آیا «واقعیت» توهمی بیش نیست؟!

 

هولوگرافیک و جهان آینه ای

🔹پرسش درباره چیستی جهان همواره در ذهن بشر بوده و هست طوریکه ممکن نیست فردی را یافت که دست کم یکبار در این باره تفکر نکرده باشد. با ورود مکانیک کوآنتومی به علم فیزیک و پدیده های غیر قابل درک آن ، این فرضیه که «چرا واقعیت باید حقیقی باشد؟ » مطرح شده و مواردی نیز آن را قوت بخشیده اند.

در این قسمت میخواهیم یکی از این موارد را مورد بررسی قرار دهیم.

💢جهانی از جنس هولوگرام

🔸فرضیه هولوگرافی بودن جهان، نخستین بار از کارهای دو فیزیکدان با نامهای «دیوید بوهم» و «کارل پریبرام» که مستقل از یکدیگر کار میکردند، پدید آمد.
پریبرام در پی تحقیق در این مورد بود که کدام بخش مغز بر حافظه دلالت دارد؟ او در پی تحقیقات خود دریافت، افرادی که بخش های خاصی از مغزشان دچار آسیب شده یا حتی بخشی از آن جدا شده باشد طوریکه که فرد زنده بماند، هیچگونه تحریفی در خاطرات او دیده نمیشود.

🔹حتی پس از او کارهای دیگری بر روی جانورانی مانند موش انجام شد که در این آزمایشات حتی تا ۹۸ درصد از مغز جانور کنده میشد ولی آن همواره روند عادی خود رو طی کرده و در عصب شناختی او مشکلی دیده نمی شد.
از این رو پریبرام پی برد که هر بخشی از مغز ، شامل تمام حافظه فردی میباشد طوریکه میتوان اینطور گفت، هر جزئی از آن، کل آن را در بر دارد.

🔸پریبرام بعد از تحقیق در این مورد در روزنامه «امریکن ساینس» با روش کار هولوگرام ها آشنا شد و اینجا بود که به این پی برد که ساختار مغز نیز نوعی هولوگرام است.

💢هولوگرام، توهمی از واقعیت

برای درک فرضیه ساختار هولوگرافی پریبرام ، باید با روش کار هولوگرام ها آشنا شویم:

🔹پیشتر با آزمایش دو شکاف و نقش های تداخلی در امواج آشنا شدیم. هولوگرام ها نیز از نوعی تداخل لیزری ساخته میشوند طوریکه اگر یک لیزر را بر شیئ تابانده و دو تابه یا پرده را با فواصل معین از هم قراردهید، طوریکه بازتاب نوری که از شئ به پرده اول میتابد با نوری که به پرده دوم میتابد تداخل کند، نقش تداخلی ناشی از آن ، شکلی نامعین پدید میاورد.
حال اگر این نقش را بر یک فیلم عکاسی تابانده و با نوری با فرکانس معین آن را آشکار کنید، طرح کامل و سه بعدی از شیئی که در فرآیند اول روبروی نور لیزر قرار داده بودید، پدید میاید.

🔸ویژگی این طرح سه بعدی این است که کاملأ مشابه شئ اصلی بوده و حتی اگر آن شی به دو نیم تقسیم شود، باز هم هر جز آن شی، آن شی را در تداخل نمایان میکند!
حتی اگر با فرض اینکه شی مورد نظر یک سیب باشد، با تاباندن نور لیزر به تنها بخشی از آن سیب، کل سیب در تداخل نمایان خواهد شد.

🔹بدین ترتیب پریبرام به ارتباط این موضوع با کارکرد مغز پی برده و دریافت که مغز نیز تنها نوعی هولوگرام هست. پریبرام بعدها پی برد که چشم ما نیز همچون هولوگرام عمل کرده و با تداخل امواج نوری و با ایجاد طرح تداخلی، برآیندی از یک شئ را به ما نشان میدهد.

💢آیا جهان تنها یک هولوگرام است؟

🔸با توجه به موضوعاتی که مطرح شد، این سؤال مطرح میشود که ممکن است جهان نیز یک هولوگرام باشد و تنها سایه ای از یک واقعیت فرا عینی باشد. واقعیتی از ابعاد بالاتر نشأت گرفته که تنها سایه یا بدیع تر آن یک هولوگرام از آن به چشم ما نمایان شود.

قسمت دوم: آیا جهان نیز تنها یک هولوگرام است؟!

🔸دیوید بوهم در ادامه تحقیقات پریبرام، دریافت که ممکن است جهان نیز از این امواج نشأت گرفته باشد و تنها نظمی عینی از واقعیتی ملموس باشد.
او دریافت همچون که الکترون ها در شرایطی هم موج بوده و هم ذره، بیانگر این موضوع میباشد که الکترون نیز که از اجزای سازنده جهان است، مانند یک هولوگرام تمام اطلاعات جهان را در تکه عینی خود در بردارد.
زمانی که شما به آن مینگرید تنها بخشی از این واقعیت خود را از پس پرده بیرون کشیده و این آگاهی شما نیست که بر آن تأثیر گذار است بلکه این سیستم کلی جهان است که در هم پیچیده است و بر سرنوشت آن تأثیر میگذارد.

