پ پ

کتاب بشقاب پرنده های هیتلر-بشقاب پرنده های با پیش رانش میدانی

وجود بشقاب پرنده های با پیش رانش میدانی آلمانی در طول جنگ جهانی دوم موضوعی است که تقریباً توسط همه ی دولتمردان مورد اعتماد مردم در تاریخ هوانوردی رد شد. همچنین بسیاری از محققین بشقاب پرنده ی آلمانی نیز آن را مردود شمردند. مشکل این جاست که در سال های درست پس از جنگ جهانی دوم آسمان زمین ناگهان شروع به شلوغ شدن توسط سفینه هایی نمود که کارهای قابل توجهی انجام می دادند. آن ها با سرعتی غیرمعمول پرواز می کردند. دورهای تندی می زدند، دورهایی که به نظر غیرآیرودینامیکی می رسیدند، حتی در چنین سرعت بالایی. آن ها دم براق جت یا موشک را نداشتند اما برق می زدند یا در شب از انتهایشان یا از کل سفینه نور ساطع می شد. آن ها بی صدا یا تقریباً بی صدا بودند. گاهی صدایی شبیه صدای ژنراتور یا موتور الکتریکی تولید می کردند. گاهی اوقات وسایل نقلیه ی با سیستم شمع الکتریکی در حضور این بشقاب پرنده ها از کار می ایستند. هیچ دولتی به وجود این هواپیماها اقرار نکرد، درحالی که در تمام دنیا دیده شدند.

فرهنگ عامه باور داشت که این هواپیماهای غیرعادی ریشه ای فرازمینی دارد. درحالی که بعد از حدود پنجاه سال هیچ سند حقیقی برای این ادعا پیدا نشد. بیایید به زمین برگردیم. هر طور حساب کنیم این بشقاب پرنده ها از مواد جامد طبیعی بودند. شاید زمان آن رسیده که به ریشه ی مادی آن ها باور پیدا کنیم.

تنها راه حلی که درست به نظر می رسد این است که شروع کنیم به جستجوی یک توضیح برای بشقاب پرنده های با پیش رانش میدانی، با همان منابعی که ما الان می دانیم بشقاب پرنده های غیر هسته ای ساختند، یعنی آلمان های رایش سوم. اولین منبعی که اعلام می دارد بشقاب پرنده با پیش رانش میدانی اختراع آلمانی است، یک کتاب مربوط به سال ۱۹۶۰ نوشته ی میخائیل ایکس. است که در آن به صورت « تخم مرغ پرنده» توصیف شده است (۱). میخائیل ایکس، تحت نام میخائیل ایکس بارتون، نویسنده ای است که در ۱۹۶۸ کتاب داستان بشقاب پرنده ی آلمانی را نوشت. در کتاب دوم دوباره به همین موضوع بازمی گردد (۲). این بار او یک منبع ذکر می کند. جاسوس اطلاعاتی اش، هرمان کلاس دوازده سلاح را برای بارتون توصیف می نماید که عبارتند از:

۱-      دیسک پرنده

۲-      تانکی که تماما از یک قطعه فلز ساخته شده بود

۳-      سلاح امواج صوتی

۴-      سلاح باریکه ی لیزری

۵-      یک ابر شعله ای مصنوعی

۶-      بمب روباتی

۷-      اسلحه ابر باردار

۸-      پرتابه نفوذکننده به زره

۹-      موشک الکترومغناطیسی کی. ام-۲

۱۰-   اشعه ی فلج کننده

۱۱-   توپ الکترونیکی درخشان

۱۲-   بطری، تیوب، کره و . . . پرنده

پس از سی و دو سال ما قطعاً می دانیم که بعضی از این سلاح ها وجود دارند [ویرایش اول این کتاب به زبان انگلیسی در سال ۲۰۰۰ نوشته شده و ۲۰۰۳ منتشر شده است]. برای مثال این موضوع تأیید شده که آلمان ها روی سلاح های شماره ی ۱، ۲، ۳، ۶ و ۸ کار می کرده اند. همچنین تأیید شده که آلمان ها روی سلاح های اشعه ی ایکس یا گاما و نوعی دیگر از سلاح ها احتمالاً لیزری کار می کردند. تأیید شده که آلمان ها روی ابر گازی به عنوان وسیله ی مبارزه با بمب افکن دشمن کار می کردند. بنابرین در نگاه به پرونده ی وی باید به ادعایش درباره ی پژوهش بر روی «بطری پرنده» توجه جدی معطوف داشت.

اما مدرک خاصی که باعث شود باور کنیم آلمان ها روی بشقاب پرنده با پیش رانش میدانی کار می کردند، چیست؟ وقتی کسی به ادبیات موضوع بشقاب پرنده آلمانی متمایل می گردد، به مدارکی بر می خورد که می تواند وسایل نقلیه با پیش رانش میدانی را نشان دهد. عکس هایی هم هستند که در ادامه دربارهشان بحث خواهد شد. این جا ما فقط روی سه مدرک تمرکز می کنیم: یک شاهد عینی، یک خلبان آلمانی که چنین چیزهایی را روی زمین دیده است، گزارش اف. بی. آی. و گزارش کمیته فرعی اهداف اطلاعات ترکیبی. گزارش اف. بی. آی. سال ها بعد از جنگ تهیه شده است اما بنا به دلایلی که بعداً بحث خواهد شد، دلیلی بر ارزشمند بودن آن می باشد.

شاهدان عینی آلمانی

اولین گزارشی که به دست ما می رسد به خاطر زحمات پژوهشگری به نام هورست شاپمن (Schuppmann) می باشد. یکی از دوستان شاپمن با یک شاهد بشقاب پرنده آلمانی در زمان جنگ جهانی دوم مصاحبه نمود. این گزارش ابتدا در ۱۹۹۸ در کتاب کارل هینز زونک (Zunneck) منتشر شد (۳).

برخی از آثار کارل هینز زونک

موضوع این مصاحبه یک خلبان آلمانی بود که ماموریت های پروازی مختلفی با هواپیمای جی. یو-۵۲ جهت سنجش قدرت مانوری آن داشته است. هواپیمای جی. یو-۵۲ متعلق به شرکت یانکرز، هواپیمای مورد استفاده نیروی هوایی بود که برای امورات مختلفی از آن استفاده می شد و می توان آن را اسب بارکش نامید. یک هواپیمای حمل و نقل بود، جابه جا کننده نیروها که برای بمباران نیز استفاده می شد. شبیه به هواپیمای آمریکایی داگلاس داکوتا یا دی. سی-۳ بود. تفاوت بین دو هواپیما در این بود که جی. یو-۵۲ دارای سه موتور و دی. سی-۳ دو موتوره بود. بدنه ی جی. یو-۵۲  به شکل سنتی نبود و قدرت ساختاریش از یک پوسته فلزی چین دار ناشی می شد که آن را بی همتا ساخته بود.

رویت مورد بحث را هورست شاپمن، کسی که دوستش خلبان جی. یو-۵۲ مدنظر را می شناخت، به کارل زونک گزارش نمود. این مربوط به ژولای ۱۹۴۴ است. در این پرواز سه ساعت و نیمی یک کمک خلبان، یک مکانیک و یک بی سیمچی  نیز بوده اند. هواپیما از برست- دبلین به هوا خواسته و به مقصد لابلین پرواز نموده است. این پرواز بی دغدغه انجام گرفت که با توجه به زمان و مرحله ی جنگ تا حدودی غیر عادی تلقی می شد. هواپیما بر فراز تالاب استیتن آماده به زمین نشستن شد. صلیب بزرگ سفیدی در مرغزار مشاهده می شد که در واقع همان باند فرود اضطراری بود. هواپیما کاهش ارتفاع داده و به زمین می نشیند و خلبان آن را لای شاخ برگ درختان مخفی می کند.

سپس همه چیز کم کم غیر عادی می شود. دستور می رسد که خلبان، کمک خلبان و مکانیک در هواپیما بمانند. ناگهان بی سیمچی غیبش می زند. دیگران قریب یک ساعت منتظرش می مانند تا برگردد. سرانجام خلبان بر خلاف دستورات رسیده، با مسئولیت خودش تصمیم می گیرد که از هواپیما خارج شده و دنبال خدمه خود برود.

در محوطه فرودگاه هیچ حرکتی به چشم نمی خورد. فقط یک سازه قابل مشاهده است که آن هم تنها یک آویزان کننده است. خلبان به یک پوشش حفاطتی بر می خورد که سر آن به سمت آویزان کننده است. در ورودی که باریک و کشویی است را به امید یافتن اطلاعات بیشتر باز می کند. هیچ کس آنجا نمی یابد، اما چیز چنان حیرت آوری می بیند که تصویرش به طور عمیقی در ذهنش حک می گردد.

آنجا درون آشیانه سه یا چهار سازه ی فلزی بشقاب شکل (Dish like) خیلی بزرگ و گرد می بیند که بر روی پایه هایی تلسکوپ شکل مستقر هستند. شش متر از زمین ارتفاع داشتند و قطرشان ۱۲ الی ۱۵ متر بوده است. خلبان شکل اشیا را با یک بشقاب یا ظرف سوپ خوری غول پیکر مقایسه می کند.

او محو تماشای اشیاست که ناگهان از درون سایه یکی از گوشه های آشیانه یک نگهبان بیرون می آید. نگهبان به خلبان می گوید اگر جانش را دوست دارد فوراً آشیانه را ترک کند. یکباره خلبان به خود آمده، متوجه می شود که به مکانی تحت تدابیر شدید امنیتی قدم گذاشته است.

حتی بعد از ۵۵ سال این سئوال که آن اشیا درون آشیانه چه بودند، هنوز به ذهن خلبان خطور می کند. خلبان به شخصه آن را «دیسک مغناطیسی- Magnetscheibe» نامیده است (۴).

دو چیز صریح در مورد این مشاهده می توان ابراز نمود. در ابتدا می توان گفت با توجه به این مشاهده به نظر می رسد نمونه بشقاب پرنده پیش رانش آلمانی رویت شده نسبت به نسخه های دیگر کوچک تر بوده است. دوماً این بشقاب پرنده ها در تملک و ید مالکیت نیروی نظامی آلمان طی جنگ جهانی دوم بوده است. در هیچ کجای این گزارش از « بیگانه» یا «فرازمینی» اسمی برده نشده است.

فراتر از دو نکته ی فوق همان گفتار شاهد است که به شخصه معتقد بوده این مدل از نوع «دیسک مغناطیسی» است، یعنی از طریق اشتعال شیمیایی نیرو کسب نمی کرده است. دلایلی بر این ادعا وجود دارد. این بشقاب پرنده ها در فرودگاهی دورافتاده و ابتدایی نگهداری می شده است. این یعنی که به سیستم پشتیبان گرانقیمتی نیاز نداشته اند.

موتور جت ها و موشک های با پیش رانش شیمیایی به سیستم پشتیبان سنگین نیاز دارد. آن ها باید بعد از هر پرواز دوباره سوخت گیری نمایند. برای مثال دو سوخت مایع مورد استفاده موشک جنگنده ام. ای-۱۶۳ پس از به هم رسیدن فوراً به شدت مشتعل می شوند [سوخت های همپک، دو نوع ماده بوده که در مجاورت هم خود به خود مشتعل می شوند]. باک سوخت ها پس از هر پرواز باید بازرسی شود و کارکنان مسئول هر یک از باک های سوختی جدا از هم هستند. شایان ذکر است که در این گزارش جزئیات وجود چنین سیستم پشتیبان سوختی را تاید نمی کند. تمام آن چه مشاهده شده چیزی بیشتر از چند بشقاب پرنده بزرگ و نگهبان نبوده است. پشتیبانی زمینی لازم برای این سفینه ها حداقل بوده و این حامی فرضیه ی پیش رانش میدانی است.

نقطه ضعف گزارش ذکر نشدن نام خلبان است. گرچه این گزارش در پایین ترین سطح زودباوری قرار دارد، به شایعه ی دست داشتن آلمان در وسایل پیش رانش میدانی دامن می زند.

خواننده به یاد می آورد که الگوی پژوهش مورد تاسی ما این است که ابتدا یک منبع آلمانی در مورد یک چیز خاص را بیان می کنیم و سپس صحت آن را از طریق اسناد بایگانی شده در سازمان های امریکایی با تکیه بر قانون آزادی اطلاعات دنبال می نماییم.

گزارش کمیته فرعی اهداف اطلاعات ترکیبی

از آنجا که ما ادعایی در خصوص  بشقاب پرنده های پیش رانش میدانی آلمانی داریم، ما اکنون می توانیم الگوی تحقیق خود را دنبال نموده و در جهت تایید ادعای فوق به جستجو در اسناد دولتی ایالات متحد بپردازیم. گزارش کمیته فرعی اهداف اطلاعات ترکیبی مجموعه ای از گزارشات تالیف شده از سوی مامورین ایالات متحد و بریتانیاست. بخش اعظم آن پس از اتمام کار میدانی نوشته شده است. سایت ها، مردم، تکنولوژی خاص یا سایر جنبه های یک علاقه ی خاص از عمده اهداف مامورین بوده است. سپس مامورین خلاصه ای تهیه نمودند که گزارش کمیته اهداف اطلاعات ترکیبی نامیده شده است.

همراه با تقریباً تمام خلاصه گزارش ها در این سطح، استلزامات این که چه چیزی تشریح شده است، گنگ می باشد.  این گزارش ها تکنولوژی خاصی را به هیچ بافتی مربوط نمی کنند، یعنی نمی گویند چگونه یک تکنولوژی خاص تحت مطالعه در آینده در موارد مختلف به کار گرفته می شود. پشت این گزارشات باید کسانی بوده باشند که حداقل آشنایی با تکنولوژی مورد بحث را داشته اند. آن ها با خود تکنولوژی و موارد استفاده ی آن آشنا بوده اند. اگر یکی دیگر از مامورین دولتی به موضوع علاقه مند می شد و امین بودنش ثابت می گردید، آنگاه متن گزارش مرجع و بنیادی را در دسترسش قرار می دادند و شاید نویسنده گزارش نیز به او معرفی می شد. هرگاه این علم محرمانه نشت می کرد یا به صنایع امریکایی داده می شد، با یک داستان پوششی مناسب مخترعی قلابی برای آن تکنولوژی ارائه می نمودند. این توطئه به نحو احسن اجرا می شد. چنین نیرنگی فراتر از دامنه ی کتاب است، اما چیزی که اکنون برای ما مهم است این که گهگاهی یک اشتباه یا خطای صورت گرفته در نوشتن یا سانسور این گزارشات، ارزش این تکنولوژی های بهت آور را آشکار می نمود. نمونه ی آن گزارش ۱۴۶ کمیته ی فرعی اهداف اطلاعات ترکیبی است که درباره ی دکتر جورج اتو ارب (Erb ) و کارش بوده و در این جا ارائه می گردد.

طبق گزارش فوق الذکر دکتر ارب درگیر چندین تکنولوژی بوده است. هیچ کدام از این تکنولوژی ها تا سال ۱۹۴۶ وجود نداشته است. جت ها، موشک ها و انرژی اتمی مورد تقاضاترین موضوع ها در آن برهه بودند. کسی به منابع جدید انرژی الکتریکی توجهی نشان نمی داد. ایالات متحد مقدار زیادی انرژی الکتریکی و حتی نفت بسیار زیادی برای تولید الکتریسیته بیشتر دارد. همه می دانند که انرژی اتمی را برای تولید برق زیاد می توان به کار گرفت. هیچ کس [از مامورین تنظیم کننده گزارش اهداف اطلاعات ترکیبی] حواسش به آزمایشات دکتر ارب که در گزارش ۱۴۶ تحت شماره سه با عنوان «دستگاهی برای تبدیل گرمای باقیمانده به انرژی الکتریکی» یا شماره هشت «منابع متنوع انرژی الکتریکی»  یا حتی شماره نه « دستگاهی برای تبدیل اشعه خورشید به انرژی الکتریکی» آمده، نبوده است. چون کسی متوجه ارزش این ها نبود پس دلیلی برای عدم ارائه آن در گزارش ۱۴۶ کمیته وجود نداشته است. زمانی به اهمیت این مباحث پی برده شده که بحران انرژی اواسط دهه ۱۹۷۰ رخ داده بود و دیگر برای سانسور کردن گزارش خیلی دیر شده بود.

البته اکنون بر خواننده میزان اهمیت شماره دهم گزارش ۱۴۶ با عنوان « پیش رانش ضربانی رو به عقب برای هواپیما و وسایل – Rearward impulse propulsion for vehs and aircraft » آشکار می شود. با توجه به مشخص بودن زمینه ی کاری دکتر ارب، معلوم است که «پیش رانش ضربانی» ماهیت جت یا موشک گونه نداشته است. در واقع با کمترین ظن و گمان منظور از پیش رانش ضربانی همان پیش رانش میدانی است. دکتر ارب روی دستگاهی کار می کرد تا پیش رانش ضربانی رو به عقب را برای حرکت رو به جلو در هواپیما و وسایل پروازی دیگر به کار گیرد. اگر این مدرک غیر قابل انکاری از آزمایشات آلمان ها در زمینه ی بشقاب پرنده های پیش رانش میدانی نباشد، حداقل اشاره ای به آن می باشد.

گزارش ۱۴۶ کمیته فرعی اهداف اطلاعات ترکیبی.

مدرک غیر قابل انکار: یگ گزارش از اف. بی. آی.

حقیقتاً فاکس مولدر (Mulder) اولین مامور اف. بی. آی. نبود که به یوفوها اعتقاد داشت [فاکس مولدر نقش اول یک سریال امریکایی به نام ایکس فایل یا پوشه های ایکس می باشد]. شماره پوشه ها در خصوص موضوع مورد بحث عبارتند از: ۶۲-۸۳۸۹۴-۳۸۳، ۶۲-۸۳۸۹۴-۳۸۴ و ۶۲-۸۳۸۹۴-۳۸۵٫ تاریخ آن ها از ۱۱/۷ /۱۹۵۷ الی ۱۱/۸/۱۹۵۷ می باشد. این پوشه ها مربوط به یک مهاجر لهستانی است که در آمریکا زندگی می کرده است، کسی که تجربیات زمان جنگ خود را به این امید به دفترخانه گزارش نموده که شاید به درک چیستی یوفوهای رویت شده در تگزاس در همان برهه کمک کند.

زمان رویت به ۱۹۴۴، مکانی به نام گات آلت گولسن تقریباً در ۳۰ مایلی شرق برلین باز می گردد. گزارش دهنده که اسمش از درون گزارش حذف شده، ابراز داشته است در حالی که زندانی جنگی آلمان ها بوده و برای آن ها کار می کرده، یک شی پرنده را می بیند که از درون یک محوطه ی دیوار کشی شده با مشما به ارتفاع ۵۰ فوت به هوا بر خاسته است. پس از این که ۵۰۰ فوت ارتفاع گرفته به صورت افقی حرکت نموده است. تنها صدایی که از پرنده شنیده می شده، صدایی زیر و زوزه مانند بود. دستگاه با مختصات ۷۵ تا ۱۰۰ فوت قطر و ۱۴ فوت ارتفاع توصیف شده است. قسمت بالا و پایین شی به رنگ خاکستری تیره و ثابت بوده ولی قسمت وسط به عرض ۵ یا ۶ فوت با سرعت بسیار بالا چنان می چرخیده که بلوری به نظر می رسیده و این حالت پیرامون وسیله را می گیرد.

معتقدم این پوشه ها باارزشند و به همین خاطر همه ی آن را این جا ارائه نموده ام. یکی از دلایلی که این گزارش باید خیلی جدی گرفته شود این است که دولت ایالات متحده آن را خیلی جدی گرفته است. خیلی سخت است قبول کنیم سازمانی مانند اف. بی. آی. پرونده هایی از بشقاب پرنده را ثبت و نگهداری نماید که معنای خاصی برایش نداشته است. این واقعیت را نیز باید اضافه نمود که بیش از ده سال از تاریخ بایگانی پرونده می گذرد و مربوط به حادثه ای است که در کشور دیگری روی داده است و زمان واقعه به چند دهه قبل تر بر می گردد!

حوزه عملکرد اف. بی. آی. درون خاک خود امریکاست و تا زمانی که به امنیت داخلی امریکا مربوط نباشد در امور خارجی دخالت نمی کند [خواننده اف. بی. آی یا پلیس فدرال را نباید با سازمان سیا اشتباه بگیرد. چون سیا مسئول امور امنیت خارجی است]. دلیلی که این گزارش برای سالیان مدیدی بایگانی شده است چه می تواند باشد جز این که بر امنیت داخلی آمریکا موثر بوده است؟ آیا با بشقاب پرنده های مشاهده شده در تگزاس که قادر بودند موتور وسایل نقلیه را از کار بیاندازند، ربطی دارد؟

به جز دلیل امنیتی، چه دلیل دیگری می توان برای ابراز علاقمندی اف. بی. آی. به بشقاب پرنده ها یافت؟ آیا اف. بی. آی. به صورت جداگانه به دنبال اطلاعاتی از یوفوها بوده است، اطلاعاتی که در انحصار ارتش و دیگر شاخه های جامعه ی اطلاعاتی بود و اف. بی. آی. را با خود شریک نکرده بودند؟ می گویند در آن برهه جی. ادگار هوور (Hoover) بر مسند ریاست اف. بی. آی. تکیه داشته که بسیار علاقمند به این اسرار بود ولی وی را خارج از حلقه ی اطلاعاتی نگه داشته بودند. شاید اف. بی. آی. از طریق دسترسی ویژه دانشمندان آلمانی که تحت عملیات «پیپرکلیپ- Paperclip» به امریکا آمده بودند، به بشقاب پرنده های آلمانی پی برده بود؟ ممکن است غرور هوور باعث شده بود تا دفترخانه مستقلاً به جستجوی اطلاعات بیشتر درباب این موضوع بپردازد. امکان دارد هوور می خواسته است از همرده های خود عقب نیافتد.

به هر دلیلی، چیزی در این گزارشات باعث شده بود که اف. بی. آی. آن ها را جدی بگیرد، جستجو نماید و پرونده ها را حفظ کند. همین حقیقت به تنهایی ساعت ها صحبت برای وجود یوفوها در کل و بخصوص بشقاب پرنده های آلمانی در خود دارد.

گزارش های اف. بی. آی. از یک بشقاب پرنده پیش رانش  میدانی.

بحث بشقاب پرنده های آلمانی پیش رانش میدانی

درباره ی مدل های شاوبرگر و موشک کی. ام-۲ تلاش شده است توضیحاتی ارائه شود. از این نقطه به بعد، بحث بشقاب پرنده های آلمانی با پیش رانش میدانی از تمرکز بر حوزه شواهد مشاهده ای به حوزه تفسیر منتقل می گردد. تعدادی از هواپیماهای آلمانی توضیح داده شده بشقاب پرنده هایی در کلاس معمول هستند. گزارش اف. بی. آی. چیزی را شرح می دهد که به صورت غیر آیرودینامیک حرکت می کند و جای بحث دارد.

آقای لین (Lyne) در مجاورت تاسیسات آزمایش اسلحه های محرمانه لوس آلاموس و وایت سند زندگی می کند. این همان جایی بود که بعد از جنگ تسلیحات آلمانی را برای آزمایش آورده بودند و آمریکا اولین بمب اتمی را در آن جا آزمایش کرد. هنوز هم منطقه ی پژوهش ها و آزمایش های محرمانه ی ارتش است. همچنین منطقه ایست که در اواخر دهه ی ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ فعالیت بشقاب پرنده ها در آن جا زیاد بود. آقای لین در آن دوران یک بچه بود و خودش، والدینش و دوستانش بشقاب پرنده ها را دیده بودند. بعدها وقتی بزرگ شد تلاش کرد تا مکانیزم پروازی آن چه که دیده بود را شرح دهد.

آقای لین در قالب پارامترهای مشخصی کار کرد. وی فرضیه بیگانگان را قبول ندارد. او تشخیص داد که بشقاب های پرنده را باید زمینیان ساخته باشند. از آن جا که او در سال های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ بشقاب پرنده ها را دیده بود، می دانست که هر توضیحی درباب کارکردشان محدود به تکنولوژی موجود در همان برهه یا قبل تر می باشد. وی تکنولوژی یوفو را به دیگر تکنولوژی های اخیراً پیشرفت کرده از آلمان ربط می دهد در حالی که منشا هر دو را به نیکلا تسلا مربوط می داند (۵).

نیکولا تسلا

نیکولا تسلا

بعلاوه به هیچ چیز نامشهودی اشاره نشده است. هیچ انرژی ناشناخته یا نیروی اسرارآمیزی در کار نیست. آقای لین با قامت استوار ایستاده است. مسائل مستند است. دیاگرام ماشین آلات طراحی شده است. ماده و انرژی، همان گونه که آن ها همیشه داشته اند. در حین مطالعه اثر لین، تقریباً هر کس می تواند بوی روغن ماشین و اوزون را حس کند.

آقای لین بر مبنای کار نیکلای تسلا، کسی که ایده های منحصر به فردش را طی سال ها آزمود و توسعه داد، جلو رفته است. این مبانی بر آزمایشات دنیای واقعی، آزمودن و بکارگیری ایده های تئوری اتر (Ether) تسلا است و مجزا از تئوری های اتری است که در بخش های بعدی بیان می شود. آقای لین به ما تئوری اتری را ارائه می کند که طبق آن اتر ماده ی بسیار ریزی است که هر جایی وجود دارد. چنان ریز است که از منافذ ماده معمولی می تواند عبور کند (۶).

کلمات اندکی از ایده های آقای لین جهت فحوای کلام نیاز است. همان طور که یک موتور احتراق داخلی را می توان به صورت یک «پمپ گرما» توصیف کرد، می توان توصیف لین از  این بشقاب پرنده را هم به عنوان «پمپ اتری» قلمداد نمود. اتر (ماده ی بسیار ریز) از طریق میدان الکتریکی جذب بشقاب پرنده می شود و سپس بشقاب پرنده آن را بر اساس اصل دینامیک هیدرو-مغناطیسی پمپاژ می کند (۷). پمپاژ دینامیک هیدرو-مغناطیسی به اثر هال مربوط می شود. ادوین هال قطعه ای ورق طلا که جریان الکتریکی از آن می گذشت را به صورت عمود در میدان مغناطیسی قرار می دهد [این عمل باعث می شود که دو رخ قطعه ورق رو به دو سمت میدان مغناطیسی دارای اختلاف پتانسیل گردند]. در زاویه صحیحی از میدان مغناطیسی و جریان الکتریکی، نیروی الکتروموتوری تولید می شود [منظور همان اختلاف پتانسیل ایجاد شده است]. این نیروی الکتروموتوری متناسب با جریان الکتریکی و میدان مغناطیسی است (۸).

مطابق آزمایش های تسلا، اتر صلب با ولتاژ بالاست، انرژی الکتریکی دارای فرکانس بالاست (۹). شکل محدب نیمه ی بالایی بشقاب پرنده، نیروی جذب کننده ی الکتریکی، تولید شده با یک قطعه الکترونیکی خاص، را به صورت یک کمان در حال گسترش بالای بشقاب پرنده توزیع می کند. اتر صلب بوده و بشقاب پرنده را مهار می کند. چنین چیزی ممکن است زیرا جرم اتری که در میدان الکتریکی گیر می افتد بسیار بیشتر از جرم بشقاب پرنده است. نزدیک سطح بشقاب، اتر «صلب شده» به درون بشقاب کشیده می شود، چیزی که آقای لین «تیوب های نیرو» می نامد. پمپاژ این تیوب های نیرو باعث حرکت بشقاب پرنده می شوند (۱۰).

بر اساس گفته های آقای لین، قطعه های الکترونی لازم جهت اتفاق افتادن چنان پدیده ای یک توربین تسلا جهت تولید انرژی الکتریکی و دو نوع از سیم پیچ های پنکیکی (pancake) تسلا است (۱۱).

توربین تسلا یک وسیله ی چرخ مانند بود که در کتاب آقای لین (۱۲)  و هر جای دیگر شرح داده شده است (۱۳). آقای لین این توربین را در طرح هایش به صورت عمودی چرخانده اما به همراه آن سطح گردشی صافش به صورت افقی چرخانده است که شاید این دلیل چرخش دیسک های مشاهده شده در بعضی از بشقاب پرنده هاست [یک موتور الکتریکی مثل پمپ آب را در نظر بگیرید. وقتی موتور به صورت افقی نصب می شود، قسمت پره که روی محور چرخان نصب است به صورت عمودی دوران می کند. پس اگر موتور عمودی نصب شود، پره پمپاژ آب به صورت افقی گردش می کند].

سیم پیچ های پنکیکی تسلا در دو مورد منبع ذکر شده در بالاتر تشریح شده است. آقای لین پا را فراتر نهاده و دستور العمل ساخت آن را داده است. سیم پیچ پنکیکی نوع اول با تخلیه منفی انرژی الکتریکی مستقیم (DC)، جهت مطلوب پرواز را تنظیم می کند (۱۴). پنکیک نوع دوم دقیقاً در نقطه مقابل پنکیک نوع اول قرار داشته و جریان متناوب (AC) مثبت تخلیه می کند که جهت خنثی نمودن اثر انحرافی جریان اتری یا تیوب های نیرو لازم است.

دکتر گوردون فریمن، یک دانشمند فوکانلی گونه که از چنان مسائلی آگاه است، درباره ی چرخه-موج خلاصه شده سیم پیچ پنکیک نوع اول کنجکاو می شود [فوکانلی (Fucannelli) ظاهراً یکی از شخصیت های دانشمند فرانسوی است که می گویند توانسته مس را به طلا تبدیل کند. تقریباً هیچ چیزی قطعی درباره این شخصیت وجود ندارد جز این که معاصر جنگ جهانی دوم بوده و بعد از جنگ ناپدید شده است!]. موضعش این است که یک نفر نه تنها باید تئوری های علمی مرسوم جهت درک راهی که بشقاب پرنده های پیش رانش میدانی پرواز می کنند را بداند که حتی قدری هم باید از مفاهیمی بداند که در زیر گروه «علوم خفیه» قرار دارند. توانایی دکتر فریمن در تحلیل نمودن، توضیح دادن و مرتبط کردن فیزیک، مهندسی و علوم خفیه فقط با تواناییش در توضیح آن به گونه ای که برای همه قابل فهم است، سنجیده می شود.

بعضی افراد دانش خفیه، محرمانه یا علوم اسرارآمیز را به عنوان الهامی باعث پیشرفت های آلمان نازی در زمینه وسایل پرنده پیش رانش میدانی دانسته اند. این تئوری اخیر نیز به اندازه همان تئوری منشا فرازمینی یوفو، منشا عجیب و غریبی دارد. مدت هاست ما با این شیوه ی استدلال از طریق تئوری « یوفوها منشا فرازمینی دارند» آشنا شده ایم. راستی دسته ای از نویسندگان منشا یوفوهای آلمانی را نیز فرازمینی می دانند که در ادامه خواهیم دید. اما ابراز می دارند که منشا فضایی یا روحانی یوفو به تنهایی یک توضیح محسوب نمی شود. آن ها این سئوال را پیش می کشند که بشقاب پرنده ها چگونه کار می کنند. روش عملکرد و فناوریشان علی رغم این که از کجا آمده اند باید توضیح داده شوند تا به جایگاه رضایتبخشی برسیم.

به زمین بازگردیم، ایده ی دیگری حاکی از این است که دانشمندان آلمانی تحت تاثیر ایده هایی بوده اند که از آسیا نشات می گیرد. به هند و تبت مشکوک هستند.  قرن ها یوفوها را بر فراز مغولستان، تبت و هند گزارش نموده اند. ادعا می شود که هند باستان سفینه ای داشته است که همانند بشقاب پرنده بوده است. این بشقاب پرنده را ویمانا می نامیده اند. متن های باستانی هند به زبان سانسکریت از ساخت و پرواز این بشقاب ها صحبت نموده اند. سازمان آلمانی « Ahnenerbe » با هدف جستجوی این دانش مخفی باستانی، گروه های اکتشافی آلمانی را پی در پی به شرق فرستاد. این همان چیزی بود که هنریش هارر (Haarer) به دقت انجام داد و کتابش مبنای فیلم « هفت سال در تبت» شد. این ارتباط بین بشقاب پرنده ها در شرق و غرب به عنوان گمانه ای از تاثیر بر بشقاب پرنده های آلمانی محسوب می گردد(۱۶). ارتباط دقیقی هرگز ارائه نشده است.

کتاب هفت سال در تبت اثر هنریش هارر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید