دسته: مرگ – پایان زندگی؟

عیسی مسیح و دوازده حواری

ظهور ناجی موعود

درباره ی زمان ظهور منجی موعود که در تمامی ادیان وعده داده شده است، روایات بسیاری وجود دارد. از آنجایی که اکنون در حال گذار به عصر آکوآریوس یا دلو و یا یازدهمین برج از منطقه البروج هستیم،

تجربه‌ نزدیک به مرگ

تجربه ی یک سرباز

سال ۱۹۶۹ در ویتنام مشغول انجام وظیفه ی میهن دوستانه ام بودم و به دیگران هم انجان کارها را آموزش می دادم. من از تعلیم دهندگان کلاه سبز ( کماندوهای ارتش آمریکا ) در جنگ تن به تن چریکی بودم.

مرگ بالینی و مرگ بیولوژیکی

آن روح قصد دارد با تمامی انسان های روی سیاره ی زمین پیوند یابد.

اولین برخورد من با فرشته ها، در نیمه ی تابستان ۱۹۶۱، وقتی ۱۳ و نیم ساله بودم طی تجربه ی نزدیک مرگم در یک استخر عمومی در اسرائیل اتفاق افتاد. در حدود یک سال و نیم بعد،

عشق همه جا بود

زمانیکه این تجربه را از سر گذراندم، مطلقاً چیزی در مورد تجربه ی نزدیک مرگ نمی دانستم. چند سال پیش بود که در مورد این چیزها آموختم و هر چیز مرتبط با آنها را خواندم. به شدت بیمار بودم یک هفته تب ۱۰۶ داشتم.

بعد از مرگ

خشم از درد و ترس منشأ می گیرد

ساعت ۹:۱۵ شب تازه به اتاق خواب رفته بودم، ساعتم را برای فردا صبح کوک کردم. وقتی حمله ی شدید آسم به سراغم آمد روی تخت نشسته بودم. عقب روی تخت افتادم و سعی کردم پدرو مادرم را صدا بزنم

تجربه پس از مرگ

هیچ بهشت و جهنمی وجود ندارد

در اتاق جراحی بودم که مشکلی پیش آمد و بیرون از بدنم پرت شدم. نوری درخشان را ملاقات کردم. آن نور عشقی بی قید و شرط به من داشت و گفت که باید برگردم، چون سه بچه دارم که باید بزرگشان کنم.

۵ یافته‌ عجیب در مورد مرگ

از درون هزاران قوس درخشان گذشتم

وقتی ۸ ساله بودم، پدر و مادرم تصمیم گرفتند چند تست خون روی من انجام بدهند تا ببینند آیا بیمار هستم یا نه. به کلینیکی در نزدیکی خانه مان رفتیم. بعد از آنکه از من خون گرفتند،

وقتی می میریم عوض نمی شویم

به یاد دارم که سعی می کردم نفس بکشم اما به نظر می رسید سخت ترین کار ممکن است. احساس سنگینی روی سینه ام می کردم. چشم هایم را بستم و ناگهان رها شدم. احساس بی وزنی و امنیت می کردم. دیگر نمی ترسیدم. دوباره بچه شده بودم. از بین رفتن کامل آن سنگینی من را متعجب کرده بود.