🔹بدین سان تمایز قائل شدن بین آگاهی و وضعیت الکترون، چیزی اشتباست.شاید این ما باشیم که برای درک بهتر جهان این کل را به جزهایی متمایز تقسیم میکنیم و در پی فهم هر یک از این جزها مستقل از کل آن هستیم در صورتیکه جهان همچون هولوگرام، از جزهایی ساخته شده که در کل آن گره خورده است.
هرچه بوهم بیشتر در این باب اندیشید بیشتر متقاعد شد که جهان در عملکردهایش بواقع اصول هولوگرافیک را به کار می برد و خود نوعی هولوگرام غول آسای جاری است.

💢 جهان پنهان و جهان آشکار

🔸یکی از گفته های بسیار شگفت آور” بوهم ” این است که واقعیت ملموس زندگی هر روزه ما در واقع نوعی توهم است درست به سان یک تصویر هولوگرافیک و در زیر این واقعیت نظم عمیق تری از وجود مستتر است یعنی سطحی وسیع و اصیل تر از واقعیت که مدام درست به همان شیوه که تکه ای فیلم هولوگرافیک به تولید هولوگرام می پردازد به تولید همه اشیاء و نمودهای جهان فیزیکی ما می پردازد و بوهم این سطح عمیق تر واقعیت را نظم مستتر ( در خود پوشیده ) می نامد و به سطح وجود خود ما به عنوان نظم نامستتر (ناپوشیده) اشاره می کند.

🔹او این واژه ها را از آن رو به کار می برد که تجلیات همه صورت های جهان را نتیجه ظهور و غیبت این دو نظم می داند. مثلا بوهم بر این باور است که یک الکترون فقط یک چیز نیست بلکه تمامیت یا مجموعه ای است که سراسر فضا را در خود پوشیده است.
وقتی حضور یک الکترون واحد از طریق ابزار علمی مشخص می شود در واقع یک جنبه تمامیت الکترون پیدا شده است. وجود نظمی عمیق تر و از لحاظ هولوگرافیک سازمان یافته تر بهتر این مطلب را توضیح می دهد که چرا واقعیت در سطح کوانتوم همواره بی مکان است.

🔸وقتی که چیزی به صورت هولوگرافیک سازمان یابد هرگونه نشانی از مکان آن در هم می شکند . گفتن اینکه هر قسمت از قطعه فیلم هولوگرافیک مشتمل بر همه اطلاعاتی است که در کل آن وجود دارد بواقع طرز دیگری برای بیان این مطلب است که در اینجا اطلاعات بر مبنای بی مکانی توزیع شده است. بنابراین اگر جهان طبق اصول هولوگرافیک سازمان یافته ، جهان نیز می باید دارای خصلت بی مکانی باشد. ” بوهم ” بر این باور است که هرچه در عالم است از بافت یکپارچه نظم مستتر تشکیل شده است. بوهم بر این باور است که جهان را چیزی متشکل از اجزاء دانستن همان قدر بی معناست که آبفشان های گوناگون یک چشمه را چیزی جدای از آبی که در آن است دانستن.

🔹 یک الکترون یک ذره اولیه نیست بلکه نامی است بر وجه خاصی از تمام جنبش (هولوموومنت) اطلاق شده است… در واقع بوهم بر این باور بود که که گرایش کم و بیش فراگیر ما به پاره پاره کردن جهان و نادیده گرفتن همبستگی ماهوی همه چیزها را می باید دلیل بسیاری از مشکلات مان دانست ، نه تنها در حیطه علوم که در زندگی و در جامعه نیز برای مثال ما گمان می کنیم که می توان بخش های با ارزش کره زمین را برکند بی آنکه بر کل زمین تاثیری نهاد. یا خیال می کنیم می توان بخش هائی از تن خود را مداوا کرد و کاری به کل بدن نداشت. و مثال های دیگر …

🔸 ” بوهم ” در نوشته هایش با شور و شوق خاصی به این مبحث می پردازد که نحوه تکه تکه کردن جهان به بخش های مجزا نه تنها راه به جائی نمی برد که ممکن است مایه انهدام خود ما شود. ” بوهم ” بر آن است که سخن گفتن از آگاهی و ماده به عنوان دو چیزی که بر هم اثر متقابل می گذارند بی معناست .

🔹 به همان سان بوهم معتقد است که تقسیم کردن جهان به چیزهای زنده و نازنده نیز بی معناست. ماده جاندار و بی جان به طور جداناپذیری در هم تافته اند و زندگی نیز تمامی عالم را فراگرفته است. بوهم می گوید حتی یک تکه سنگ نیز به نحو خاصی زنده است. زیرا زندگی و هوش و ذکاوت نه تنها در تمامی ماده حضور دارد که در انرژی ، فضا ، زمان ، بافت کل عالم و در هر چیز دیگری هم که ما از تمام جنبش ( هولومومنت ) منتزع کرده و به خطا به عنوان چیزی جداگانه مد نظر قرار داده ایم حضور دارد.

این مطلب مفید بود ؟
[تعداد: 0 میانگبن: 0]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید