نوابغ و فرازمینی ها – ایا موجودات فرازمینی با البرت انیشتن ارتباط برقرار کردند

ایا انیشتین با موجودات فرازمینی ارتباط داشته است؟
او به عنوان هوشمندترين مغز قرن بيستم شناخته شده است . سيستم مغزش به شکلي کاملاً متفاوت از مغز يک انسان معمولي بود.
پر از تئوريهايي بنيادين، که تعريفي دوباره از نيروهاي طبيعت دارد. ما فکر مي کرديم که درک خيلي خوبي از چگونگي عملکرد جهان داريم ولي “آينشتاين” نشون داد که در اشتباهيم اما آيا نبوغ “البرت آينشتاين ” نبوغي فرازميني بود؟
هر بار که کسي را با استعدادهايي غير عادي مي بينيم يک احتمال کوچکي وجود داره که او کمي بيش از يک انسان باشه.
آيا ممکن است که اين نبوغ ، راز جهان را بگشايد؟
اين تئوري “آينشتاين” است که در واقع ، سفر زمان رو امکان پذير مي کنه ميليونها نفر در سراسر دنيا معتقدند که ما در گذشته با موجوداتي فرازميني ملاقات داشته ايم اگر اين موضوع حقيقت داشته باشد چطور؟
آيا غريبه هاي باستاني واقعاً در شکل بخشيدن تاريخ به ما کمک کرده اند؟
در اينصورت، آيا ممکن است که شواهد تماسهاي فرازميني ، به گشودنِ راز نهفته در نبوغ “البرت آينشتاين” کمک کند؟
جزيره “پرينسيپي” واقع در 140 مايلي سواحل غربي افريقا بيست و نهم ماه مه ، 1919 در جريان يک خورشيد گرفتگي نادر “آرتور اِدينگتِن” متخصص فيزيک نجومي مشغول عکس برداشتن از انکسار نور ستارگان پيرامون خورشيد شد؛تا تلاشي را براي اثبات تئوري جنجال برانگيز “البرت آينشتاين” يعني نظريه نسبيت خاص به انجام رساند
نظريه نسبيت ميگه : نور در ميدان جاذبه، دچار انحنا ميشه
بنابراين ، وقتي خورشيد گرفتگي رخ ميده ستاره هاي نزديک به خورشيد قابل رويت ميشن و اگر نور خم بشه، اين ستاره ها در موقعيت متفاوتي ديده خواهند شد.
“آينشتاين” کاملاً درست مي گفت نور درست طبق پيش بيني او، منحرف شد.
روزنامه هاي سرتاسر دنيا سر تيترهايي داشتند با اين عنوان که : تئوري “آينشتاين” اثبات شد .
و واقعيت اينه که ، فضا و زمان ، حالا عجيب تر از آن چيزي بود که ما فکر مي کرديم .
“البرت آينشتاين” در دوران حيات خود يک شخصيت جهاني بود که نامش، با واژه “نابغه” عجين بود.
کشفيات خارق العاده او قوانين فيزيک “آيزاک نيوتن” را اثبات کرده و درکي کاملاً متفاوت از عملکرد جهان ارائه داد.
پيش از “آينشتاين” فيزيکدانها، فضا و زمان را به عنوان يک پديده ساده ، نا متغير، و ساکن فرض مي کردند که اجرام ساکن آن بودند و همه چيز در آن اتفاق مي افتاد.
طبق نظر “آينشتاين” وجود ماده و انرژي در فضا ميتونه فرم خودش رو تغيير بده، و ميتونه زمان رو در هم بپيچه و اون رو منحرف کنه.
تئوري نسبيت او، هر آنچه رو که ما در باره مفاهيم بنيادين فيزيک ميدانستيم سر جاي خودش گذاشت.
پيش از تئوري نسبيت درک ما از فضا درست مثل همان زماني بود که ما فکر مي کرديم زمين يک سطح صافه نظريه نسبيت “آينشتاين” درک ما را از جهان تا اين حد بالا برد.
“البرت آينشتاين” يک نابغه بود نبوغ او در زمنيه نگرش او به اشياء و فکر کردن به اونها از زاويه اي کاملاً متفاوت بود.
و همين بود که بهش اين امکان رو داد تا دستاوردهايي عظيم در زمينه هايي داشته باشه که ديگران نتونستند به اونها برسند اما ريشه اصلي اين تئوري جنجال برانگيز علمي خارق العاده “آينشتاين” از کجا بود؟
آيا محصول استعداد خداداي خود او بود؟ يا اينکه ممکن است …. از جاي ديگري آمده باشد؟
کودکی البرت انیشتین
“البرت آينشتاين” در 14 مارچ 1879 و در “اولم” آلمان به دنيا آمد در کودکي، او علاقه اي غير عادي به نيروهاي غير قابل ملموس طبيعت از خود نشان ميداد.
يک بار وقتي که بيمار بود پدرش يک قطب نما رو نشانش داد .
“آينشتاين” به عنوان يک بچه به شدت شگفت زده شد اين يک نيروي نامرئي بود که باعث چرخش سوزن قطب نما ميشد و اين موضوع، قوه تصورش رو فعال کرد : که اين چيه؟
چطوري عمل مي کنه؟ و اين به نوعي ، شروع توجه به موضوعاتي بود که باعث ميشدند تا او تشخيص بده ، هر آنچه که ما در اين دنيا مي بينيم داراي نوعي ارتباط اسرار آميزه
اين حس کنجکاوي ،”آينشتاين” جوان را به اخذ مدرکِ دانشکده صنعتي ملي سوييس در “زوريخ” سوق داد
اما پس از فارغ التحصيل شدن ، اين فيزيکدان برجسته با مشکل يافتن شغل براي خود مواجه شد اون نتونسته بود فوراً به شغلي که ميخواست يعني تدريس فيزيک، دست پيدا کنه.
بنابراين، شغلي رو از طريق يکي از دوستانش در دفتر ثبت اختراعات به دست آورد دفتر ثبت اختراعات، بهش کمک کرد.
تا با آزمايش کردن اختراعات ، ذهنش رو به فعاليت وادار کنه و نهايتا اين امر، زمان لازم رو براي انديشيدن درباره اونها و کنار هم چيدنشون فراهم کرد.
در همين دوران بود که اتفاقي خارق العاده براي “البرت آينشتاين” رخ داد … اتفاقي که نشان ميدهد “آينشتاين” با قلمروي خارج از کهکشان ما در ارتباط بوده است .
قلمروي که برخي از نظريه پردازان فضانوردان باستاني معتقدند ممکن است نقشه فرازميني ها بوده باشد “البرت آينشتاين” خيلي علاقمند به فرو رفتن در يک سطح دگرگون يافته از هشياري بود ، که خودش اون رو ، تمرين فکر مي ناميد ، و در حقيقت نوعي تصور مجازي سه بعدي بود اين يعني اينکه اون خودش رو وارد وضعيتي مي شد که بيشتر ما در اون وضعيت فرو نميريم اما او به اين شکل، به کشف اين فضا دست ميزد
بنابراين، ميتونست ايده هايي بسيار بسيار بديع و تازه به دست بياره تمرکز ذهن، باعث ميشه که شما بتونيد با بصيرت و چشم باز يک مسئله اي رو حل کنيد.
که حل اونها با معادلات رياضي ميتونه خيلي مشکل باشه مثلاً “آينشتاين” دلش مي خواست بدونه که از منظر يک شخص، نشستن روي يک شعاع نوري که در فضا در حرکته، چه حسي داره.
از چنين زاويه اي ، چه چيزهايي مشاهده ميشه؟ اون روشهاي متنوعي از بصيرتهاي ذهني درباره فيزيک داشت در 1905، پس از غرق شدن در اينگونه تجارب ذهني “آينشتاين”، دست به انتشار چهار مقاله زد که ديدگاه بشر را نسبت به جهان ، از جهات متفاوتي دچار دگرگوني کرد در همان سال، مقاله ديگري هم منتشر شد که ثابت مي کرد اتمها موجوديتي حقيقي دارند يعني واقعاً وجود دارند .
در اون زمان ، اين يک ايده بسيار جنجال برانگيز بود در اين سال، اون مقاله اي رو منتشر کرد که موسوم بود به “تاثير فوتوالکتريک”
همه معتقد بودند که نور به صورت موج وجود داره اما “آينشتاين” گفت: نه .
نور در واقع عملکردي ذره اي داره و در دسته هاي بسيار ريز ، منتشر ميشه ذرات نور ،”آينشتاين” رو به درک تحريک انتشار سوق داد و ما حالا ليزر رو در اختيار داريم.
ما از ليزر، براي همه چيز استفاده مي کنيم از جراحي چشم گرفته، تا بريدن فلزات يکي از اين مقاله ها هم حاوي بود E=mc2 معادله
اين معادله ميگه که شما مي تونيد جرم رو توليد کنيد ، و مي تونيد اون رو نابود کنيد.
و همچنين به ما ايده اي از اينکه يک جرم اصلاً چطور به ظهور مي رسه ، ارائه ميده .
“آينشتاين” نشان داد که جرم ميتونه به انرژي جنبشي تبديل بشه و اين، اساس انرژيست که ما از شکست هسته اتم و ذوب هسته اتم به دست مياريم.
مقاله ديگري که او در همان سال منتشر کرد ، آغاز “نظريه نسبيت” بود اين يک پيشرفت خارق العاده براي سرتاسر عمر حرفه اي يک دانشمنده اما “آينشتاين” اين کار رو ظرف يک سال به انجام رسوند اين کار در حقيقت يک معجزه بود.
براي اينکه بتونيد درک کنيد اين مقاله ها چه آشوبي به پا کرد ، بايد فرض کنيد که کسي بياد به شما بگه هر چي که درباره فضا، زمان، ماده ، و انرژي ميدوني، اشتباهه.
بعد هم محاسبات رياضي و توضيحاتي به شما ارائه کنه که بفهميد چرا هر چي مي دونيد، اشتباهه معمولاً اين مقاله ها رو به عنوان مي شناسند “Annus Mirabilis papers” که معني اون ميشه : “سال معجزه” ، يا “سال خارق العاده” منبع الهامات دروني “آينشتاين”
درباره قوانين فيزيک از کجا بود؟ آيا ممکن است که طبق باور نظريه پردازان فضانوردان باستاني ، توانايي “آينشتاين” به ورود به حيطه ضمير ناخودآگاه ذهن توانسته باشد او را به دنيايي فرازميني وارد کند؟
دنيايي که به او اجازه مي داد تا بتواند به اطلاعاتي درباره عملکرد ذات کيهان دست بيابد؟
“آينشتاين” گفته بود که وقتي در ابتدا به مفهوم نسبيت دست پيدا کرد ، درست مثل اين بود که طوفاني از مغزش عبور کرده و اين نشون ميده که اون مغز متفاوتي داشته سيستم مغزش به شکلي کاملاً متفاوت از مغز يک انسان عادي بود.
معروف است که “البرت آينشتاين” ساعتها روي يک صندلي مي نشست و مفهوم يک ايده يا انديشه را براي خودش رقم ميزد.
آيا به اين شکل ، وارد يک حوزه پيشرفته از علم ميشد؟
کاملاً محتمله که “آينشتاين” در حد معيني از اين تکنولوژي استفاده کرده باشه ما وقتي به تاريخ مراجعه مي کنيم ، و انسانهايي را مورد مطالعه قرار ميديم که غولهايي بودند که ما روي شانه هاي آنها ايستاده ايم ، مي بينيم که به ما گفته اند اين اطلاعات از خود آنها نبوده و از ماوراي وجود، به آنها رسيده از منبعي بزرگتر.
منبعي الهي که به آنها اجازه داده تا اين اطلاعات را دريافت کنند و اونها رو در اختيار دنيا قرار بدهند تمامي دانش هستي ، در کيهان وجود داره و شايد “آينشتاين” تونسته به اين منبع دسترسي پيدا کنه و تونسته با اونچه که من اون رو دنياي “متافيزيک” مي نامم، متصل بشه
اون يک دسترسي مستقيم به اين دانش داشته اون هيچ نميدونست که چطور اين کار رو کرده، اما وجودش از اين دانش باخبر بود.احساسش اون رو مي دونست .
از اعماق درونش ، تونست پرده از راز جهان برداره
آيا “البرت آينشتاين” با استفاده از تجربيات ذهن توانسته بود به قلمروي فرازميني دست پيدا کند؟
همانگونه که نظريه پردازان فضانوردان باستاني به آن معتقدند؟ شايد پاسخ را نه در دنيايي ديگر بلکه پنهان شده در درون لايه هاي مغز “البرت آينشتاين” يافت.
“پرينستن” ، نيوجرزي هجدهم آوريل 1955 فيزيکدان مشهور جهان “البرت آينشتاين” بر اثر يک حمله قلبي درگذشت ساعاتي بعد، آسيب شناس بيمارستان “پرينستن” دکتر “تامس هاروي” با دقت، مغز اين دانشمند نابغه را برداشت وقتي “البرت آينشتاين” از دنيا رفت ، يک کالبد شکافي بر روي او و در دانشگاه پرينستن در همان سال 1955 انجام گرفت.
کسي که اين کالبد شکافي را به انجام رساند مغز “آينشتاين” را برداشت.
اون در واقع مغز “آينشتاين” رو از سرش در آورد و اون رو در يک ظرف شيشه اي پر از “فورمالدئيد” گذاشت و اون رو حفظ کرد.
يک حکايت از اون زمان در همين مورد باقي مونده که ميگه : «يک کسي مغز “آينشتاين” رو برداشته» که در واقع درست هم بود.
چيزي که هيچکس نميدونست، اين بود که آنچه که کليد تعريف “آينشتاين” بود پشت ماشين يک پزشک اينطرف و اونطرف مي رفت حکايت خيلي عجيبي بود
انگيزه او از اين کار حس شهرت از به دست آوردن يک مدال افتخار نبود بلکه اون مي خواست ببينه ميشه از اون سر در آورد يا نه؟
پس شروع به ارسال تکه هايي از اين مغز ، به اعصاب شناسان کرد تا اونها تحقيق کنند و ببينند آيا مي توان فهميد چرا “آينشتاين” با بقيه فرق داشت يا نه.
“فيلادلفيا”، پنسيلوانيا
در 45 مايلي جنوب بيمارستاني که در آن مغز “آينشتاين” برداشته شد و پشت ديوارهاي اين موزه پنهان گشت باقيمانده مغز جنجال برانگيز نابغه ترين مغز تاريخ بشر قرار دارد.
ما اينجا در موزه “ماتر” بقاياي موميايي بدن انسان و اسکلتهايي از اجساد جهش يافته را نگهداري مي کنيم .
اما مهمترين چيزي که در اختيار ماست، اينجاست : “مغز آينشتاين” ما مجموعه بزرگي از اين اشياء را در اختيار داريم .
اما همه آنها در حوزه پزشکي هستند مغز “آينشتاين” جلوه عظيمي ست نه فقط به لحاظ پزشکي ، بلکه به لحاظ اينکه يکي از ارزشمند ترين مغزهاي جهان است.
در سال 2011 موزه “ماتر” موفق به دريافت 46 برش از مغز “آينشتاين” از طرف دکتر “لوسي رورک اَدمز” شد که آنها را از يکي از کارمندان “تامس هاروي” ابتياع کرده بود .
من واقعاً خوش شانس بودم که مراقبت بيش از 40 تکه از اين برشها بر عهده ام بود.
من اينها رو گنجينه هايي علمي ميدونم بهترين راه توصيف اين مغز اين هست که بگم خيلي شبيه مغز يک فرد جوانه .
در سن 76 سالگي ، او سيستم عصبي بسيار زيبايي داشته بدون هيچ فساد و خرابي در هيچ زمينه اي چگونه ممکن است که در سن 76 سالگي “البرت آينشتاين” صاحب نرونهاي يک مرد جوان سالم بوده باشد؟
چرا مغز او با مغز انسانهاي ديگر فرق داشته است؟
حتي با يک تفاوت بارزتر ، بخش آهيانه مغز “آينشتاين” يعني بخشي از مغز که مربوط به دستکاري اشياء و شمردن اعداد است.
پانزده درصد وسيع تر از مغز يک انسان عادي بوده است؟
اينها تصاويري حقيقي از سال 1955 هستند که از مغز “البرت آينشتاين” برداشته شده .
چيزي که در اينجا به اون اشاره شده اين خط قرمز هست.
که در مقايسه با يک مغز عادي، وسيعتره اين خط نشون دهنده وسعتِ بخش آهيانه مغز اوست بخش آهيانه مغز “البرت آينشتاين” واقعاً بزرگه.
خيلي منحصر به فرده خيلي جالب خواهد بود که فرض کنيم اين موضوع، به دليل توانايي ويژه او، در قرار دادن خودش در سناريوهايي انتزاعي بوده.
او معروف به انديشيدن درباره اين بود که : چه حسي خواهد داشت اگر ميشد با سرعت نور حرکت کرد؟ تصور چنين وضعيتي براي مغز خيلي دشواره.
ادامه دارد…






