جهان مارها- بخش اول

مقدمه

درباره سابقه مایکل تساریون اطلاعات موثق چندانی در اینترنت در دسترس نیست. چند سایتی که از او نام برده اند مطابق روال همیشگی حمله به کسانی که نظریه پرداز توطئه هستند, وی را مورد حمله و هتاکی قرار داده اند. وبسایت شخصی تساریون تنها شامل فهرست کتابهایی است که به قلم او نوشته شده, و چند ویدیو از مصاحبه ها و سخنرانی هایش. با توجه به اینکه هیچ بیوگرافی مستندی در وبسایت شخصی او منتشر نشده, ما نیز با همین روش, بدون پرداختن به سابقه و بیوگرافی او, متن یکی از سخنرانی هایش را در اختیار خوانندگان قرار میدهد تا خود مطالعه و قضاوت کنند.

مایکل تساریون

مایکل تساریون

در بین کسانی که به توطئه و تاریخ آن می پردازند, وسعت و تنوع اطلاعات مایکل تساریون کم نظیر است. سخنرانی زیر از این جهت انتخاب شده که تصویر نسبتاً نو و جالب توجهی از تاریخ بشر زمینی و تکامل و تغییرات ژنتیکی و تکنولوژیکی او ارائه میشود, و بسیاری از نقاط خالی و قبلاً بدون توضیح مانده, در مدلی نسبتاً منسجمتوضیح داده میشود. از جمله منابع مورد استفاده مایکل تساریون, متون و الواح باستانی, متون باستانی دینی, افسانه های اقوام دیرین زمین, و همچنین منابع مورد تایید علم رسمی امروز است. در این سخنرانی ریشه خلق انسان امروزین از ۵۰ هزار سال پیش توضیح داده میشود, نظریه درخور توجهی درباره تمدنهای آتلانتیس و لموریا ارائه میشود, دلایل و تاریخچه تشکیل ایلومیناتی بررسی میشود, دلیل سفاکی و خونریزی ها و قربانی کردن ها به دست این گروه توضیح داده میشود, و در نهایت راه حلی برای پاکسازی زمین از طاعونی که به زعم سخنران چندین هزار سال درگیر آن بوده پیشنهاد میشود.

متن از فایل صوتی یکی از سخنرانی های مایکل تساریون پیاده شده است. با توجه به صوتی بودن فایل تلاش شده تا جای ممکن تصاویری که از آنها صحبت به میان می آید تهیه و در میان متن گنجانده شود. به دلیل طولانی بودن سخنرانی, متن مربوطه به تدریج ترجمه و در فضای مجازی منتشر خواهد شد. اینفو پیشاپیش از شکیبایی خوانندگان تشکر میکند.

جهان مارها

  اگر به سخنان زکریا سیچین مراجعه کنید نقطه شروع وقایع را با ارجاع به الواح و متون سومری حدود چهارصد هزار سال پیش میداند. من با این رقم موافق نیستم. متون مردم قدیم, مثلاً متون مردم سلتیک حدود پنجاه هزار سال پیش را نقطه شروع وقایع میداند. اگر به افسانه های باستانی مراجعه کنید میبینید که گروهی از موجودات که پس از ایجاد وضعیتی آخرالزمانی از سیستم سیاره ای خود اخراج شده بودند ( فلسفه های مختلف نظرات مختلفی در اینباره دارد, بعضی آنها را از پلیاد و برخی از صورت فلکی شعرای یمانی میدانند) و تحت تعقیب بودند, موجوداتی که بسیار پیشرفته بودند, شاید تکنولوژیشان در حد و اندازه تکنولوژی امروز ما بود و شاید هزار سال پیشرفته تر,  با سفر در فضا به منظومه خورشیدی ما رسیدند. آنها که فاصله زیادی با تعقیب کنندگانشان داشتند بر روی سیاره دیگری از منظومه خورشیدی ما فرود آمدند, یا وانمود به فرود کردند. این سیاره اکنون وجود ندارد.

در متون باستانی به کرّات به بازدیدکنندگانی از ورای زمین و به سفینه هایشان اشاره شده است. در کتاب حزقیال آمده: «هنگامی که به این موجودات زنده نگاه کردم چهار چرخ بر زمین دیدم. چرخی زیر هر یک از آنها. موجوداتی هر یک با چهار چهره. موجودات و چرخهایی که مانند کهربا می درخشیدند. هر چهار چرخ همشکل بودند. گویی چرخی در دل چرخ قرار داشت.» این تصویری است که حزقیال نبی از بیگانگان داده است. اگر به دست سازهای باقیمانده از دوران باستان نگاه کنیم, نقوش و مجسمه هایی میبینیم که شباهتی باور نکردنی به سفینه ها و هواپیماهای امروزین ما دارند.

بسیاری از برنامه های تلویزیونی که درباره این اشیا ساخته شده اند تنها به نشان دادن آنها اکتفا میکنند و توضیحی درباره چیستی آنها نمیدهند. هرگز از خودتان پرسیده اید چرا یک برنامه با بودجه چند میلیون دلاری شما را با سوالهای بیشتری تنها میگذارد و نه با جوابهای بیشتری؟ رسانه های بزرگ امروز این پاسخ ها را به شما نخواهند داد.

به حکاکی های دیوارهای معبد ابیدوس در مصر توجه کنید. شباهت بین این تصاویر و زیردریایی ها و هلیکوپترهای امروزی ما را میبینید؟ هندی ها از کلمه ویمانا برای نام بردن از این سفینه ها استفاده میکردند. اسرائیلی ها از کلمه شم استفاده میکردند.

معبد ابیدوس

معبد ابیدوس

این موجودات که به منظومه خورشیدی ما وارد شده بودند بر روی سیاره ای فرود آمدند که باستانیان آن را تیامات مینامیدند. بعضی نیز آن را لوسیفر نامیده اند, و بعضی دیگر لونا. این لونا با ماه امروزین زمین که گاهی لونا نامیده میشود یکی نیست. این سیاره غول آسا بود و بیشتر سطحش با اقیانوس پوشیده شده بود. اتمسفر این سیاره چنان شفاف و درخشان بود که مردم آن را خورشید دوم می نامیدند. نام لوسیفر هم از همین جا به این سیاره داده شده بود. یونانیان این سیاره را فیتان نیز نامیده اند. این سیاره یک خورشید نبود اما چنان اتمسفر درخشانی داشت که در نور خورشید تابشی شدید پیدا میکرد. در متون باستانی به کرّات به خورشید دوم اشاره شده است.

این موجودات وانمود کردند بر روی سیاره فرود آمده اند و حتی پایگاهی دروغین برپا کردند که امواج الکترومغناطیسی پخش میکرد. وقتی تعقیب کنندگان به منظومه ما وارد شدند با ردیابی این امواج به اشتباه تصور کردند موجودات تحت تعقیب در این سیاره ساکن شده اند, و حدس میزنید چه کردند؟ سیاره را منفجر کردند. افسانه های بسیاری درباره این انفجار وجود دارد, داستانهایی درباره دو تکه شدن این سیاره و تبدیل یکی از این نیمه ها به خورشید ما و نیمه دیگر به ماه ما. بعضی حتی میگویند بخشی از سیاره تیامات تبدیل به کره زمین ما شد. این داستانها هیچ یک حقیقت ندارد.

چارلز

این سیاره منفجر شد و محتویاتش تبدیل به چیزی شد که امروز به نام کمربند سیارک ها میشناسیم. چارلز فورت, نویسنده سرکوب شده و کمتر شناخته شده آمریکایی, عمر خود را صرف مطالعه پدیده های غیر معمولی مانند باران های یخ یا بارش ماهی از آسمان کرد. کارهای او هرگز به دقت درخور توضیح داده نشد و او را دیوانه نامیدند. این بارش ها منبع زمینی ندارند. اوقاتی هست که مدار سیاره ما به کمربند سیارک ها نزدیک میشود, و وقتی چنین میشود, جاذبه زمین بخشی از محتویات کمربند را به داخل جوّ زمین میکشد. به همین دلیل است که حتی گاهی ماهی زنده از آسمان فرو میریزد. تخریب سیاره تیامات تنها ۵۰ هزار سال پیش رخ داد. تیامات سیاره ای اقیانوسی بود. بیشتر محتویات کمربند سیارک ها یخ است, یخی که از منجمد شدن آن اقیانوس ها ایجاد شده است. به دلیل طبیعت و ذات منجمد شدن است که بخشی از محتویات آن یخ, زنده و جاندار بر روی سیاره ما فرود می آید. ماهی های منجمد شده در برخورد با اتمسفر زمین احیا میشوند. مردم در سراسر زمین شاهد چنین بارش هایی بوده اند اما هرگز توضیح مناسبی برای این بارشها به آنها داده نشده.

کمربند سیارک ها

کمربند سیارک ها

بنابراین, این موجودات بر روی تیامات فرود نیامدند, بلکه بر روی سیاره ما فرود آمدند که در آن زمان بخش بزرگی از آن با جنگل پوشیده شده بود و پنج قاره مختلف داشت. افرادی مانند اریک ون دنیکن تونلهای زیرزمینی آنها را کشف کرده اند و از نحوه حفر و حکاکی های آنها حیرت زده شده اند. این تونلها توسط آن بیگانگان حفر شد. حتی گفته میشود که در زیر اقیانوسها هم پایگاه ایجاد کردند.

اریک ون دنیکن

اریک ون دنیکن

در کتاب ساموئل چنین آمده: «پادشاه به او گفت از آنچه میبینی وحشت نکن… من خدایانی را دیدم که از آسمان فرود آمدند.» ادوارد بولور لایتون در کتاب خود به نام نژادهایی که می آیند از جوامع بسیار پیشرفته ای نوشته که در سرزمینی به نام وریلیا, به دلیل تغییرات سطح زمین وادار به نقل مکان به درون زمین شدند. این موجودات که به نام آنا هم خوانده میشدند مخصوصاً به دلیل سیلهای بزرگی که بر روی زمین جاری شد وادار به سکونت در دل زمین شدند. زمین توخالی موضوعی بسیار جالب و حیرت انگیز است.

 آدمیرال برد

آدمیرال برد

این تصویری از آدمیرال برد است که بر فراز قطب شمال پرواز کرد و غارهایی را در قطب شمال کشف کرد که بر روی نقشه های امروزین به آنها اشاره ای نشده است.

 کتاب ایوب

در کتاب ایوب آمده «مردگان از زیر آب سر بر می آورند, و ساکنان زیر آب نیز.» و در تفسیر این سطر در همین کتاب نوشته شده «محل رفائیم» و این کلمه به عبری به معنای مردگان, و فرزندان فرشتگان هبوط کرده است. چیزی شبیه به نفلیم. افسانه های سلتیک هم دقیقاً از همین موضوع صحبت میکنند: موجودات منفیی که از زیر اقیانوسها برای حمله به خدایان می آیند. اما مردم افسانه ها را جدّی نمیگیرند.

این موجودات به سیاره ما آمدند, و هنگامی که دریافتند تعقیب کنندگانشان رفته اند, به روی زمین نقل مکان کردند و مقرّ خود را در قاره آپالاسیا برپا کردند, و نام مقرّ خود را آتلانتیس نهادند. قاره نامیدن آتلانتیس نیز یکی دیگر از ترفندهای ضد اطلاعاتی است. آتلانتیس یک قاره نبود.

در آن روزگار ۵ قاره عظیم بر روی زمین وجود داشت: تیرانیا, برندیا, اوسیانا, فنسکاندیا, و آپالاسیا. آپالاسیا در شمال زمین واقع شده بود, جایی که اکنون آمریکای شمالی و آلاسکا واقع شده است, و از فراز قطب شمال تا جایی که امروز شامل گرینلند, شمال انگلستان, سوئد و حتی سیبری میشود گسترده شده بود. تمام این سطح وسیع یک قاره را تشکیل میداد. آتلانتیس در نقطه ای بین گرینلند و انگلستان امروزی بنا شده بود.

سخنرانی مایکل تساریون

این موجودات شروع به تعامل با ما کردند. سیاره ما با قدمت ۶۵ میلیون ساله اش, سکونتگاه ما هوموساپین های شکارچی و خوشه چین بود. احتمالاً به دفعات فراوان مورد بازدید خویشاوندان خود که در سایر نقاط منظومه خورشیدی ساکن بودند قرار گرفته بودیم. اما سیاست بیشتر این بازدید کنندگان بر این بود که تنها برای بازدید و تحقیق به سکونتگاه هوموساپین ها و نئاندرتال ها و سایر انواع زمینی بیایند و به دنبال هیچ دخالتی در سرنوشت ساکنین این سیاره نباشند, با آنها حشر و نشر نکنند, و تا حد امکان توسط آنها دیده نشوند. اما موجوداتی که فرشتگان هبوط کرده نامیده میشوند و به قول میلتون بهتر است در جهنم حکمفرمایی کنند تا در بهشت خدمتگذاری, با برنامه دخالت در زندگی هوموساپین به اینجا آمدند.

بنابراین به تفحص و تحقیق درباره انواع شکل حیات بر روی زمین پرداختند. درست همانطور که در فیلم سیاره میمونها نشان داده شده, شروع به جمع کردن ما در آتلانتیس و بررسی ژنتیکی ما کردند. و مدتها بعد, چندین هزار سال بعد, آماده تغییر ژنتیکی ما شدند. و نتیجه این شد که تمام هوموساپین ها یا تغییر کردند و یا اگر تغییر نکردند, از بین برده شدند یا تبدیل به برده شدند و در نتیجه بردگی از میان رفتند. موجودی تولید شد که هومو آتلانتیسی می نامیم, موجودی با دی.ان.ای خالص بیگانگان و دی.ان.ای خالص بشری. همه ما بازماندگان هومو آتلانتیسی ها هستیم. موجودات بیگانه برادری مار یا مردم مار نامیده میشدند؛ نه به این دلیل که شبیه مار بودند. بعداً درباره دلیل این نامگذاری صحبت خواهیم کرد. عنوان شاعرانه تر فرزندان مار را به اولین دسته تولیدی آنها داده اند. در کتاب مقدس آمده: «و خدا گفت بگذار انسان را به صورت خودمان و با شباهت به خودمان خلق کنیم.» این داستان در کتاب پیدایش آمده است. آیا میدانستید نام کتاب پیدایش از چه ریشه گرفته است؟ ژنهای خداوند آیسیس, یا نسل آیسیس. و واژه ای که در کتاب مقدس به اشتباه خلق کردن ترجمه شده, در واقع در دنیای ما بیشتر به معنای ساختن و بنا کردن نزدیک است. در کتاب مقدس عبارت فرزند اول را نیز داریم. باید بپرسیم چرا فرزند اول تا این حد اهمیت داشته است. در داستانهای زمانهای گذشته و حتی زمان فرعونها به قتل رساندن فرزند اول دشمن, اهمیت بسیاری داشته است. آیا به قتل رساندن خود دشمن هوشمندانه تر از به قتل رساندن فرزند اولش نبوده است؟ چرا صبر کنند تا فرزند اول او به دنیا بیاید تا بعد او را بکشند؟ در هیچ یک از اسناد باقیمانده موجود هیچ ردی از چنین رفتار شنیعی دیده نشده است. قتل فرزند اول دشمن طبق هیچ سند تاریخی هرگز اتفاق نیفتاده است. بنابراین عبارت فرزند اول, یک عبارت تمثیلی است و اشاره دارد به فرزند مار. به این نسل فرزندان الوهیم نیز میگفتند. برخی افراد اولین مار-اربابان را یهوه مینامند, و بعضی الوهیم. در استفاده از کتاب مقدس باید یک قاعده را به کار برد: وقتی اسامیی همچون آدم و حوا, یهوه, الوهیم و غیره را میبینید, آنها را به عنوان یک نژاد در نظر بگیرید و نه یک فرد.

این فرزند اول را برای خدمتگزاری به خودشان خلق کردند, و این خلقت با دستکاری ژنتکی همزمان در دی.ان.ای بیگانه و انسان زمینی, و در جایی که آتلانتیس مینامیم انجام شد. به یاد دارید که تیامات منفجر شد و سقوط تکه پاره هایش بر روی زمین تغییرات عظیمی ایجاد کرد؟ سیلهای بزرگ به راه افتاد و چهره زمین برای همیشه تغییر یافت. این تغییرات باعث از دست رفتن جانهای بسیاری شد اما آنچنان عظیم نبود که رسوبات این تغییر و تحول در عرض چند صد سال ته نشین نشود. زمین بارها پیش از آن نیز شاهد چنین تحولاتی بوده است. وقتی فرزند اول تولید شد, به باغهای عدن, به زمینهای آپالاسیا فرستادندش تا برایشان کارگری کند.

این فرزندان اول دی.ان.ای انسانی نیز داشتند و در نتیجه دارای حس وصل بودن به معنویتی بودند که پدرانشان از آن بی بهره بودند. و زمانی فرارسید که این فرزندان دیگر نمیخواستند برده اربابانشان باشند. این فرزندان از این جهت که هم هوش سرشاری داشتند و هم ارتباط با معنویت, موجودات جالبی بودند. نه همه این فرزندان, ولی دسته هایی از آنها آپالاسیا و بردگی را ترک کردند و به قاره اوسیانا که ما امروز با نام لموریا میشناسیم مهاجرت کردند. تخمین زده میشود قاره آنها در محل امروزی اقیانوس آرام بوده باشد. وقتی پدران بیگانه شان را ترک کردند پدرانشان نمیدانستند چه واکنشی نشان دهند. سپس به سراغ تولید یک موجود دیگر رفتند. متن یک کتاب باستانی مکزیکی می گوید: «بگذار او را طوری خلق کنیم که ما را تغذیه و از ما نگهداری کند.» آیا میدانید فاتحین اعزامی از امپراتوری های پرتغال و اسپانیا چند جلد کتاب را سوزاندند؟ آیا میخواهید بدانید چرا؟ جمله نقل شده تنها یک تکه کوچک از یک کتاب کوچک است. تصور کنید چه اطلاعاتی در خیل کتابهای سوزانده شده موجود بوده.

اولین موجودات کاری که میخواستیم را انجام ندادند. پس تولید دومین دسته را شروع کنیم. در کتاب پیدایش چنین آمده: «از عرق جبین نان بخور تا روزی که به خاک بازگردی؛ چرا که از خاک آمده بودی, خاک هستی, و به خاک بازخواهی گشت.» آیا به نظر شما این کلام خدا است یا بیشتر شبیه سیاست های انسانی است؟ «و خداوند گفت بنگر که انسان یکی از خود ما شده است, خوب و بد را تمیز میدهد. نباید به او اجازه دست درازی به درخت حیات و خوردن از آن داده شود مبادا حیات جاودان پیدا کند.»

نسل دیگری خلق کردند, نسلی که ما نسل آدم مینامیم. یاداوری میکنم آدم یک فرد نبود. آدم و حوا در قالب یک نژاد تولید شدند و نه به عنوان دو فرد. با خود فکر کردند ما در خلقت اول چه اشتباهی مرتکب شدیم؟ مخلوق اول را دارای هوش ساختیم و چنین شد که با استفاده از هوششان و خودسرانه ما را ترک کردند. پس در خلق نسل بعدی خدمتکارانمان, آنها را با خاموش کردن و بستن مرکز هوشی که خود داریم, خرفت و نادان میسازیم. در آزمایشگاه های رفتاری امروزی نیز میتوان با دستکاری مغز به همین نتیجه رسید. آنها این تغییر را در سطح دی.ان.ای ایجاد میکردند. نژاد آدم با هوشی بسیار محدودتر خلق شد و به کار گماشته شد. این نژاد نوع مونثی هم داشت اما مذکر و مونث نژاد آدم نمیتوانستند از طریق جفتگیری تولید نسل کنند. حواها باکره بودند. «و خدا گفت بنگرید که انسان ها به یک زبان تکلم میکند. بگذارید زبانشان را پریشان و آشفته سازیم تا با هم تکلم نکنند.»

عصای هرمس

عصای هرمس

در کتاب مقدس آمده که آدم و حوا برهنه بودند. معنی برهنه چیست؟ آدم و حوا برهنه به باغ عدن رفتند. مگر نگهبان عدن شلوار جین پوشیده بود؟ واژه برهنه در کتاب مقدس تمثیلی است از تنزل درجه هوش. هوش آدم و حوا سرکوب شده بود. نقل از متن کتاب درباره خوردن از درخت حیات را به یاد دارید؟ میوه ممنوعه از درخت حیات نیز یک تمثیل دیگر است, تمثیلی برای دانش نهفته در ژن انسان. درخت حیات همواره سمبلی از مارپیچ دی.ان.ای بوده است. در زمانهای باستان دو مار به هم پیچیده به دور عصای هرمس, و درخت حیات, هر دو سمبلی از دی.ان.ای بوده اند. در توصیف درخت حیات گفته اند ریشه در زمین داشت و شاخسار در آسمان. بعدها آن را درخت نیک و بد نامیدند. پس برهنه بودن و ناتوان بودن از خوردن میوه ممنوعه تمثیلی است از بی بهره بودن آدم از هوش پدرانش و توانمندی های تکنولوژیکی و علمیی که از این هوش حاصل میشود, علم زیست شناسی و تکنولوژی.

با درخت حیات کابالایی آشنا هستید؟ درخت حیات کابالایی ۲۲ مسیر دارد. تعداد کروموزوم های موجود در  دی.ان.ای ۲۲ است.

درخت کابالا

درخت کابالا

به کتاب مقدس بازگردیم و ملاقات مار با آدم و حوا در باغ عدن. نژاد آدم به بردگی مشغول بود, بدون هیچ اتحادیه کارگری که از حقوقش دفاع کند, بدون وقت استراحت و اضافه کار و مرخصی. فرزندان مار در لموریا از این موضوع خبردار شدند. به خود گفتند ما هم به عنوان برده تولید شده بودیم اما خود را آزاد کردیم. اکنون دوباره با دی ان ای انسان نژاد برده دیگری خلق کرده اند. نژاد آدم خویشاوند ما است اما هوش او سرکوب شده است. این مخمصه ای جدید است. اگر به آتلانتیس برویم و آنها را با خود به اینجا بیاوریم چه میشود؟ و این دقیقاً همان کاری بود که کردند.

فرزندان مار به آتلانتیس رفتند و با نژاد آدم حرف زدند. افسانه های باستانی میگویند که نوع نر این نژاد متوجه حرف فرزندان مار نشد (صدای خنده حضار). اما حرف فرزندان مار به گوش حواها خوش آمد. گفته شده که فرزندان مار زیبا و خوشرو بودند, قدرتهای جادویی و هوش سرشار داشتند, و هاله ای از نور معنوی احاطه شان کرده بود و خردی عظیم داشتند. اگر شما هم به جای دختران حوا بودید از آنها خوشتان می آمد. دختران حوا پسران آدم را تشویق به رفتن با فرزندان مار کردند و آدمها را همراه خود کردند. مطمئنم بسیاری از شما فکر میکنید همراه کردن آدم زحمت بیهوده ای بوده (صدای خنده حضار).

شاید همه این نژاد آنلانتیس را ترک نکردند, اما بسیاری از آنها چنین کردند. فرزندان مار به آنها گفتند بدانید که هر چه ما میتوانیم انجام دهیم شما هم میتوانید, و حتی بیشتر. علم از این بخش داستان دل خوشی ندارد. این نوع مونث بود که حرف فرزندان مار را فهمید و عامل تغییر شد. علم امروز تا حد وسیعی در اختیار مردان است. ارتباط علم و قدرت گرفتن نظامهای زنسالار ارتباطی بسیار جالب است که نادیده گرفته میشود. گفته میشود که از آنجا که حواها حرف فرزندان مار را شنیدند و فهمیدند, در سرزمین فرزندان مار به حواها برتری داده شد. کاهنه های قدرتمند و حکومتهای زنسالار از همین جا ریشه گرفتند. زنان نگاهبانان اسرار بودند, و برگزار کننده مناسک ورود تازه واردین به جرگه.

کاهنه تصویر شده توسط هنرمند یونان باستان

کاهنه تصویر شده توسط هنرمند یونان باستان


 

پیشنهاد میگردد سایر بخش های این مطلب را نیز مطالعه فرمایید 

جهان مارها- بخش اول

جهان مارها- بخش دوم

جهان مارها- بخش سوم

جهان مارها- بخش چهارم

جهان مارها- بخش پنجم

جهان مارها- بخش ششم , پایانی

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*