آیا فرعون داستان موسی غرق شده است؟

داستان دروغین از این قرار است: وقتی میتران در سال ١٩٨١ میلادی رییس جمهور فرانسه شد از مصر خواست که مومیایی یکی از فراعنه را به فرانسه ببرند، بنا به گفته ی این داستان رییس تحقیقات بزرگترین دانشمند فرانسوی بنام پروفسور موریس بوکای بوده است او کشف می کند که این فرعون غرق شده است و برای همین مسلمان می شود.
حال ببینیم حقیقت چیست؛ برای این به چند مساله می پردازیم: آیا چنین آزمایشی صورت گرفته؟ تاریخچه ی یهودیان در مصر چیست؟ موریس بوکای چه کسی بوده و چه کرده است؟
خلاصه مقاله: موریس بوکای پزشک مخصوص ملک فیصل پادشاه عربستان و دکتر دستگاه گوارشی بوده. هیچ تخصصی درباره ی باستانشناسی و کالبدشکافی باستانی نداشته. ایشان هیچگاه آزمایشی روی مومیایی ها انجام نداده. رامس دوم به مرگ طبیعی در سن ٩٠ سالگی پس از ۶۶ سال حکومت مرده نه غرق شدن در آب. آقای بوکای از مقاله ی علمی که ١٠ سال برایش زمان برده دزدی کرده و به مقاله ی علمی هم پایبند نبوده. کالبدشکافی جسد رامس دوم در سال ١٩٧۶ و دوره ی ریاست جمهوری “والری ژیسکار دستن” بوده نه “فرانسوا میتران”. حتی نام سالین آزمایشگر هم مشخص بوده و نام آقای بوکای در میان آنها نیست. آقای بوکای پیش از کتاب مومیایی کتاب های دیگری در همین راستا و برای خشنودی ملک فیصل نوشته بوده اند و بیشتر جنبه ی اخاذی و البته شهرت پوپولیستی داشته. در نهایت کل داستان بالا حتی یک کلمه حقیقت نداشته و نویسنده ی آن از دانش و مطالعه ی اندکی درباره ی مصرشناسی بهره می برده.
*** آیا چنین آزمایشی صورت گرفته؟
بله، چنین آزمایشی صورت گرفته اما نه به شکلی که در داستان دروغین آمده. نخست اینکه بنا به گفته های کتاب های مقدس زمان موسی همزمان با “رامسس دوم” بوده است. در داستان گفته شده هم رامسس هنرپیشه ی اصلی است، اما ایراد کجاست؟
نخست اینکه مومیایی “رامس دوم” تنها یک بار برای کار تحقیقاتی به فرانسه رفته، انهم در سال ١٩٧۶بوده و نه ١٩٨١ در زمان رییس جمهوری “والری ژیسکار دستن” بوده نه “فرانسوا میتران”، دلیل انتقال هم آغاز به خراب شدن و کپک زدن مومیایی بوده (بر اثر برخورد با هوا و خارج شدن از مدفن) و برای بازسازی و محافظت رفته اتفاقا در کنار این کار تحقیقی انجام شده که آقای فرانسیس بوکای در آن نبوده. کسانی که روی مومیایی رامس در فرانسه تحقیق کرده اند
اتفاقن در این پژوهش یافته اند که رامسس دوم دارای آرتروز گردن بوده که حاصل یک بیماری مفصلی پیشرونده بنام “اسپوندیلیت آنکیلوزان” بوده و در کل رامس در سن ٩٠ سالگی و به مرگ طبیعی مرده نه اینکه در دریا غرق شده باشد. او به مدت ۶۶ سال فرعون مصر بوده و یکی از طولانی ترین دوران حکومت را داشته.
*** تاریخ حضور یهودیان در مصر چیست؟
نخست اینکه از نظر باستان شناسی هیچ مدرکی مبنی بر زندگی کردن موسی و حتی کل قوم یهود در مصر یافت نشده است. مصریان معروف به ثبت همه ی وقایع روزمره هستند و در هیچ کتیبه یا متن نوشته ای سخن از وجود یهودیان و کسی که در دربار فرعون به عنوان پسر او یا حتی پسر خوانده یا پسر خوانده ی خواهر (روایت های مختلف همه ی ادیان ابراهیمی) وجود خارجی نداشته. قوم یهود و داستان آنها مهاجرت آنها هم از مصر به فلسطین هم همینطور وجود خارجی ندارد.
با اینحال همچنان برخی از پژوهشگران داستان های نوشته شده در کتاب های مقدس را واقعی می پندارند و گاها به خیال خود شواهدی از آن پیدا کرده اند، اما دانشمندان آکادمیک این رشته بیشتر این مقاله ها را به گونه ای تحت تاثیر جوهای سیاسی و مذهبی می دانند و اصل بودن آن مقاله ها زیر پرسش رفته است.
نخستین یافته درباره ی حضور یهودیان بصورت گروهی در مصر به دوره ای بعد از سال ۵٢۵ پیش از میلاد یعنی دوران چیره شدن پادشاهی هخامنشیان بر مصر است که ایرانیان در خشکچه ی الفانتین داخل رود نیل در کشور سودان فعلی نه مصر و نزدیک پایتخت فرعون ها [الفانتی یک خشکی کوچک در وسط نیل در سودان شمالی است] پادگانی از سربازان اسراییلی و فلسطینی وجود داشته اند.


از پاپیروس های بجا مانده به خط آرامی در آن فهمیده اند که برخی از این سربازان دارای کیش یهودی بوده اند.(آن زمان مردمان سرزمین های اسراییل و فلسطین شهروندان یکی از ساتراپ های ایران بوده اند و نیروی سرباز اجیر به سپاه ایران می دادند). در نامه ی ارسطو و متن پنداتیخ اسکندریه هم به این سربازان اشاره شده است.
هرچند البین فان هوناکر دین شناس کاتولیک بلژیکی باور داشته که این پادگان به دورانی پیشتر و زمان حکمرانی کشوری بنام یهودیه توسط “مناسه” فرزند “حزقیا” می داند که گویا سربازان اجیری بوده اند که برای کمک به فرعونی بنام “پسامتیک نخست” و تسخیر این منطقه از سودان فرستاده شده اند، اما با اینحال سربازان ترکیبی از چند دین یهودی و ادیان سومری بوده اند و دور از خانواده در یک پادگان زندگی می کرده اند نه به همراه خانواده.
با این تحقیقات بالا نشان داده شد که یهودیان نخستین بار بصورت سرباز، نه خانواده در حدود سال های ۵٠٠ پیش از میلاد زندگی می کرده اند نه ١٢٠٠ سال پیش از میلاد و زمان موسی که هیچ شواهد تاریخی ندارد.

موریس بوکای کیست؟

موریس بوکای (Maurice Bucaillee) پزشک مخصوص ملک فیصل پادشاه عربستان و … بوده و تخصص او پزشکی گوارش (Gastroenterology) بوده است.
آقای بوکای داستانی می نویسد بنام مومیایی فرعون که در آن کتاب مدعی می شود که او پزشک مخصوص خانواده ی انور سادات هم بوده و از انور سادات، اجازه ی بررسی چند مومیایی را گرفته و این کشف بزرگ را نائل آمده.
در صورتی که در سالهایی که آقای بوکای مدعی شده در مصر روی مومیایی کار می کرده مومیایی زیر دست مصرشناسان سرشناس آن زمان آقایان ال. بالو (L. Balout) و سی. روبه (C. Roubet) بوده و جالب اینجاست که آنها مقاله ای بنام “مومیایی رامس دوم: مشارکتی علمی در مصرشناسی” (La momie de Ramsès II: contribution scientifique à l’égyptologie) را پس از ١٠ سال تحقیق علمی نوشتند. .
جالب اینجاست که آقای بوکای احتمالا این تحقیق علمی را خوانده و برای خود گفته خوب من هم یک کتاب بنویسم و این داستان را وصل کنم به داستان مسلمانان و چون پزشک مخصوص ملک فیصل بوده احتمالا پول هنگفت و جایگاه خوبی بدست می آورده، ایشان درست یک سال پس از نشر این تحقیق علمی که حاصل تلاش پژوهشی ١٠ ساله بوده است را در کتابی درست یکسال پس از چاپ این مقاله در سال ١٩٨٧ و تقریبا با همان نام مقاله ی ارجینال و اصل علمی اما با کلی داستان سرایی های دروغین چاپ می کند و مورد استقبال شدید مسلمانان قرار می گیرد.
جالب اینکه در داستان دروغین و ساختگی گفته شده پس از این تحقیق آقای بوکای مسلمان می شود در حالیکه اولا ایشان در سال ١٩٧۶ دقیقن پس از رفتن مومیایی به فرانسه و ١١ سال قبل از کتابش درباره ی مومیایی ها کتاب “بایبل، قران و علم” را چاپ کرده است.گویا او علاقه ی زیادی به مومیایی داشته و البته این فرصت طلایی را برای چاپیدن جیب ملک فیصل مناسب دیده است و هیچ جا از مسلمان شدن ایشان سخنی نیامده و اگر هم این کار را کرده احتمالا ترفندی دیگر برای پول درآوردن بوده.
در کل این آقا با کتاب هایش در میان قشر کم سواد جامعه ی مسلمان نامی برای خود به در کرد و حتی افراد آکادمیک و دانشگاهی به جنبشی بنام “بوکایلیسم” را نام برده اند که شامل مغلطه ی “شبه علم” یعنی استفاه ی ابزاری و البته تحریفی از علم برای اثبات کتاب های مقدس نام برده اند. در روش های تحلیلی ایشان ایرادهای زیادی نهفته است که برای نمونه گفته شده است ایشان با دقت زیادی مسیحیت و یهودیت را نقد می کند، اما وقتی به اسلام رسیده همان نقدها بر اسلام وجود داشته اما او از بکار بردن این نقدها طفره رفته است.
جالب اینجاست که وقتی دروغ های این داستان کشف شده برخی افراد این کشفیات را به پسر رامس دوم یعنی “مرنپتاه” بسته اند. اما مرنپتاه هم که فرزند سیزدهم رامسس دوم بود در کهنسالی و سن شصت و اندی سالگی بر تخت می نشیند و مدت ١٠ سال بر مصر حکومت می کند و در سن هفتاد و چند سالگی به مرگ طبیعی می میرد. علت اینکه او فرعون مصر می شود هم این بوده که رامسس انقدر طولانی عمر کرده که ١٢ فرزند ارشد او پیش از خود او می میرند که قرعه بنام فرزند سیزدهم می رسد.

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *