هم زندگی می کنند احساس هم رو نسبت به دیگری بپرسین، احتمال اینکه اون هیجان ابتدایی اول رابطه رو شرح بدن کمه.

در این نوع عشق شناخت عمیق به وجود اومده، این شناخت تفکرات مثبت و عمیق تری رو نسبت به یکدیگر کلید میزنه. اینجاست که عشق یعنی وابستگی عاطفی و روانی عمیق نه صرفا خروش سیل احساسات مثبت. اینجا عشق این نیست که دیگری چه احساسی رو براش به همراه میاره بلکه عشق یعنی اینکه هرکدوم برای دیگری چه “معنایی” را به همراه داره. توجه کنین بعد چندین سال این دو نفر در شرایط مختلفی با هم شراکت داشتند. شادی،غم، سرافروزی،سرافکندگی، افسردگی(بیماری نه). این شراکت باعث یک رابطه عمیق و معنا دار میشه.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید